لغات مشابه
forbidden code : رمز ممنوعه

forbidden energy zone : شيمى : ناحيه انرژى ممنوع

forbidden fruit : چيزى که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو ميکند

forbidden things : منهيات ،مناهى ،نواهى ،ممنوعات ،محرمات

forbidden transition : شيمى : جهش الکترونى ممنوع

forbidden vibration : شيمى : ارتعاشات ممنوع

forbidden zone : شيمى : ناحيه ممنوع

forbidding : نفرت انگيز , نهي کننده

forbiddingly : بطور نفرت انگيز

forbiddingness : زنندگى ،نفرت انگيزى

forbode : )=forebode(تفال بد زدن

forbore : خوددارى کرد،دست نگاهداشت ،دست برداشت ،امتناع کرد،تحمل کرد

forborne : خوددارى کردن ،دست نگاهداشتن ،دست برداشتن ،تحمل کردن ،ساختن با

forby : )forbye(نزديک ،از نزديک ،از پهلوى ،جز،سواى ،بعلاوه

forbye : )forby(نزديک ،از نزديک ،از پهلوى ،جز،سواى ،بعلاوه

forcash : قانون ـ فقه : نقد

forcasting : کامپيوتر : پيش بينى

force : بزور وادار کردن , مجبور کردن , زور , اعمال زور کردن , ناگزير کردن , نيرو , اجبار , جبر , قوه

force a laugh : بزور خنديدن

force activity designator (fad) : علوم نظامى : شماره ترتيب فعاليت يکان

force constant : شيمى : ثابت نيرو

force field : شيمى : ميدان نيرو

force out : بزور خارج کردن

force rendezvous : علوم نظامى : نقطه الحاق هواپيماها يا کشتيها براى اجراى عمليات

force tabs : علوم نظامى : نمودار يا طرح گسترش يکانها يا نيروها طرح زمان بندى شده گسترش نيروها

آخرین لغات شما
:

:

:

:

: