لغات مشابه
gentlemen of the robe : مردمان قضائى ،حقوق دانها،وکلاه وداوران

gentleness : ملايمت , نرمي

gentlewoman : زن باتربيت , زن نجيب

gentlewomanlike : بانووار،خانم وار،شايسته بانوان نجيب ومحترم

gentlewomanliness : بانومنشى ،نجابت ،معقولى

gentlewomanly : بانومنش ،نجيب

gently : بارامي , نرم نرم

gentrice : تربيت ،نجابت ،اصالت

gentry : مردمان محترم و با تربيت ،اصالت ،تربيت ،ادب

genual : زانويى

genuflect : رکوع کردن , سجود کردن

genuflection : )genuflexion(سجود،خم کردن زانو

genuflector : زانوخم کننده

genuine : اصل , بدون تصنع

genuine tradition : قانون ـ فقه : حديث صحيح

genuinely : بطور موثق ،بطور اصل ،بطور بى ريا

genuineness : اصالت

genus : سرده

genusand species : جنس وگونه

geo deu reo : ورزش : پشتيبانى کننده

geobiology : زيست شناسى : زمين زيست شناسى

geobotany : زيست شناسى : جغرافياى گياهى

geocentric latitude : علوم نظامى : عرض جغرافيايى زمينى

geocentric system : علوم دريايى : دستگاه زمين مرکزى

geochemistry : شيمي خاک , زمين شيمي

geochronology : باستان شناسى زمين ،شرح وقايع تاريخى گذشته بر مبناى اطلاعات زمين شناسى

geochronometry : اندازه گيرى زمان گذشته توسط روش هاى باستانشناسى وديرينه شناسى زمين

geocoding : کامپيوتر : روش تهيه يک صفحه گرافيکى اطلاعات در رابطه با يک ناحيه جغرافيايى

geode : سنگ پوکى که درون ان ازمواد بلورين يا مواد معدنى پوشيده باشد

geodesic : )geodetic(کوتاه ترين خط ترسيم شده بين دو نقطه در روى سطح

geodesic dome : (معمارى جديد )گنبد متشکل از سطوح هندسى

geodesical : وابسته بعلم زمين پيمايى درسطح کره

geodesist : متخصص علم مساحى

geodesy : زمين سنجي

geodetic : مربوط به مساحي

geodetic surveying : عمران : تعيين شکل وابعاد زمين ازطريق نقشه بردارى

geodetical : کوتاه ترين خطى که دونقطه رادر روى سطحى بهم ميپوند د

geodetically : موافق قاعده پيمايش( سطح کره )زمين ،ازروى علم زمين پيمايى

geoduck : (ج.ش ).نوعى جانور نرم تن ياصدف خوراکى

geogeny : زيست شناسى : دانش زمين پيدايى

geognosy : زمين شناسى از لحاظ ساختمان و ترکيب زمين

geogonostic : وابسته به شناسايى خاره هاى ويژه زمين ،مربوط بعلم زمين شناسى

geogonostical : وابسته به خاره هاى ويژه زمين ،مربوط بعلم زمين شناسى

geographer : جغرافي دان

geographic : علوم هوايى : جغرافيايى

geographic equator : علوم هوايى : استواى جغرافيايى

geographic map : عمران : نقشه جغرافيايى

geographical : جغرافيايي

geographical latitude : نجوم : عرض جغرافيايى

geographical lattitude : علوم هوايى : عرض جغرافيائى

geographical mobility : بازرگانى : تحرک جغرافيائى

geographical poles : علوم هوايى : قطبهاى جغرافيايى

geographically : تلگرافاً

geography : علم جغرافيا , جغرافي

geoisotherm : زيست شناسى : همدماى زمين

geolatry : زمين پرستى

geologic : )geological(وابسته به زمين شناسى

geologic epoch : درطبقات ارضى

geologic erosion : معمارى : فرسايش زمين شناسى

geologic survey : عمران : مطالعه زمين شناسى

geological survey : عمران : سازمان زمين شناسى

geologically : از لحاظ زمين شناسى

geologist : زمينشناس , زمين شناس

geologize : در زمين شناسى کارکردن ،از نظر زمين شناسى بازرسى کردن ،مطالعه علم زمين شناسى کردن

geology : زمينشناسي , معرفت الارظ

geomagnetic : وابسته به جاذبهزمين , وابستهبهجاذبهزمين

geomagnetic coordinates : علوم هوايى : مختصات ژئومگنتيکى

geomagnetic equator : علوم هوايى : استواى ژئومگنتيکى

geomagnetic poles : علوم هوايى : قطبهاى ژئومگنتيکى

geomagnetism : نيروي جاذبه زمين

geomancer : رمال ،کسيکه باديدن خاک ريخته شده در روى زمين فال ميگيرد

geomancy : رمل و اسطرلاب ،غيب گويى از روى خاک

geomantic : وابسته به رمالى( بطوريکه شرح ان دربالاداده شد)،مبنى بر رمل

geometer : هندسه دان ،(ج.ش).نوعى کرم درخت ،کرم زمين پيما

geometrial progression : تصاعد هندسي

geometric : هندسي

geometric illusion : روانشناسى : خطاى ادراکى هندسى

geometric pitch : علوم هوايى : گام هندسى

geometric series : بازرگانى : سرى هاى هندسى

geometric similarity : عمران : تشابه هندسى

geometric twist : علوم هوايى : پيچش هندسى

geometrical figures : اشکال هندسى

geometrical percentage : عمران : درصد هندسى که عبارتست از خارج قسمت سطح مقطع فولاد به سطح مقطع بتن در يک قطعه بتن مسلح ضرب در صد

geometrical progression : فرايازى يا تصاعد هندسى

geometrically : از روى هندسه ،مطابق هندسه ،موافق علم هندسه

geometrician : هندسه دان

geometrid : (ج.ش ).خانواده پروانه يا بندهاى باريک بدن ،پروانه هاى هندسى

geometrize : از روى قواعد هندسى کار کردن ،با قواعد هندسى درست کردن

geometry : هندسه

geomorphic : شبيه بزمين

geomorphology : علمى که درباره برجستگى هاى سطح زمين وعلل پيدايش انها بحث ميکند

geong geuk : ورزش : حمله تکواندو

geong gyuk : ورزش : نقاط حمله و دفاع کننده تکواندو

geophagism : خاک خورى ،گل خورى

geophagist : خاک خور،گل خور

geophagy : گل خوري , زمينخواري

geophysical : ژئوفيزيکي

geophysical prospecting : معمارى : کاوش ژئوفيزيکى

geophysical survey : عمران : مطالعه خواص فيزيکى زمين

geophysical test : معمارى : ازمون ژئوفيزيک

geophysicist : متخصص ژئوفيزيک

geophysics : ژئوفيزيک

geophyte : (گ.ش ).گياه خاکى

geopolitic : قانون ـ فقه : علمى که روابط بين موقعيت جغرافيايى سرزمينها را با پيدايش و نابودى قدرتهاى بزرگ و امپراطوريها مطالعه مى کند

geopolitical : وابسته به جغرافياى سياسى

geopolitics : مطالعه نفوذ عوامل فيزيکى(چون جغرافيا و علم اقتصاد و امار )درمشى سياسى و سياست خارجى کشور

geoponic : فلاحتى ،زراعتى ،مربوط به کشاورزى ياکشتکارى

georama : جهان نماى پوک

georef grid : علوم نظامى : مختصات جغرافيايى جهانى

George : جورج , جرج

George Bush : جرج بوش

George Foreman : جورج فورمن

George W. Bush : جرج دبليو بوش

georgette : ژرژت ،جرجت( نوعى پارچه حرير و ابريشمى)

Georgia : گرجستان

georgia pine : =longleaf

Georgian : گرجي , گرجستاني

georgic : وابسته به کشاورزى ،ترانه روستايى

georgina : گل کوکب

georgium sidus : اورانوس ،ستاره جرج

geoscience : علوم مربوط به زمين شناسى

geostrategy : لشکر کشي

geostrophic : (هواشناسى)وابسته به نيروى انحناءوپيچيدگى يا انقباضى که دراثرگردش زمين ايجادميشود

geosyncline : معمارى : ناوزمين

geotectonic : مربوط به مبحث ساختمان و تشکيلات صخره هاى پوسته زمين

geothermal : )geothermic(وابسته به حرارت مرکزى زمين

geothermic : )geothermal(وابسته به حرارت مرکزى زمين

geotropism : الکتروتروپيسم

Gephard : گپارد

ger old : کهنه شدن

gerade : شيمى : زوج

geraniol : (ش ).گرانيول ،الکل اشباع شده مايع و معطر

geranium : گل شمعداني

Gerard Pappa : جرارد پاپا

gerardia : (گ.ش ).جنس علف بواسير يا خنازير

gerbera : (گ.ش ).گياهان سر بره و کلب جهنم

gerbil : ( )gerbille(ج.ش ).موش صحرايى ،موش بيابانى ،يربوع

gerbille : ( )gerbile(ج.ش ).موش صحرايى ،موش بيابانى ،يربوع

gerent : ادارهکننده

gerfalcon : =gyrfalcon

geriatric : مربوط به پيرى

geriatrician : پير پزشک

geriatrics : پيرپزشکي , امراض پيري

geriatrist : )geriatrician(متخصص( ويژه گر )امراض دوران پيرى

germ : جرثومه , ميکرب

germ cell : سلول تخم

germ layer : يکى از طبقات سلول ابتدايى جنين پس از تکميل مرحله گاسترولا

germ plasm : قسمت قابل توارث نطفه

germain : وابسته نزديک , عمو زاده

German : آلماني , وابسته نزديک , عمو زاده

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

مدل سازی توازن خط تولید با رویکرد الگوریتم ژنتیک
مقاله انگلیسی چرخه حیات صنعت با ترجمه فارسی
مجموعه کامل قراردادهای ساختمانی
122 شکلک آدمک سفید 3D در یک فایل
دانلود پاورپوینت ساختارهای مکانیکی و ارگانیکی
پاورپوینت درس چهارم (خورشید پنهان)-پیام آسمان نهم
"گزارش کار بازدید از کارخانه های چیکا،چینود،آیدا،سرما آفرین، گز سکه،پریس"
گزارش کار شیمی تجزیه مواد غذایی
درآمد شگفت انگیییییز
امتحان ریاضی هفتم فصل 1تا3
پیشینه و مبانی نظری تحقیق بررسی ماهیت جرایم اقتصادی در حقوق ایران با نگاهی بر کنوانسیون بین الملل
مفهوم تقوا از دیدگاه قرآن وسنّت
پاورپوینت شهر هوشمند
دانلود تحقیق آماده با عنوان پیش کنشی و خلاقیت
ترجمه کتاب مدیریت استراتژِیک برایان تریسی
افزایش اعضای کانال
دانلود کتاب زن زیادی نوشته جلال آل احمد
سوالات عمومی آمون استخدامی دستگاه های اجرایی سال 95
سوالات عمومی آمون استخدامی ارتش94