لغات مشابه
forage : پي علف گشتن

foram : =foraminifer

foramen magnum : مجراى نخاع

foraminate : روزن دار

foraminated : سوراخ دار،ثقبه دار،سوراخ سوراخ

foraminifer : (ج.ش ).جنسى از جانوران ريز ريشه پاى

foraminiferous : سوراخ سوراخ

foraminifers : روزن داران

forand : وهمچنين ،ونيز

forasmuch as : چونکه ،نظر به اينکه

foray : تاخت وتاز کردن

forbade : قدغن کرد،نهى کرد،منع کرد،بازداشت ،نا مقدور ساخت

forbear : پرهيختن , شکسته نفسي کردن

forbearing : دير غضب , صابر

forbearingly : بردبارانه ،شکيب ،از روى گذشت ،با گذشت

forbid : حرامکردن , نهي کردن , ممنوع کردن , منع کردن

Forbid : ممنوع کردن

Forbid : ممنوع کردن

forbiddance : قدغن ،نهى ،ممانعت ،منع ،بازداشت ،جلوگيرى

forbidden : منهي , مذموم , ممنوعه , امر ممنوعه , نا روا , ممنوع

forbidden character : دخشه ممنوعه

forbidden code : رمز ممنوعه

forbidden energy zone : شيمى : ناحيه انرژى ممنوع

forbidden fruit : چيزى که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو ميکند

forbidden things : منهيات ،مناهى ،نواهى ،ممنوعات ،محرمات

forbidden transition : شيمى : جهش الکترونى ممنوع

forbidden vibration : شيمى : ارتعاشات ممنوع

forbidden zone : شيمى : ناحيه ممنوع

forbidding : نفرت انگيز , نهي کننده

forbiddingly : بطور نفرت انگيز

forbiddingness : زنندگى ،نفرت انگيزى

forbode : )=forebode(تفال بد زدن

forbore : خوددارى کرد،دست نگاهداشت ،دست برداشت ،امتناع کرد،تحمل کرد

forborne : خوددارى کردن ،دست نگاهداشتن ،دست برداشتن ،تحمل کردن ،ساختن با

forby : )forbye(نزديک ،از نزديک ،از پهلوى ،جز،سواى ،بعلاوه

forbye : )forby(نزديک ،از نزديک ،از پهلوى ،جز،سواى ،بعلاوه

forcash : قانون ـ فقه : نقد

forcasting : کامپيوتر : پيش بينى

force : بزور وادار کردن , مجبور کردن , زور , اعمال زور کردن , ناگزير کردن , نيرو , اجبار , جبر , قوه

force a laugh : بزور خنديدن

آخرین لغات شما
:

:

:

:

: