لغات مشابه
he took a f. to her : به ان زن ميل کرد،ازاوخوشش امد

he took her in to dinner : انزن را بسفره خانه برده پهلويش نشست

he took my words in good part : سخنان مرا بخوبى تلقى نمود،از سخنان من نرنجيد

he took to bad habits : افتادبعادات زشت

he took to books : پرداخت به کتاب خواندن ،زد بکتاب

he tops 1.50 metres : قد اويک مترونيم است ،يک مترونيم قد دارد

he treated me as a child : بامن مانند بچه رفتارکرد

he undid what i had done : انچه من رشته بودم او پنبه کرد

he used violence : زور بکار برد

he voted by proxy : بوسيله وکيل يا نماينده راى داد،کسى را از جانب خود وکيل کردکه راى دهد

he walked a : باطراف قدم زدن

he walked me off my legs : مراخسته کرد( ازبس راه برد)

he walks as if he were drunk : چنان راه ميرود که گويى مست است

he wants stirring up : براى بلندکردن بايدسيخش زد

he wants the stick : چوب ميخواهد( يعنى کتک ميخواهد)

he warned them to obey : بديشان اخطارکردکه( بايد )اطاعت کنند

he was : اوبود

he was a little too p : يک خرده تندرفت

he was a partner with me : با من شريک يا انباز بود،شريک من بود

he was a skin and bones : همه پوست واستخوان بود

he was about to say : ميخواست بگويد،رفت که بگويد

he was all but adrowneed : چيزى نمانده بودکه غرق شود

he was appointed to inspect it : قانون ـ فقه : مامور شد ان را بازرسى کند

he was attacked by fever : تب کرد،تب اوراخوابانيد

he was born in the year : درسال ¹¹¹¹¹زائيده يامتولد شد

he was dependent on me fop support : قانون ـ فقه : تحت تکفل من بود

he was engagedon probation : بشرط ازمايش اورا بکارگماشتند،بعنوان کاراموزى اورا استخدام کردند

he was found of her : مايل او بود،باو مايل بود

he was given 20 lashes : قانون ـ فقه : بيست ضربه شلاق خورد

he was hit slick in the eye : درست خوردتوى چشمش

he was i. to our argument : دلائل ما به خرجش نمى رفت

he was in a good temper : سر خلق بود،توى غيظ نبود،خلقش بجا بود

he was in a sorry pickel : بد جورى گرفتار شده بود

he was in his tantrum : اوقاتش تلخ بود،توى غيظ بود،خشمگين بود

he was in purpose to do it : در نظر داشت که ان کار را بکند

he was inflamed with anger : اتش خشمش زبانه زد،خشم وى برافروخته شد

he was inured to drudgery : بجان کنى خو کرده بود

he was killed : او کشته شد

he was loath to go : بيميل بود برفتن ،بيزار يا متنفر از رفتن بود

he was made to go : وادار به رفتن شد،او را وادار کردند برود

آخرین لغات شما
:

:

:

:

: