معنی hardpan

hardpan
زمين سفت ،خاک سفت
کلمات مشابه

hards : پس مانده کتان ياشاهدانه ،پس مانده

hardscrabble : سخت مشغول

hardshell : سخت پوست ،کاسه دار،سخت در رعايت ايين دينى

hardship : مرارت , عسرت , دشواري , مشقت , مصيبت , تعب , تنگي , محنت , ذلت

Hardship : بی نوایی

Hardship : بی نوایی

hardship clause : قانون ـ فقه : شرط عسر و حرج

hardships : شدائد

hardtop : اتومبيلى شبيه اتوميل هاى کروکى که داراى سقف سخت فلزى ميباشد،ماشين سقف دار

hardware check : کامپيوتر : مقابله سخت افزارى

hardware configuration : کامپيوتر : پيکربندى سخت افزار

hardware dependent : کامپيوتر : وابستگى سخت افزارى

hardware description language : کامپيوتر : زبان تشريع سخت افزارى

hardware key : کامپيوتر : کليد سخت افزارى

hardware monitor : کامپيوتر : مبصر سخت افزارى

hardware platform : کامپيوتر : پايگاه سخت افزار

hardware reset : کامپيوتر : باز راه اندازى سخت افزارى

hardware resources : کامپيوتر : منابع سخت افزارى

hardware specialist : کامپيوتر : متخصص سخت افزار

hardwareman : اهن الات فروش ،فروشنده افزارواسباب فلزى

معنی hardpan به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی