لغات مشابه
hard palate : روانشناسى : سخت کام

hard pan : عمران : قشر سنگى شده

hard pressed : سخت گرفتار،سخت مورد تعقيب

hard radiation : علوم هوايى : تابش يا پرتو سخت

hard sauce : مخلوطى از خامه وشکر وچاشنى

hard sector : کامپيوتر : قطاع سخت افزارى

hard sectored : کامپيوتر : ديسک لرزانى که در ان سوراخهايى به منظور تعيين حدود هر قطاع يا بخش تعبيه و منگنه شده است

hard sell : زور چپاني

hard set : منقبض شده , سفت شده

hard shell : کاسه دار

hard space : کامپيوتر : فاصله واصل

hard stock : عمران : اجر سخت

hard superconductor : شيمى : ابر رساناى سخت

hard times : روزگارسخت ،هنگام تنگدستى

hard to digest : ديرهضم

hard to melt : ديرگداز

hard to mount : بدرکاب

hard to please : نازک نارنگي , مشکل پسند

hard tube : الکترونيک : لامپ سخت

hard up : جاده شيب دارکه ازميان پيش ساحل بگذرد

hard vacuum : علوم هوايى : خلاء سخت

hard ware : فلز آلات

hard wheat : گندم ماکارونى داراى مقدارگلوتن زيادى است

hard wing : علوم هوايى : بال صلب

hard wired : سخت افزاري

hard working : زحمت کش , سختکوش

hard x ray : شيمى : پرتو ايکس سخت

hard bake : (يکجور )بادام سوخته

hard baked : سفت پز،سفت پخته شده

hard charge : ورزش : بشدت و حداکثر سرعت راندن

hard face : علوم مهندسى : سخت کردن سطحى

hard facing alloy : علوم مهندسى : الياژ سخت گردانى سطحى

hard favoured : زشت

hard featured : بدقيافه ،زشت

hard fisted : خسيس ،جوکى

hard headed : مردمنطقى ،مردعملى

hard heartedly : بيرحمانه ،از روى سخت دلى

hard heartedness : سنگدلى ،قساوت

hard laid : علوم دريايى : سفت تابيده

hard working : کارکن , پرکاري , سخت کوش , زحمتکش

harden : محکم شدن , بادوام نمودن , سفت کردن , مشکل کردن , ماسيدن , سخت شدن , سخت کردن

hardenable : علوم مهندسى : سخت شونده

hardened : معمارى : سخت شده

hardened battery plate : الکترونيک : صفحه باترى سخت

hardened case : علوم مهندسى : لايه سخت شده

hardening : تصلب

hardening and temper : علوم مهندسى : بهتر کردن تشويه ى فولاد

hardening constituent : علوم مهندسى : جزء سخت گردانى

hardening crake : علوم مهندسى : ترک سخت گردانى

hardening distortion : علوم مهندسى : شکستگى سخت گردانى

hardening of concrete : معمارى : سخت شدن بتن

hardening room : علوم مهندسى : اطاق سخت گردانى

hardening strain : علوم مهندسى : تغيير طول سخت گردانى

hardhearted : دل سخت

hardihood : جسارت ،بى باکى ،سرسختى ،نيرومندى

hardily : به سختى

hardiment : شجاعت ،جسارت

hardiness : سختى ،قساوت

hardliner : تندرو

hardly : بسختي

hardly earned money : پول سخت بدست امده

hardly ever : به ندرت

hardness : صلابت , سختي , سفتي , صعوبت

hardness of water : معمارى : سختى اب

hardness test : علوم مهندسى : ازمايش سختى

hardness tester : علوم مهندسى : ازمايش کننده يا تستر سختى

hardness testing machine : علوم مهندسى : دستگاه ازمايش سختى

hardpan : زمين سفت ،خاک سفت

hards : پس مانده کتان ياشاهدانه ،پس مانده

hardscrabble : سخت مشغول

hardshell : سخت پوست ،کاسه دار،سخت در رعايت ايين دينى

hardship : مرارت , عسرت , دشواري , مشقت , مصيبت , تعب , تنگي , محنت , ذلت

Hardship : بی نوایی

Hardship : بی نوایی

hardship clause : قانون ـ فقه : شرط عسر و حرج

hardships : شدائد

hardtop : اتومبيلى شبيه اتوميل هاى کروکى که داراى سقف سخت فلزى ميباشد،ماشين سقف دار

hardware check : کامپيوتر : مقابله سخت افزارى

hardware configuration : کامپيوتر : پيکربندى سخت افزار

hardware dependent : کامپيوتر : وابستگى سخت افزارى

hardware description language : کامپيوتر : زبان تشريع سخت افزارى

hardware key : کامپيوتر : کليد سخت افزارى

hardware monitor : کامپيوتر : مبصر سخت افزارى

hardware platform : کامپيوتر : پايگاه سخت افزار

hardware reset : کامپيوتر : باز راه اندازى سخت افزارى

hardware resources : کامپيوتر : منابع سخت افزارى

hardware specialist : کامپيوتر : متخصص سخت افزار

hardwareman : اهن الات فروش ،فروشنده افزارواسباب فلزى

hardwater : زيست شناسى : سختاب

hardwood fiber : علوم مهندسى : فيبر از چوب جنگلى

hardworking : پر کار , زحمتکش

hardy : جسور،متهور،دلير نما،پرطاقت ،بادوام

hare : خرگوش , دراز گوش , گوشت خرگوش

hare and hounds : بازى اى که دوتن بنام خرگوش ازپيش دويده خرده هاى کاغذبرزمين م

hare brained : سبک مغز

hare lip : لب خرگوشي

hare sighted : نزديک بين ،کوتاه بين

hare bell : سنبل کوهى

hare hearted : بزدل

harebell : (گ.ش ).گل استکانى گرد

harelip : لب شکري

harelipped : لب شکرى

harem : حرم , حرمسرا

harem skirt : شلوار گشادزنانه

hares ear : خبرالله

haricot : خوراک راگو با لوبيا سبز،دانه هاى رسيده يانارس لوبياى سبز

hariequin : لوده ،دلقک ،نوعى سگ کوچک خالدار

harizontal cut : علوم دريايى : - cross cut

hark : تعليم از راه گوش دادن ،گوش دادن( به)،استماع کردن ،(انگليس )نجوا کردن

hark back : برگشتن ،بازگشت ،عطف کردن

harkee : گوش بده

harken : = hearken

harl : ريشه ،پر

harlepuinade : لودگى ،حقه بازى ،نمايش لال بازى ودلقک بازى

harlequin : لوده اى که درنمايش هاولال بازى هاجامه رنگارنگ ميپوشد،مسخره

harlequinade : بخشى ازنمايش يالال بازى که لوده دران بازى ميکند،لودگى

harlot : فاسد الاخلاق

harlotry : فاحشگي

harm : گزند , صدمه , آسيب , مضرت , بدخدمت کردن , مظرت , صدمه زدن , آسيب زدن , آزار , گزند رساندن , ضرر

harmattan : بادخشک زمستانى سواحل غربى افريقا

harmavoidance : روانشناسى : اسيب گريزى

harmed : آسيب ديده

harmful : زيانبار , زيانبخش , مخربي , مضر , زيانرسان , موذيانه , موذي , پرگزند

harmfully : بطور مضر يا موذى

harmfulness : زيان رسانى ،صدمه ،مضرت

harmless : بيگزند , بي آزار , بي ضرر , کم آزار

harmlessly : بى انکه اسيبى رساند،بدون صدمه ،بطوربى اذيت

harmlessness : بى زيانى ،بى ضررى

harmonic : موزون , هارمونيک

harmonic analysis : (ر ).تحليل توافقى ياتصاعد توافقى

harmonic content : الکترونيک : مانده هارمونيک

harmonic distortion : الکترونيک : اغتشاش هارمونيک

harmonic oscillator : شيمى : نوسانگر هماهنگ

harmonic selective ringing : الکترونيک : تلفن اختصاصى همساز

harmonica : ساز دهني , سازدهني

harmonicon : سازدهنى

harmonics : همسازها

harmonious : همساز

harmoniously : بطور موزون يا خوش اهنگ ،بطور موافق

harmonist : موسيقي دان

harmonistic : تطبيقى

harmonium : گارمن

harmonization : هم اهنگ سازى

harmonize : هم آهنگ شدن , متناسب بودن , موافق کردن

harmonometer : الت سنجش هم اهنگى صداها،توافق سنج

harmony : همسازي , توازن , هارموني , هم آهنگي , همگيني

Harmony : سازگار

Harmony : سازگار

harmotome : (مع ).سيليکات ابدار الومينيوم وباريم که بلورهاى ان بصورت جفت وصليبى برنگهاى مختلف يافت ميشود

harness : دهنه , تارکش , افسار زدن , افسار کردن , زين و برگ کردن

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

تحلیلی بر عوامل مرتبط با تغییرات سود تقسیمی و تغییرات سود آتی در بازار سرمایه ایران
تأثیر سازه ها و متغیرهای تأخیری بر ساختار سرمایه
تاثیر اجرای سیاستهای كلی اصل 44 قانون اساسی بر شاخصهای عملكرد و بهره وری شركت سهامی آلومینیوم ایران
بررسی تاثیر انتشار درصد های مختلف سهام ‏جایزه بر بازدهی سهام شركت‌های پذیرفته ‏شده در بورس اوراق بهادار تهران ‏‏(86-80)‏
بررسی و کاربرد سرمایه فکری در ارزیابی عملکرد مالی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران
نصب و بازرسی مخازن ذخیره سقف شناور
بررسی نقش عوامل رشد فروش و شاخص بحران مالی در پیش بینی بازده سهام
بررسی رابطه بین سرمایه فكری و عملكرد مالی شركتهای موجود در بازار سرمایه ایران
بررسی رابطه بین حجم معاملات سهام و تغییر قیمت سهام در شركت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران
بررسی تأثیر عوامل رضایت مندی بیمه شدگان بر درآمد شركت های بیمه مكمل درمان (مطالعه موردی شركت آتیه سازان حافظ)
بررسی تأثیر سیستم جامع مالی و یكنواخت صنعت نفت بر ویژگی‌های كیفی اطلاعات حسابداری (مورد مطالعه در شركت‌های پالایش نفت كشور)
بررسی تاثیر اهرم بدهی عملیاتی بر بازده آتی حقوق صاحبان سهام شركت های پذیرفته شده بورس اوراق بهادار تهران
بررسی تاثیر انتشار درصد های مختلف سهام ‏جایزه بر بازدهی سهام شركت‌های پذیرفته ‏شده در بورس اوراق بهادار تهران ‏‏(86-80)‏
بررسی ارتباط بین نسبت های فعالیت و میزان افشای اطلاعات در صورت های مالی شرکت های پذیرفته شده در بازار بورس تهران
بررسی ارتباط بین عدم تقارن اطلاعاتی و تمركز مالكیت با مدیریت سود در شركتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران
بررسی عوامل مرتبط با بازده غیر عادی سالانه سهام درعرضه های عمومی اولیه شرکتهای جدیدالورود در بورس اوراق بهادار تهران
بررسی علل امتناع شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران از بکارگیری زبان گزارشگری مالی توسعه پذیر(XBRL) از دیدگاه صاحبنظران حرفه ای
بررسی رابطه بین تأمین مالی از محل افزایش سرمایه و بازده سهام شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سال‌های 1387-1381
بررسی تاثیر سهام مدیریتی بر ارتباط بین جریان وجوه نقد آزاد و مدیریت سود در شرکت-های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران