لغات مشابه
he seems to have died : ظاهرامرده است ،از قرارمعلوم مرده است

he seized upon the chance : فرصت راغنيمت شمرد،از موقع استفاده کرد

he sent me a wire : تلگرافى براى من فرستاد،تلگرافى بمن مخابره کرد

he set out for the village : سوى ده رهسپار گرديد،عازم ده شد

he shall go : خواهد رفت( يعنى بايد برود)

he should better to led than : بايد اورا دلالت کرد زور فايده ندارد

he showed me kindness : با من مهربانى کرد،ابراز محبت نسبت به من نمود

he sided with us : طرفدارى از ما کرد

he skins a f. : اب ازدستکش نميچکد،مگس رادرهواميزند

he smells of oil : اثارمطالعه از او نمايان است

he smiled away my anger : با لبخند خشم مرا فرو نشاند

he sold the good ones : خوب هاى انرا فروخت ،هر چه خوب داشت فروخت

he sold the shirt off his back : پيراهن تنش راهم فروخت

he speaks to the purpose : با منظورسخن ميگويد،قصدى دارد،بيهوده نمى گويد

he spoke smoothly : بنرمى سخن گفت

he spoke tous : بما سخن گفت

he sprained his ankle : غوزکش رگ برگ شد،قوزکش پيچ خورد

he stands first in his class : او در کلاس خود( شاگرد )اول است

he started at my voice : از صداى من از جا پريد

he stole my book : کتابم را دزديدند

he stood still : ساکت ايستاد

he strike him blind : چنان زد که کورش کرد

he stroked(the crew)ofthe boat : درعقب کرجى نشسته پاروميزدبدان سام که پارو زنان ديگر..... ميزدند

he succeeded his father : جانشين پدرش شد،بجاى پدر نشست

he suffered at the stake : زنده سوخته شد،او را زنده سوزاندند

he summoned god for witness : خداراشاهدگرفت ،خدارا بگواهى طلبيد

he swallowed it whole : انرادرست( يادرستى ) غورت داد

he swore off drinking : سوگند خوردکه از نوشابه خورى دست بکشد

he swung out of the room : باگامهاى سنگين وموزون ازاطاق بيرون رفت

he takes a his father : به پدرش مى رود،به پدرش ماننداست

he takes no notice of it : ملتفت( ان ) نيست ،ملتفت نمى شود

he talked himself hoarse : انقدرحرف زدکه صدايش گرفت

he talked in another strain : لحن اوتغييريافته بود

he talks very indistinctly : بسيار ناشمرده سخن ميگويد،معلوم نيست چه ميگويد

he taught me to swim : شناکردن را اوبه من ياد داد( يا اموخت)

he thinks to deceive you : قصدش اينست شمارابفريبد

he thought (that)he was sick : خيال مى کرد( که ) ناخوش است

he thought out a plan : تدبيرى انديشيد،فکرى بنظرش رسيد

he threatened or resingn : تهديد کرد( ياخبرداد )که کناره گيرى خواهدکرد

he tipped me the traveller : دروغ بمن گفت

he took a different view : نظرديگرى پيداکرد،نظريه ديگرى اتخاذ کرد

he took a f. to her : به ان زن ميل کرد،ازاوخوشش امد

he took her in to dinner : انزن را بسفره خانه برده پهلويش نشست

he took my words in good part : سخنان مرا بخوبى تلقى نمود،از سخنان من نرنجيد

he took to bad habits : افتادبعادات زشت

he took to books : پرداخت به کتاب خواندن ،زد بکتاب

he tops 1.50 metres : قد اويک مترونيم است ،يک مترونيم قد دارد

he treated me as a child : بامن مانند بچه رفتارکرد

he undid what i had done : انچه من رشته بودم او پنبه کرد

he used violence : زور بکار برد

he voted by proxy : بوسيله وکيل يا نماينده راى داد،کسى را از جانب خود وکيل کردکه راى دهد

he walked a : باطراف قدم زدن

he walked me off my legs : مراخسته کرد( ازبس راه برد)

he walks as if he were drunk : چنان راه ميرود که گويى مست است

he wants stirring up : براى بلندکردن بايدسيخش زد

he wants the stick : چوب ميخواهد( يعنى کتک ميخواهد)

he warned them to obey : بديشان اخطارکردکه( بايد )اطاعت کنند

he was : اوبود

he was a little too p : يک خرده تندرفت

he was a partner with me : با من شريک يا انباز بود،شريک من بود

he was a skin and bones : همه پوست واستخوان بود

he was about to say : ميخواست بگويد،رفت که بگويد

he was all but adrowneed : چيزى نمانده بودکه غرق شود

he was appointed to inspect it : قانون ـ فقه : مامور شد ان را بازرسى کند

he was attacked by fever : تب کرد،تب اوراخوابانيد

he was born in the year : درسال ¹¹¹¹¹زائيده يامتولد شد

he was dependent on me fop support : قانون ـ فقه : تحت تکفل من بود

he was engagedon probation : بشرط ازمايش اورا بکارگماشتند،بعنوان کاراموزى اورا استخدام کردند

he was found of her : مايل او بود،باو مايل بود

he was given 20 lashes : قانون ـ فقه : بيست ضربه شلاق خورد

he was hit slick in the eye : درست خوردتوى چشمش

he was i. to our argument : دلائل ما به خرجش نمى رفت

he was in a good temper : سر خلق بود،توى غيظ نبود،خلقش بجا بود

he was in a sorry pickel : بد جورى گرفتار شده بود

he was in his tantrum : اوقاتش تلخ بود،توى غيظ بود،خشمگين بود

he was in purpose to do it : در نظر داشت که ان کار را بکند

he was inflamed with anger : اتش خشمش زبانه زد،خشم وى برافروخته شد

he was inured to drudgery : بجان کنى خو کرده بود

he was killed : او کشته شد

he was loath to go : بيميل بود برفتن ،بيزار يا متنفر از رفتن بود

he was made to go : وادار به رفتن شد،او را وادار کردند برود

he was meant for a soldier : (پدر و مادرش ) او براى سربازى در نظرگرفته بودند

he was motioned to go : باو اشاره شد که برود

he was neat : مرتب ،ماهر،بى ماسه ،خالص ،ناب

he was not inclined to go : مايل برفتن نبود،سر رفتن نداشت

he was nothing of an expert : هيچ متخصص نبود،متخصص کجا بود

he was on his trial : او را محاکمه ميکردند

he was ordained priest : اورا بسمت کشيش گماشتند

he was ordered to europe : او مامور اروپا شد،او باروپا گسيل گرديد

he was otherwise ordered : جور ديگر مقدر شده بود،سرنوشت چيز ديگر بود

he was overtake by a storm : طوفانى باودر رسيد،گرفتار طوفان شد

he was p in his business : کارو( بارش ) خوب بود،کارش رونق گرفته بود

he was p in his promises : درانجام وعده هاى خود دقيق بود،خوش قول بود

he was petrified with fear : از ترس بيحس يا بى حرکت شد

he was pleased to hear it : از شنيدن ان خوشنودشد

he was privy to my secrets : او از رازهاى من اگاه بود

he was promoted tobe colonel : اورابه پايه سرهنگى رساندند

he was prone to mischief : براى دو بهمزنى و شيطنت اماده( يا مستعد )است

he was proof against harm : اسيب بردار نبود،هر اسيبى را دفع ميکرد

he was proud of his wealth : بدارايى خود مغرور بود،مست دارايى خود بود،بدولت خود ميباليد

he was provoked by my words : از سخنان من رنجيد،سخنان من باو برخورد

he was puffed up with praise : باد دراستين وى انداختن ،جندان اوراستودندکه به خودمغرورشد

he was put to flight : ناگزير شد که بگريزد،مجبور بفرار گرديد

he was received to membership : بعضويت پذيرفته شد

he was reconciled to doing it : بکردن ان کار تن داد

he was refused employment : باو کار ندادند،از دادن کار باودريغ( يامضايقه ) کردند

he was restored to reason : بخود امد

he was sent to england : اورا فرستادندبانگلستان ،به انگليس اعزام کردند

he was sentenced to death : محکوم بمرگ( يا اعدام ) شد

he was shot for a spy : قانون ـ فقه : او به جرم جاسوسى تيرباران شد

he was splashed all over : سرتا پا ترشح شد( يا خيس شد)

he was suffocated by fumes : دوداوراخفه کرد،از دود خفه شد

he was taken ill : ناخوش شد،مريض شد

he was talking about me : درخصوص من صحبت مى کرد

he was talking at him : بدرميگفت که ديواربشنود

he was ticklish : غلغلکش ميشد

he was too much for me : من حريف او نبودم ،از سر من زياد بود

he was transfixed in his place : در جاى خودخشک شد

he was very kind indeed : راستى چه اندازه مهربان بود،واقعابسيار مهربانى کرد

he was well out of sight : بکلى( ياخوب ) ازنظردورشده بود

he was wise to a proverb : در خرمندى ضرب المثل شده بود

he wears a new suit to day : امروز جامه( يالباس ) نوپوشيده است

he wears black : سياه پوشيده است

he wears glasses : عينک زده است يادارد

he went aboard the ship : اوداخل کشتى شد،بکشتى درامد

he went alone : تنهارفت

he went by night : شبانه رفت

he went his way : براه خودرفت ،رفت براه خود،راه خودراپيش گرفت

he went out in the poll : امتحان دانشگاه را گذراندولى امتياز ويژه اى نگرفت

he went there in black : اوبا جامه سياه انجا رفت

he wep!for pain : ازدردگريه ميکرد

he wept involuntarily : بى اختيار گريه کرد

he whispered me to stay : سرگوشى( يابنجوا )بمن گفت که بمانم

he who : انکه ،کسى که ،هر که

he will be killed : کشته خواهدشد

he will go : خواهد رفت

he will go far : بسى کارخواهدکرد

he wished success to all : کاميابى همه را( ازخدا )خواستارشدم ،بهمه گفت موفقيت شماراخواستارم

he wished to be private : ميخواست تنهاباشد،مى خواست در خلوت باشد

he won a high praise : مورد ستايش بسيارواقع شد

he wondered at the sight : ازديدن ان منظره تعجب کرد

he works better : او بهتر کار مى کند

he would be sure to like it : يقينا انرادوست خواهد داشت

he would die before he lie : راضى بود بميرد دورغ نگويد

he would not accept less : دو روز کمتر،دو روز( طول ) نکشيد يا نمى کشد

he would not bade a biner : يک دينارهم تخفيف نمى دهد

he would take no refusal : هيچ حاضر نميشد که تقاضايش رد شود،تن در نميدادکه تقاضايش رانپذيرن

he wrenched his ankle : قوزکش پيچ خورد،غوزکش در رفت

he wrinkled his forehead : جبين درهم کشيد،چين به ابروافکند

he writes for the papers : براى روزنامه هامقاله مينويسد

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1