معنی he writes for the papers

he writes for the papers
براى روزنامه هامقاله مينويسد
کلمات مشابه

he writes himself captain : درنوشتن خودراسروان مينامد

he wronged me : نسبت بمن بيعدالتى کرد،نسبت غلط بمن داد

he wrote himself out : ازبس نوشت ديگرچيزى نداشت که بنويسد

head : باسرتوپ زدن , رئيس , راس , سر , باشي , دک , رائس

head (of the river) race : ورزش : قايقرانى روى رودخانه در فواصل براى تعيين بهترين زمان

head access window : کامپيوتر : شکاف مستطيل شکل در روکش ديسک لغزان

head ache : سردرد

head and mouth : دک و دهن

head band : روسرى( زنانه)،پيشانى بند،(درکتاب )شيرازه

head board : تخته اى که در انتهاى فوقانى چيزى گ ذارند

head butler : سرپيشخدمت

head butt : ورزش : با سر به حريف زدن

head chef : سر آشپز

head cleaning device : کامپيوتر : وسيله هد پاک کن

head coach : ورزش : سرمربى

head cold : (طب )سرماخوردگى معمولى ،زکام ،نزله

head covering : مغرف

head dip : ورزش : نشستن روى تخته موج و فروبردن سر به موج

head down : ورزش : دور کردن قسمت جلوى قايق از باد

head first : باکله ،سربجلو،از سر،سراسيمه

معنی he writes for the papers به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی