لغات مشابه
he sold the good ones : خوب هاى انرا فروخت ،هر چه خوب داشت فروخت

he sold the shirt off his back : پيراهن تنش راهم فروخت

he speaks to the purpose : با منظورسخن ميگويد،قصدى دارد،بيهوده نمى گويد

he spoke smoothly : بنرمى سخن گفت

he spoke tous : بما سخن گفت

he sprained his ankle : غوزکش رگ برگ شد،قوزکش پيچ خورد

he stands first in his class : او در کلاس خود( شاگرد )اول است

he started at my voice : از صداى من از جا پريد

he stole my book : کتابم را دزديدند

he stood still : ساکت ايستاد

he strike him blind : چنان زد که کورش کرد

he stroked(the crew)ofthe boat : درعقب کرجى نشسته پاروميزدبدان سام که پارو زنان ديگر..... ميزدند

he succeeded his father : جانشين پدرش شد،بجاى پدر نشست

he suffered at the stake : زنده سوخته شد،او را زنده سوزاندند

he summoned god for witness : خداراشاهدگرفت ،خدارا بگواهى طلبيد

he swallowed it whole : انرادرست( يادرستى ) غورت داد

he swore off drinking : سوگند خوردکه از نوشابه خورى دست بکشد

he swung out of the room : باگامهاى سنگين وموزون ازاطاق بيرون رفت

he takes a his father : به پدرش مى رود،به پدرش ماننداست

he takes no notice of it : ملتفت( ان ) نيست ،ملتفت نمى شود

he talked himself hoarse : انقدرحرف زدکه صدايش گرفت

he talked in another strain : لحن اوتغييريافته بود

he talks very indistinctly : بسيار ناشمرده سخن ميگويد،معلوم نيست چه ميگويد

he taught me to swim : شناکردن را اوبه من ياد داد( يا اموخت)

he thinks to deceive you : قصدش اينست شمارابفريبد

he thought (that)he was sick : خيال مى کرد( که ) ناخوش است

he thought out a plan : تدبيرى انديشيد،فکرى بنظرش رسيد

he threatened or resingn : تهديد کرد( ياخبرداد )که کناره گيرى خواهدکرد

he tipped me the traveller : دروغ بمن گفت

he took a different view : نظرديگرى پيداکرد،نظريه ديگرى اتخاذ کرد

he took a f. to her : به ان زن ميل کرد،ازاوخوشش امد

he took her in to dinner : انزن را بسفره خانه برده پهلويش نشست

he took my words in good part : سخنان مرا بخوبى تلقى نمود،از سخنان من نرنجيد

he took to bad habits : افتادبعادات زشت

he took to books : پرداخت به کتاب خواندن ،زد بکتاب

he tops 1.50 metres : قد اويک مترونيم است ،يک مترونيم قد دارد

he treated me as a child : بامن مانند بچه رفتارکرد

he undid what i had done : انچه من رشته بودم او پنبه کرد

he used violence : زور بکار برد

he voted by proxy : بوسيله وکيل يا نماينده راى داد،کسى را از جانب خود وکيل کردکه راى دهد

آخرین لغات شما
:

:

:

:

: