لغات مشابه
he makes occasional mistakes : گاه گاهى اشتباه ميکند

he makes rings round them : دست انهارا از پشت مى بند د( درتندکارکردن ياتندرفتن)

he man : مرد قوى ونيرومند

he married a f : زنى راگرفت که ارث باورسيده بود

he may come late : ممکن است دير بيايد،شايد دير بيايد

he means mischief : مقصودش شيطنت( کردن ) است

he means well : نيتش خوب است ،قصد بدى ندارد

he muddled through : بدون هيچ زرنگى يا مهارت بمقصود خود رسيد

he must have gone : بايد رفته باشد

he must needs go : از رفتن ناگزير است ،بيخود اصرار دارد برفتن

he needs must go : ناچار بايد برود

he nestles in the chair : در صندلى غنوده( يا لم داده ) است

he nettled himself : دست يا تنش را گزنه زد،دست يا تنش را از گزنه ازرده شد

he no longer went there : (هيچ ) ديگر انجا نرفت

he obeys his superiors : بزرگترها يا روساى خودرا اطاعت ميکند

he officiated as host : ميزبان شد

he out herods herod : دست هيروديس را از پشت بسته است ،دست شمريا ضحاک را از پشت بسته است

he outwatched the night : شب بپايان رسيدو او همچنان بيداربود

he paid through the nose : زياد به او تحميل کردند،گوشش را بريدند

he partook of fare : در خوراک ما شريک شد،از خوراک ما خورد

he passed hence : اين جهان را بدرود گفت ،از اين جهان رخت بربست

he pays his own money : پولش را خودش ميدهد،نه اينکه از پول خودش يا پول خودش راميدهد

he pegged out : هوارش در رفت ،مرد

he personated the king : شبيه شاه رادراورد،سهم شاه رابازى کرد

he phrased it politely : بعبارت مودبانه انرادراورد

he played a pretty trick : خوب حيله اى زد،خوب حقه اى زد

he popped off (the hooks) : تلنگش در رفت ،مرد

he posed as an expert : خود را کارشناس وانمود کردن

he predeceased his son : زودتر از پسرش مرد،پيش مرگ پسرش شد

he presented abook to me : کتابى بمن پيشکشى کرد

he pretended to be asleep : چنين وانمود کرد که خواب است ،خودرا بخواب زد

he proceeded to investigate it : بتحقيق ان مبادرت نمود( يا پرداخت)

he prospered in his business : در کار خود کامياب شد،کارش رونق گرفت ،کارش بالا گرفت

he proved to know the secret : معلوم شد راز را ميداند

he put me across the river : مرا بدانسوى رودخانه برد

he put orlaid the blame me : تقصير را به گردن من گذاشت

he quaffed himself into death. : انقدر( نوشابه ) خوردتامرد

he ran the animal through : ان جانور را با شمشيريا نيزه سوراخ کرد

he read other than distinctly : شمرده نخواند،همه جور خوانده جز شمرده

he received a broken hand : دستش شکست

he received a fire treatment : رايگان( يامجانا )معالجه شد

he refused to go : از رفتن ابا کرد،نخواست برود،حاضر نشد برود

he related the particulars : جزئيات را شرح داد،تفضيل را گفت

he renounced a pleasure : ازهرگونه لذت چشم پوشيد

he retalited the insult : فحش را عينا پس دادن

he returned a negative : پاسخ منفى داد،گفت نه

he rode me off on a side issue : نکته فرعى پيش اورده مرا ازاصل مطلب پرت کرد

he rode off : دورشد

he rolled them by : سواره از پهلوى انها رد شد

he rose from the ranks : از پايه سربازى باينجارسيد،از رتبه سربازى ترقى کرد

he rounded me in the ear that : در گوشى بمن گفت( يادرگوش من گفت ) که

he rows 30 to the minute : او دقيقه اى سى پارو ميزند

he said he shoued go : اوگفت خواهم رفت

he said i will come : اوگفت خواهم امد

he said that he did not know : گفت نميدانم

he said(that)he woul come : گفت خواهم امد،گفت که خواهم امد

he saw in his vision : در عالم روياديد

he saw me : او مرا ديد

he says (that)he will not go : ميگويد( ک ه ) نخواهم رفت

he says i do not know : ميگويد نميدانم

he says what he means : مقصودخودراصريحابيان مى کند

he scorns to lie (or lying) : از دروغ گفتن عاردارد

he seeks my life : در صد د گرفتن من است

he seeks rest but finds none : ارامش ميجويدولى( هيچ ) نمى يابد

he seems to be tired : خسته مينمايد،خسته بنظر ميرسد،بنظرميايدکه خسته است

he seems to have died : ظاهرامرده است ،از قرارمعلوم مرده است

he seized upon the chance : فرصت راغنيمت شمرد،از موقع استفاده کرد

he sent me a wire : تلگرافى براى من فرستاد،تلگرافى بمن مخابره کرد

he set out for the village : سوى ده رهسپار گرديد،عازم ده شد

he shall go : خواهد رفت( يعنى بايد برود)

he should better to led than : بايد اورا دلالت کرد زور فايده ندارد

he showed me kindness : با من مهربانى کرد،ابراز محبت نسبت به من نمود

he sided with us : طرفدارى از ما کرد

he skins a f. : اب ازدستکش نميچکد،مگس رادرهواميزند

he smells of oil : اثارمطالعه از او نمايان است

he smiled away my anger : با لبخند خشم مرا فرو نشاند

he sold the good ones : خوب هاى انرا فروخت ،هر چه خوب داشت فروخت

he sold the shirt off his back : پيراهن تنش راهم فروخت

he speaks to the purpose : با منظورسخن ميگويد،قصدى دارد،بيهوده نمى گويد

he spoke smoothly : بنرمى سخن گفت

he spoke tous : بما سخن گفت

he sprained his ankle : غوزکش رگ برگ شد،قوزکش پيچ خورد

he stands first in his class : او در کلاس خود( شاگرد )اول است

he started at my voice : از صداى من از جا پريد

he stole my book : کتابم را دزديدند

he stood still : ساکت ايستاد

he strike him blind : چنان زد که کورش کرد

he stroked(the crew)ofthe boat : درعقب کرجى نشسته پاروميزدبدان سام که پارو زنان ديگر..... ميزدند

he succeeded his father : جانشين پدرش شد،بجاى پدر نشست

he suffered at the stake : زنده سوخته شد،او را زنده سوزاندند

he summoned god for witness : خداراشاهدگرفت ،خدارا بگواهى طلبيد

he swallowed it whole : انرادرست( يادرستى ) غورت داد

he swore off drinking : سوگند خوردکه از نوشابه خورى دست بکشد

he swung out of the room : باگامهاى سنگين وموزون ازاطاق بيرون رفت

he takes a his father : به پدرش مى رود،به پدرش ماننداست

he takes no notice of it : ملتفت( ان ) نيست ،ملتفت نمى شود

he talked himself hoarse : انقدرحرف زدکه صدايش گرفت

he talked in another strain : لحن اوتغييريافته بود

he talks very indistinctly : بسيار ناشمرده سخن ميگويد،معلوم نيست چه ميگويد

he taught me to swim : شناکردن را اوبه من ياد داد( يا اموخت)

he thinks to deceive you : قصدش اينست شمارابفريبد

he thought (that)he was sick : خيال مى کرد( که ) ناخوش است

he thought out a plan : تدبيرى انديشيد،فکرى بنظرش رسيد

he threatened or resingn : تهديد کرد( ياخبرداد )که کناره گيرى خواهدکرد

he tipped me the traveller : دروغ بمن گفت

he took a different view : نظرديگرى پيداکرد،نظريه ديگرى اتخاذ کرد

he took a f. to her : به ان زن ميل کرد،ازاوخوشش امد

he took her in to dinner : انزن را بسفره خانه برده پهلويش نشست

he took my words in good part : سخنان مرا بخوبى تلقى نمود،از سخنان من نرنجيد

he took to bad habits : افتادبعادات زشت

he took to books : پرداخت به کتاب خواندن ،زد بکتاب

he tops 1.50 metres : قد اويک مترونيم است ،يک مترونيم قد دارد

he treated me as a child : بامن مانند بچه رفتارکرد

he undid what i had done : انچه من رشته بودم او پنبه کرد

he used violence : زور بکار برد

he voted by proxy : بوسيله وکيل يا نماينده راى داد،کسى را از جانب خود وکيل کردکه راى دهد

he walked a : باطراف قدم زدن

he walked me off my legs : مراخسته کرد( ازبس راه برد)

he walks as if he were drunk : چنان راه ميرود که گويى مست است

he wants stirring up : براى بلندکردن بايدسيخش زد

he wants the stick : چوب ميخواهد( يعنى کتک ميخواهد)

he warned them to obey : بديشان اخطارکردکه( بايد )اطاعت کنند

he was : اوبود

he was a little too p : يک خرده تندرفت

he was a partner with me : با من شريک يا انباز بود،شريک من بود

he was a skin and bones : همه پوست واستخوان بود

he was about to say : ميخواست بگويد،رفت که بگويد

he was all but adrowneed : چيزى نمانده بودکه غرق شود

he was appointed to inspect it : قانون ـ فقه : مامور شد ان را بازرسى کند

he was attacked by fever : تب کرد،تب اوراخوابانيد

he was born in the year : درسال ¹¹¹¹¹زائيده يامتولد شد

he was dependent on me fop support : قانون ـ فقه : تحت تکفل من بود

he was engagedon probation : بشرط ازمايش اورا بکارگماشتند،بعنوان کاراموزى اورا استخدام کردند

he was found of her : مايل او بود،باو مايل بود

he was given 20 lashes : قانون ـ فقه : بيست ضربه شلاق خورد

he was hit slick in the eye : درست خوردتوى چشمش

he was i. to our argument : دلائل ما به خرجش نمى رفت

he was in a good temper : سر خلق بود،توى غيظ نبود،خلقش بجا بود

he was in a sorry pickel : بد جورى گرفتار شده بود

he was in his tantrum : اوقاتش تلخ بود،توى غيظ بود،خشمگين بود

he was in purpose to do it : در نظر داشت که ان کار را بکند

he was inflamed with anger : اتش خشمش زبانه زد،خشم وى برافروخته شد

he was inured to drudgery : بجان کنى خو کرده بود

he was killed : او کشته شد

he was loath to go : بيميل بود برفتن ،بيزار يا متنفر از رفتن بود

he was made to go : وادار به رفتن شد،او را وادار کردند برود

he was meant for a soldier : (پدر و مادرش ) او براى سربازى در نظرگرفته بودند

he was motioned to go : باو اشاره شد که برود

he was neat : مرتب ،ماهر،بى ماسه ،خالص ،ناب

he was not inclined to go : مايل برفتن نبود،سر رفتن نداشت

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1

آموزش سریع ۵۰۴ لغت ضروری