معنی grow

grow
رشد کردن , روياندن , عمل آوردن , زياد شدن , رويانيدن , رشد و نمود کردن , روييدن , رستن , نمو کردن , سبز شدن , عمل آمدن , نمو دادن
کلمات مشابه

grow a beard : ريش گذاشتن

grow beard : ريش گذاشتن

grow big : گنده شدن

grow in size : وسعت يافتن

grow leaves : برگ درآوردن

grow old : پير شدن

grow up : بزرگ شدن , نشو و نما کردن

growing : روينده , نشو , راشد , افزاينده , روييدني

growl : خرخر کردن

grown : رشد کرده , پرورش داده , رسته , روئيده , رسيده , سبز شده , جوانه زده

growth : گوشت زيادي , نمو , افزايش , نماء , رشد , نشو , رويش

growth and increase : نشو و نما

grubby : کرم خورده

grudge : للج , لجاجت , کينه , بخل ورزيدن , غرض , بغض

grueling : فرساينده

gruesome : وحشت آور , نفرت انگيز

gruiforms : درناسانان

grumble : غنده زدن , غر زدن , غرغر کردن , غرولند کردن , قر زدن , ژکيدن , غر

grumbler : غرغرو

grumbling : غرغر , غرولند , لندلند , غنده

معنی grow به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی