معنی for purposes of

for purposes of
از نظر،از لحاظ
کلمات مشابه

for reasons : به چندين دليل

for rent : استيجاري

for sale : فروشي

for sell : فروشي

for short : براى رعايت اختصار

for some time : مدتي

for some time past : تا چندى پيش ،مدتى ،در گذشته

for that matter : از ان باب

for the : برای

for the being : عجاله

for the benefit of : به منفعت او،براى استفاده

for the best : با نيت خوب

for the love of : به عشق,،به خاطر,،بنام,

for the most part : بيشتر،اکثرا

for the nonce : عمدا`،مخصوصا`،براى مقصود فعلى ،عجاله

for the present : عجاله ،اکنون ،فعلا`

for the public good : براى خير عموم

for the reason of : بجهت

for the rest : اما در باره باقى مطالب

for the sake of money : براى( خاطر )پول ،بواسطه پول

for the sake of precaution : احتياطاً

for the sum of : بمبلغ

for the time being : عليالعجاله , عجالتا , نقدا

for this purpose : بدين منظور

for two weeks : جلسه دوهفته پس افتاد،جلسه را به دوهفته بعد موکول کردند

for what purpose : به چه مقصود

for what reason : از چه رو

for your information : براى اگاهى شما

for your sake : محض خاطر شما

for/next loop : کامپيوتر : حلقهFOR/NEXT

fora : صورت جمع کلمهforum

forage : پي علف گشتن

foram : =foraminifer

foramen magnum : مجراى نخاع

foraminate : روزن دار

foraminated : سوراخ دار،ثقبه دار،سوراخ سوراخ

foraminifer : (ج.ش ).جنسى از جانوران ريز ريشه پاى

foraminiferous : سوراخ سوراخ

foraminifers : روزن داران

forand : وهمچنين ،ونيز

forasmuch as : چونکه ،نظر به اينکه

foray : تاخت وتاز کردن

forbade : قدغن کرد،نهى کرد،منع کرد،بازداشت ،نا مقدور ساخت

forbear : پرهيختن , شکسته نفسي کردن

forbearing : دير غضب , صابر

forbearingly : بردبارانه ،شکيب ،از روى گذشت ،با گذشت

forbid : حرامکردن , نهي کردن , ممنوع کردن , منع کردن

Forbid : ممنوع کردن

Forbid : ممنوع کردن

forbiddance : قدغن ،نهى ،ممانعت ،منع ،بازداشت ،جلوگيرى

forbidden : منهي , مذموم , ممنوعه , امر ممنوعه , نا روا , ممنوع

forbidden character : دخشه ممنوعه

forbidden code : رمز ممنوعه

forbidden energy zone : شيمى : ناحيه انرژى ممنوع

forbidden fruit : چيزى که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو ميکند

forbidden things : منهيات ،مناهى ،نواهى ،ممنوعات ،محرمات

forbidden transition : شيمى : جهش الکترونى ممنوع

forbidden vibration : شيمى : ارتعاشات ممنوع

forbidden zone : شيمى : ناحيه ممنوع

forbidding : نفرت انگيز , نهي کننده

forbiddingly : بطور نفرت انگيز

forbiddingness : زنندگى ،نفرت انگيزى

forbode : )=forebode(تفال بد زدن

forbore : خوددارى کرد،دست نگاهداشت ،دست برداشت ،امتناع کرد،تحمل کرد

forborne : خوددارى کردن ،دست نگاهداشتن ،دست برداشتن ،تحمل کردن ،ساختن با

forby : )forbye(نزديک ،از نزديک ،از پهلوى ،جز،سواى ،بعلاوه

forbye : )forby(نزديک ،از نزديک ،از پهلوى ،جز،سواى ،بعلاوه

forcash : قانون ـ فقه : نقد

forcasting : کامپيوتر : پيش بينى

force : بزور وادار کردن , مجبور کردن , زور , اعمال زور کردن , ناگزير کردن , نيرو , اجبار , جبر , قوه

force a laugh : بزور خنديدن

force activity designator (fad) : علوم نظامى : شماره ترتيب فعاليت يکان

force constant : شيمى : ثابت نيرو

force field : شيمى : ميدان نيرو

force out : بزور خارج کردن

force rendezvous : علوم نظامى : نقطه الحاق هواپيماها يا کشتيها براى اجراى عمليات

force tabs : علوم نظامى : نمودار يا طرح گسترش يکانها يا نيروها طرح زمان بندى شده گسترش نيروها

force draft cooling : علوم مهندسى : سردکنندگى ونتيلاتورى

force feed circulation oiling : علوم مهندسى : روغنکارى گردشى تحت فشار

force feed oiler : علوم مهندسى : روغندان فشارى

force pump : تلمبه ضغطه اى

forced : تحميلي , ناگزير , زورکي , وادار

forced alternating current : الکترونيک : جريان متناوب فشرده

forced contract : قانون ـ فقه : عقد مکره

forced convection : علوم مهندسى : تبادل حرارت اجبارى

forced cooling : خنک سازى چيزى

forced crossing : علوم نظامى : عبور اجبارى از رودخانه

forced distribution rating : روانشناسى : درجه بندى با توزيع معين

forced fantasy : روانشناسى : خيال فراخوانده

forced flood lubrication : علوم مهندسى : روغنکارى تحت فشار

forced induction engine : علوم مهندسى : موتور کمپرسور

forced labor : اعمال شاقه

forced marching : علوم نظامى : راه پيمايى اجبارى

forced move : ورزش : حرکت اجبارى شطرنج

forced movement : روانشناسى : حرکت اجبارى

forced oscillations : الکترونيک : نوسانهاى اجبارى

forced page break : کامپيوتر : قطع اجبارى صفحه

forced saving : بازرگانى : پس انداز اجبارى

forced vibration : علوم مهندسى : ارتعاشات ناشى از تحريکات خارجى

forced withrawal : علوم نظامى : عقب نشينى اجبارى

معنی for purposes of به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی