معنی foul house

foul house
علوم نظامى : چشمى گرفته لنگر
کلمات مشابه

foul out : ورزش : اخراج

foul play : ناجوانمردي , کار نادرست

foul stomach : رودل ،معده پر

foul throw : ورزش : پرتاب خطاى ديسک يا چکش يا وزنه

foul mouthed : فحاش , بد دهن

foulard : نوعى پارچه نخى وابريشمى يا نخى

foulbrood : بيمارى ميکربى ومهلک نوزاد کرم زنبور عسل

foully : مکروهانه ،شريرانه ،ازراه خيانت ،ازراه نادرستى ،بطورغيرعادلانه

foulmouthed : بددهن , هرزه , بدزبان , دهان دريده , هرزهگو

foulness : ناپاکى ،چرکى ،پليدى ،شرارت ،بدى ،سخت دلى ،کارخلاف قاعده

foumart : گربه شمالى ،گربه قطبى

founcing : جهش ،شلپ وشلپ راه رفتن ،حاشيه چين دار

found : يافتشده , پيدا شده , پايه گذاري کردن , داير کردن , يافت شده , يافته , تاسيس کردن

foundamental blow : ورزش : ضربه کارساز

foundation : پيريزي , شالوده , بن , پاي بست , پر و پا , اساس , زيربنا , زيرسازي , نصاب , رکن , پايه

foundation concrete : معمارى : بتن پى

foundation materials : عمران : مصالح پى سازى

foundation paste : معمارى : شفته

foundation school : اموزشگاه موقوف( ياوقف شده)

foundation work : پيريزي

foundation stone : سنگ شالوده ،نخستين سنگى که با ايين هاى ويژه براى بنيادبنگاهى

foundationer : کسيکه ازدرامدبنگاه وقف شده اى زندگى ميکند،وقف خور

foundations : مباني , مبادي

founded : مبتني

founder : سر سلسله , موسس , بنيانگذار , بنيان گذار , برپا کننده , بنيانگزار , باني

founderous : لجن زار

foundership : موسسى: سمت کسى مه بنگاهى رابرپاکرده ياتاسيس نموده است

founding : تشکيل دهنده

foundling : لقيط

foundress : زن تاسيس کننده ،موسسه ،بانيه

foundrous : لجن زار

foundry : چدن ريزي

foundry cupola : علوم مهندسى : کوپول ريخته گرى

foundry furnace : علوم مهندسى : بوته يا کوره ريخته گرى

foundry ladle : علوم مهندسى : پاتيل ريخته گرى

foundry man : علوم مهندسى : ريخته گر

foundry pig iron : علوم مهندسى : اهن خام ريخته گرى

foundry practice : علوم مهندسى : تکنيک ريخته گرى

foundry proof : (چاپخانه )نمونه غلط گيرى شده براى تهيه کليشه يا گراور

foundry sand : علوم مهندسى : ماسه ى ريخته گرى

fount : فواره ،منبع ،مخزن ،يکدست حروف هم شکل وهم اندازه( درچاپخانه)

fountain : چشمه

fountain of life : عينالحيات

fountain pen : قلم خودنويس

fountain head : سرچشمه

fountainhead : منبع خبر , سرچشمه , اصل وسرچشمه

four : چهار , عدد چهار

four address computer : کامپيوتر : کامپيوتر چهار نشانى

four center arch : معمارى : قوس جناغى چهار پرگارى

four cup robinson anemometer : عمران : بادسنج چهارفنجانى رابينسون

four cycle : چهار چرخه ،داراى چهار دور يا دوره

four dimensional : چهار بعدى ،مربوط به بعد چهارم

four forces of nature : نجوم : چهار نيروى بنيادى طبيعت

four horsemen : ورزش : جا گذاشتن ميله هاى 1 و 2 و 4 و 7 يا 1 و 3 و 6 و ¹1

four hundred : چهار صد , چهارصد

four man team : علوم نظامى : تيم چهار نفره

four pictures test : روانشناسى : ازمون چهار تصوير

four powns attack : ورزش : حمله چهار پياده

four sided : چارپر

four spindle automatic machine : علوم مهندسى : دستگاه خودکار با چهار هرزگرد

four times : چهاربرابر

four to nil : 4به هيچ

four way : چهار لوله اى ،چهار راه

four wheel : چهارچرخه

four ball : ورزش : مقايسه امتيازهاى تيم دو نفره در هر بخش با امتيازهاى تيم حريف

four column friction screw press : علوم مهندسى : پرس اصطکاکى چهار ستونى

four cornered : چارگوش

four course : (درکشاورزى )داراى چهارگردش يانوبت

four cycle engine : علوم هوايى : موتور چهارزمانه

four footed : چهارپا

four gear drive : علوم مهندسى : گيربکس چهار دنده

four handed : چهاردست ،چهاردستى ،چهارتايى

four in hand : گردونه چهاراسبه که يک راننده داشته باشد

four legged : چهارپا

four pole : الکترونيک : چهار قطبى

four poster : تخت خوابى که چهارتيرياديرک درچهارگوشه داردکهبانهاپرده ميبندن

four quarter hold : ورزش : ضربه فنى ،ايپون

four sided : چار پهلو , چارپر

four speed transmission : علوم مهندسى : گيربکس چهاردور

four stroke engine : علوم مهندسى : موتور چهار زمانه

four terminal network : الکترونيک : شبکه چهار قطبى

four way switch : الکترونيک : کليد صليبى

four wheel brake : علوم مهندسى : ترمز چهار چرخ

four wheel drive : علوم مهندسى : محرک چهار چرخ

four wheeled : چهارچرخه

four wheeler : درشکه( چهارچرخه)

four yard line : ورزش : خط فرضى 4 متر به موازات دوازه واترپولو

fourchette : جناغ ،برامدگى سه گوش درکف پاى اسب

fourfold : چهار گانه , چهارلا , چهارگانه , اربعه

fourfold table : روانشناسى : جدول چهارخانه

fourfooted : چارپا،چهارپا

fourgon : واگون بارى

fourpence : سکه چهارپنسى

fours : ورزش : مسابقه دوبل ،قايقرانى 4 نفره

fourscore : هشتاد سال ،هشتاد

foursome : چهارتايي

foursquare : چهار ضلعى ،مربع ،لوزى ،چهارگوش ،محکم

fourteen : چهارده , چارده

fourteen point : قانون ـ فقه : fourteen

fourteener : شعر چهارده هجايى ،شعر چهارده وتدى ،چهارده تايى

معنی foul house به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی