لغات مشابه
fractional size : علوم مهندسى : اندازه کسرى

fractional turn : علوم مهندسى : چرخش کسرى

fractionalize : تقسيم بجزء کردن ،خرد کردن ،برخه کردن

fractionally : به شکل کسر،بطور جزئى

fractionary : کسرى ،برخه اى ،جزئى ،خرد

fractionate : (ش ).تجزيه وتفکيک نمودن ،برخه کردن

fractionating column : برج تقطيروتجزيه ،ستون تجزيه( درپالايشگاه نفت)

fractionation : شيمى : جزء به جزء کردن

fractionation method : روانشناسى : روش کسرى

fractionize : کسر کردن ،تقسيم بجزء کردن

fractionless : بي کسر

fractious : زود رنج

fractiously : خودسرانه ،ازروى سرکشى ،عبوسانه ،ازروى کج خلقى

fractiousness : سرکشى ،خودسرى ،کج خلقى ،بدخويى

fracto cumulus : علوم هوايى : ابرهاى ناهموار کومولوس که در انها تکه هاى مختلف تغييرات پيوسته اى را نشان ميدهد

fracto stratus : علوم هوايى : ابرهاى تکه تکه و نامنظم استراتوس

fracturable : قابل شکست ،قابل انکسار

fractural : مربوط به شکستگى استخوان

fracture : شکستگي , شکست , سکستگي

fradulent bankruptcy : قانون ـ فقه : ورشکستگى به تقلب

frae : )=from(از،بواسطه ،مطابق

fraenum : بند

fragile : شکننده , شکستني , ترد , زودشکن

Fragile : شکستنی

Fragile : شکستنی

fragilely : بطور شکننده ،به نازکى

fragility : زودشکني , تردي , شکنندگي

fragment : تکه , خرده

fragmental : ريز شده , پاره پاره

fragmentarily : بطور شکسته يا ناقص

fragmentary : جزء جزء , ريز شده

fragmentary delusion : روانشناسى : هذيان پراکنده

fragmentary order : علوم نظامى : دستور جزء بجزء

fragmentary order (jf) : علوم دريايى : دستور جزء به جزء

fragmentate : خردکردن ،ريز کردن ،متلاشى کردن

fragmented : ريز کردن

fragmentize : =fragmentate

fragrance : شميمه , عطر , نکهت

fragrances : روائح

fragrant : سمنبر , معطر , بويا , خوشبو

fragrantly : بطور معطر

frail : گول خور , پوشالي , بي بنيه

frailly : بسستى ،بطورشکننده ،باضعف اخلاقى

frailty : ضعف اخلاق

fraise : اره , نرده دار کردن

framable : درست کردنى ،تنظيم کردنى ،ترتيب دادنى

framboesia : ناخوشى واگيردارى که درپوست سياهان پيداميشودواماسهايى مياورد

frame : چار چوب , پاپوش دوختن , شاسي , قاب کردن

frame antenna : علوم مهندسى : انتن چارگوش

frame frequency : الکترونيک : بسامد صحنه

frame house : خانه اى که کالبدان چوب وپوشش ان تخته باشد،خانه چوبى

frame of an apparatus : الکترونيک : شاسى

frame of reference : روانشناسى : چهارچوب داورى

frame work : بازرگانى : چهارچوب

framebuffer : کامپيوتر : يک قطعه مخصوص و مشخص از حافظه ديجيتالى که براى ذخيره يک تصوير کامپيوترى بکار مى رود

framed : ساخته ،درست شده

framed building : معمارى : ساختمان تير پايه اى

framentary : پاره پاره ،تکه تکه ،شکسته ،ناقص

framer : تنظيم کننده ،قاب ساز

framework : چارچوب , چهارچوب , اسکلت , چار چوب , پيکره , سفت کاري

framework for shuttering : علوم مهندسى : چوب بست ساختمان

framing control : الکترونيک : پيچ تنظيم تصوير

framing error : کامپيوتر : خطايى که در اثر عدم موفقيت و خرابى دستگاه پذيرش در بازشناسى صحت بيتهايى که تشکيل يک کاراکتر را ميدهند پيش مى ايد

framing systems : عمران : سيستمهاى قابدار

franc : فرانک

France : فرانسه

France News Agency : خبرگزاري فرانسه

franchise du quartier : قانون ـ فقه : مصونيت محل اقامت

Francis Temproil : فرانسيس تمپرويل

franciscan : وابسته بدسته راهبان فرقه فرانسيس مقدس

franco alongside ship (fas) : بازرگانى : تحويل کنار کشتى

franco baenoni defence : ورزش : دفاع بنونى فرانسوى در پياده وزير شطرنج

franco indian defence : ورزش : دفاع هندى فرانسوى در پياده وزير شطرنج

francolin : دراج

francophil : هواخواه فرانسه

francophile : هواخواه فرانسه

francophobe : بيزارازفرانسه ،متنفرازفرانسه

frange : شيمى : ريشه

frangibility : تردى ،شکنندگى ،نازکى ،ظريفى

frangible : شکننده ،ترد

frangipane : عطرياسمن ،عطرى که ازياس ياياسمن قرمزميگيرند

frangipani : بوته ياسمن , نوعي کلوچه

frank : مجانا فرستادن , اجازه عبور دادن , بي تزوير , فاش , پوست کنده , مصون ساختن , صريحاللهجه , بي آلايش , فرانک , رک گو

Frank : رک و راست

Frank : رک و راست

frank drawing completion test : روانشناسى : ازمون تکميل نقاشى فرانک

frankenstein dracula variation : ورزش : وارياسيون فرانکشتاين - دراکولا در بازى شطرنج وينى

frankfort : frankfurter(،frankfurt، )=frankforterکالباس يا روده پرکرده از گوشت گاو،سوسيس

frankforter : frankfort(، )=frankfurterکالباس يا روده پرکرده از گوشت گاو،سوسيس

Frankfurt : فرانکفورت

frankfurter : frankfort(،frankfurt، )=frankforterکالباس يا روده پرکرده از گوشت گاو،سوسيس

frankincense : (گ.ش ).کندر،بوته کندر،درخت کندر سرخ ،کندر هندى ،درخت مرمکى

frankish : فرنگى

franklin : فرد ازاده ،ملاک ازاداز طبقه سوم( در سده هاى 14 و 15 ميلادى)،طبقه متوسط اجتماع

franklin stove : بخارى اختراعى فرانکلين

frankly : بي رودربايستي , آشکارا , پوست کنده , صراحتا , بالصراحه

frankness : رک گوئي

frankpledge : قديم انگلستان

frantic : ديوانه وار

frantically : ديوانه وار

franticness : ازجادر رفتگى ،ديوانگى ،برافروختگى ،شدت خشم

frap : (درکشتى گيرى )سفت بستن ،سفت کشيدن ،محکم بستن ،ضرب زدن ،کوبيدن

frapping awning : علوم دريايى : باد نگير کردن چادر

frapping lines : علوم نظامى : طناب تعادل کمکى ناو

frass : گه کرم نوزاد،گه موريانه ومانندان

frater : سفره خانه ،ناهارخورى

frater consanguineus : برادرصلبى

frater uterinus : برادربطنى

fraternal : اتحادي , برادر وار

fraternal love : دوستى برادرى ،محبت برادرانه

fraternal twins : روانشناسى : دوقلوهاى دو تخمکى

fraternity : مجمع اخوت

fraternization : اخوت ،دوستى کردن ،برادرى

fraternize : دوست شدن , برادري کردن , برادري دادن , متفق ساختن

fratricidal : وابسته به برادرکشى ،برادرکشانه ،مبنى بر برادرکشى

fratricide : برادرکشي , برادر کشي

fraud : گوش بر , گول , ريو

fraudful : حيله اميز،حيله گر

fraudfully : از روى حيله ،متقابلانه

fraudless : بى حيله ،ساده

fraudlessly : بدون حيله يا تقلب

fraudlessness : بى تزويرى

fraudulence : تقلب , کلاه برداري

fraudulency : فريب( اميزى)،حيله( گرى)

fraudulent : گول زن , کلاه بردار , فريب آميز , دغل , تقلبآميز , تقلبي

fraudulent means : قانون ـ فقه : وسائل متقلبانه

fraudulent misrepresentation : قانون ـ فقه : تدليس مدنى

fraudulently : از روى فريب ،متقلبانه

fraudulous : کلاه بردار

fraudvlent bank : ورشکسته به تقصير

fraught : :)adj.(پر،مملو،دارا،همراه ،ملازم ،بار شده ، :)n.& vt.(بار،کرايه ،بار کردن

fraught with : پراز،داراى ،بازشده از

fraunhofer lines : علوم هوايى : خطوط فرانهوفر

fraunhofer spectrum : علوم هوايى : طيف فرانهوفر

frausulently : قانون ـ فقه : متقلبانه

fraxinella : (گ.ش ).دقطامون سفيد،فرسنيل ،علف اهوى سفيد

fray : ترس ،وحشت ،غوغا،نبرد،نزاع ،ترساندن ،هراسانيدن ،جنگ کردن ،ساييدن ،فاقدنيرو کردن ،ضعيف کردن ،فرسوده شدن

fraying : چيز فرسوده ،چيز ساييده شده ،فرسايش

Frazer : فريزر

frazzle : فرسودگى ،ساييدگى ،اشفتن

freak : ناقصالخلقه

freaked : خط دار،خط خط،راه راه

freakish : عجيب وغريب ،دمدمى ،بوالهوس ،متلون

freakishly : ازروى بوالهوسى ،بطورعجيب وغريب ،بوالهوسانه

freakishness : بوالهوسى

freaks of nature : غرائب طبيعت

freaky : بوالهوس ،دمدمى ،غريب ( وعجيب)

freckle : خالدار شدن , لک صورت , خالدار کردن , کک مک

Fred : فرد

freddie : علوم نظامى : اشاره به ايستگاه يا يکان کنترل کننده در درگيرى هاى هوايى

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پاورپوینت بررسی مجتمع تجاری تفریحی ستاره فارس
پاورپوینت بررسی مجتمع تجاری دهخدا
"پاورپوینت بررسی محافظت از پی، منشاء، پیشرفت و توسعه آن"
پاورپوینت بررسی مسمومیت ها
پاورپوینت بررسی شیوه های مدیریت تجهیزات پزشکی
پاورپوینت درس مبانی تغذیه ورزشی
پاورپوینت بررسی اهمیت انسان شناسی
"پاورپوینت مبانی نظری و مفاهیم كارآفرینی ، تدوین طرح كسب و كار"
پاورپوینت بررسی متابولیسم (مقدمه‌ای بر بیوشیمی)
پاورپوینت بررسی محاسبات لامبدا
پاورپوینت بررسی روش های برداشت از مخازن
پاورپوینت بررسی مخابرات سیار GSM
پاورپوینت بررسی جامع مخمرها
پاورپوینت بررسی مفهوم و معماری مدرسه
پاورپوینت بررسی مدرسه باهاوس (bahouse)
پاورپوینت بررسی پارکت و سقف های کاذب
"پاورپوینت بررسی، شناخت و معرفی روستای فریزی"
پاورپوینت بررسی جامع معماری گنبد
پاورپوینت بررسی ساختمانهای اسکلت فلزی