لغات مشابه
he was appointed to inspect it : قانون ـ فقه : مامور شد ان را بازرسى کند

he was attacked by fever : تب کرد،تب اوراخوابانيد

he was born in the year : درسال ¹¹¹¹¹زائيده يامتولد شد

he was dependent on me fop support : قانون ـ فقه : تحت تکفل من بود

he was engagedon probation : بشرط ازمايش اورا بکارگماشتند،بعنوان کاراموزى اورا استخدام کردند

he was found of her : مايل او بود،باو مايل بود

he was given 20 lashes : قانون ـ فقه : بيست ضربه شلاق خورد

he was hit slick in the eye : درست خوردتوى چشمش

he was i. to our argument : دلائل ما به خرجش نمى رفت

he was in a good temper : سر خلق بود،توى غيظ نبود،خلقش بجا بود

he was in a sorry pickel : بد جورى گرفتار شده بود

he was in his tantrum : اوقاتش تلخ بود،توى غيظ بود،خشمگين بود

he was in purpose to do it : در نظر داشت که ان کار را بکند

he was inflamed with anger : اتش خشمش زبانه زد،خشم وى برافروخته شد

he was inured to drudgery : بجان کنى خو کرده بود

he was killed : او کشته شد

he was loath to go : بيميل بود برفتن ،بيزار يا متنفر از رفتن بود

he was made to go : وادار به رفتن شد،او را وادار کردند برود

he was meant for a soldier : (پدر و مادرش ) او براى سربازى در نظرگرفته بودند

he was motioned to go : باو اشاره شد که برود

he was neat : مرتب ،ماهر،بى ماسه ،خالص ،ناب

he was not inclined to go : مايل برفتن نبود،سر رفتن نداشت

he was nothing of an expert : هيچ متخصص نبود،متخصص کجا بود

he was on his trial : او را محاکمه ميکردند

he was ordained priest : اورا بسمت کشيش گماشتند

آخرین لغات شما
:

:

:

:

: