لغات مشابه
forward rate : بازرگانى : نرخ سلف

forward reaction : شيمى : واکنش رفت

forward reference : ارجاع به جلو

forward resistance : الکترونيک : مقاومت مستقيم

forward seat : ورزش : حالت نشستن سوارکار روى زين در پرش حالت نشستن سوارکار بر روى زين

forward steering position : علوم دريايى : - wheelhouse

forward tell : علوم نظامى : انتقال دادن اطلاعات به رده هاى بالاتر گزارش به مقام بالاتر

forward turret : علوم دريايى : توپ سينه

forward voltage : الکترونيک : ولتاژ مستقيم

forward thinking : آينده نگر

forwarder : گاراژدار

forwarding : ايصال , ارسال

forwarding agency : بازرگانى : نمايندگى حمل و نقل

forwarding country : بازرگانى : کشور فرستنده

forwarding instruction : بازرگانى : دستورات حمل

forwardly : عجولانه ،مشتاقانه

forwardness : گستاخى ،عجله ،اشتياق ،شتاب زدگى ،پيش افتادگى

forwards : به پيش

forwarning : برحذر دارنده

forwearied : وامانده ،خسته ،فرسوده

forworn : )=foreworn(مانده ،وامانده ،خسته ،فرسوده

foss : چال ،خندق ،گودال

fossate : گودال مانند،حفره دار

fossette : گودال کوچک

fossick : خوب جستجوکردن ،زيروروکردن ،خوب گشتن

fossil : سنگواره , فسيل , مستحاثه , فسيلي

fossil fuel : زيست شناسى : سوخت سنگواره اى

fossiliferous : فسيل مانند , سنگواره مانند

fossilist : سنگواره شناس

fossilization : فسيل شدن

fossilize : سخت ومتحجرشدن

fossilogy : سنگواره شناسى

fossilology : فوسيل شناسى

fossorial : نقب زن , درخورنقب زني

foster : رضاعي

foster brother : برادر رضائي

foster child : بچه سرراهي

foster mother : مادر رضايي

foster parents : روانشناسى : والدين خوانده

foster child : پسر خوانده ،فرزند رضاعى

foster daughter : دخترخوانده

foster father : شوهردايه ،پدرخوانده

foster sister : خواهر رضاعى ،همشيره

foster son : پسر خوانده

fosterer : پرورنده ،دايه ،شيردهنده

fostering justice : عدل پرور

fosterling : فرزند خوانده , بچه سرراهي

fostress : پرورنده ،شيردهنده ،دايه

fother : بار( بار سرب برابر با ¹ 99کيلوگرم)

fou : )=drunk(مست

foud royant a : سکته برقى ،سکته کامل

foudroyant : گيج کننده

fought : زمان ماضى واسم مفعول فعلfight

foul : ناجوانمردانه , چرک شدن , گير ناپاک

foul blow : ورزش : ضربه خطا

foul copy : چرک نويس ،مسوده

foul hawse : علوم دريايى : زنجيرها تاب خورده اند

foul hooked : ورزش : ماهى گرفته شده با قلاب از بيرون دهان

foul house : علوم نظامى : چشمى گرفته لنگر

foul out : ورزش : اخراج

foul play : ناجوانمردي , کار نادرست

foul stomach : رودل ،معده پر

foul throw : ورزش : پرتاب خطاى ديسک يا چکش يا وزنه

foul mouthed : فحاش , بد دهن

foulard : نوعى پارچه نخى وابريشمى يا نخى

foulbrood : بيمارى ميکربى ومهلک نوزاد کرم زنبور عسل

foully : مکروهانه ،شريرانه ،ازراه خيانت ،ازراه نادرستى ،بطورغيرعادلانه

foulmouthed : بددهن , هرزه , بدزبان , دهان دريده , هرزهگو

foulness : ناپاکى ،چرکى ،پليدى ،شرارت ،بدى ،سخت دلى ،کارخلاف قاعده

foumart : گربه شمالى ،گربه قطبى

founcing : جهش ،شلپ وشلپ راه رفتن ،حاشيه چين دار

found : يافتشده , پيدا شده , پايه گذاري کردن , داير کردن , يافت شده , يافته , تاسيس کردن

foundamental blow : ورزش : ضربه کارساز

foundation : پيريزي , شالوده , بن , پاي بست , پر و پا , اساس , زيربنا , زيرسازي , نصاب , رکن , پايه

foundation concrete : معمارى : بتن پى

foundation materials : عمران : مصالح پى سازى

foundation paste : معمارى : شفته

foundation school : اموزشگاه موقوف( ياوقف شده)

foundation work : پيريزي

foundation stone : سنگ شالوده ،نخستين سنگى که با ايين هاى ويژه براى بنيادبنگاهى

foundationer : کسيکه ازدرامدبنگاه وقف شده اى زندگى ميکند،وقف خور

foundations : مباني , مبادي

founded : مبتني

founder : سر سلسله , موسس , بنيانگذار , بنيان گذار , برپا کننده , بنيانگزار , باني

founderous : لجن زار

foundership : موسسى: سمت کسى مه بنگاهى رابرپاکرده ياتاسيس نموده است

founding : تشکيل دهنده

foundling : لقيط

foundress : زن تاسيس کننده ،موسسه ،بانيه

foundrous : لجن زار

foundry : چدن ريزي

foundry cupola : علوم مهندسى : کوپول ريخته گرى

foundry furnace : علوم مهندسى : بوته يا کوره ريخته گرى

foundry ladle : علوم مهندسى : پاتيل ريخته گرى

foundry man : علوم مهندسى : ريخته گر

foundry pig iron : علوم مهندسى : اهن خام ريخته گرى

foundry practice : علوم مهندسى : تکنيک ريخته گرى

foundry proof : (چاپخانه )نمونه غلط گيرى شده براى تهيه کليشه يا گراور

foundry sand : علوم مهندسى : ماسه ى ريخته گرى

fount : فواره ،منبع ،مخزن ،يکدست حروف هم شکل وهم اندازه( درچاپخانه)

fountain : چشمه

fountain of life : عينالحيات

fountain pen : قلم خودنويس

fountain head : سرچشمه

fountainhead : منبع خبر , سرچشمه , اصل وسرچشمه

four : چهار , عدد چهار

four address computer : کامپيوتر : کامپيوتر چهار نشانى

four center arch : معمارى : قوس جناغى چهار پرگارى

four cup robinson anemometer : عمران : بادسنج چهارفنجانى رابينسون

four cycle : چهار چرخه ،داراى چهار دور يا دوره

four dimensional : چهار بعدى ،مربوط به بعد چهارم

four forces of nature : نجوم : چهار نيروى بنيادى طبيعت

four horsemen : ورزش : جا گذاشتن ميله هاى 1 و 2 و 4 و 7 يا 1 و 3 و 6 و ¹1

four hundred : چهار صد , چهارصد

four man team : علوم نظامى : تيم چهار نفره

four pictures test : روانشناسى : ازمون چهار تصوير

four powns attack : ورزش : حمله چهار پياده

four sided : چارپر

four spindle automatic machine : علوم مهندسى : دستگاه خودکار با چهار هرزگرد

four times : چهاربرابر

four to nil : 4به هيچ

four way : چهار لوله اى ،چهار راه

four wheel : چهارچرخه

four ball : ورزش : مقايسه امتيازهاى تيم دو نفره در هر بخش با امتيازهاى تيم حريف

four column friction screw press : علوم مهندسى : پرس اصطکاکى چهار ستونى

four cornered : چارگوش

four course : (درکشاورزى )داراى چهارگردش يانوبت

four cycle engine : علوم هوايى : موتور چهارزمانه

four footed : چهارپا

four gear drive : علوم مهندسى : گيربکس چهار دنده

four handed : چهاردست ،چهاردستى ،چهارتايى

four in hand : گردونه چهاراسبه که يک راننده داشته باشد

four legged : چهارپا

four pole : الکترونيک : چهار قطبى

four poster : تخت خوابى که چهارتيرياديرک درچهارگوشه داردکهبانهاپرده ميبندن

four quarter hold : ورزش : ضربه فنى ،ايپون

four sided : چار پهلو , چارپر

four speed transmission : علوم مهندسى : گيربکس چهاردور

four stroke engine : علوم مهندسى : موتور چهار زمانه

four terminal network : الکترونيک : شبکه چهار قطبى

four way switch : الکترونيک : کليد صليبى

four wheel brake : علوم مهندسى : ترمز چهار چرخ

four wheel drive : علوم مهندسى : محرک چهار چرخ

four wheeled : چهارچرخه

four wheeler : درشکه( چهارچرخه)

four yard line : ورزش : خط فرضى 4 متر به موازات دوازه واترپولو

fourchette : جناغ ،برامدگى سه گوش درکف پاى اسب

fourfold : چهار گانه , چهارلا , چهارگانه , اربعه

fourfold table : روانشناسى : جدول چهارخانه

fourfooted : چارپا،چهارپا

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پکیج کسب درآمد از اینترنت به زبانی ساده و کاملا تصویری
پاورپوینت فیلم های هالیود علیه مسلمانان و ایرانیان
معرفی و کاربرد افزودنیهای فوق روان کننده در بتن
مقاله لزوم ممنوعیت استفاده از سقفهای تیرچه و بلوک در ساختمان های بلند مرتبه
فیلم مهار گود با استفاده از روش اجرای شمع
دفترچه محاسبات مخزن هوایی آب
مجموعه نقشه های استاندارد اتصالات مهاربندهای همگرا (CBF) دوبل NUP به قابهای فولادی
پاورپوینت آشنایی با شیر
پاورپوینت چگونه دختر دار یا پسردار شویم؟
پاورپوینت LCD & PLASMA
پاورپوینت بتن سبک
دانلود پاورپوینت تعریف تقارن
دانلود تحقیق درباره جنگل
پاورپوینت کتاب مدیریت عمومی تالیف دکتر سید مهدی الوانی
کتاب جامع اموزش خیاطی
مبانی نظری و پیشینه پژوهش مفاهیم مربوط به بدکارکردیهای جنسی
مبانی نظری و پیشینه پژوهش نظریه عقلانی- عاطفی
مبانی نظری و پیشینه پژوهش نقش بیان احساسات زوجین و سطح رضایت زناشویی
مبانی نظری و پیشینه پژوهش بازده سهام وتجزیه‌ و تحلیل ماهیت اصلی تصمیمات سرمایه‌گذاری