معنی go

go
عبور کردن , رفتن
کلمات مشابه

go ahead : :)adj.(متهور،مترقى ،پيش رونده ،نشانه ترقى ،بفرماييد،green light :)n.(

go along : همراه رفتن

go and see him : برويداوراببنيد

go and they will kill you : برويدتاشمارابکشند،اگربرويدشماراخواهندکشت

go around mode : علوم نظامى : روش کنترل مخصوص کندن هواپيما از زمين روش کنترل صعود هواپيما

go astray : منحرف شدن

go at : جدا مشغول شدن به

go away : رد شدن

go back : پس رفتن , برگشتن

go back and forth : عقب و جلو رفتن

go back on one s word : جر آمدن

go backdoor : ورزش : جاگيرى در پشت مدافع براى دريافت پاس

go backward : عقب رفتن

go bankrupt : ور شکستن

go baseline : ورزش : حرکت کردن در امتداد خط پايانى براى دريافت پاس

go between : رابط،ميانجى ،دلال محبت ،واسطه

go blind : نابينا شدن

go by : پيروى کردن از،گذشتن

go cart : گوکارت

go dan : ورزش : دان 5 کاراته

معنی go به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی