لغات مشابه
hexoxide : شيمى : هگزوکسيد

Hey : اي , آي , آهاي , الا , هلا , اهوي , ها , هي , وه

hey for : به به به ،جانم به

hey presto : زود،برگرد درنگ( فرمان شعبده باز)

Heydar : حيدر

heyday : ،اوج خوشبختى

heydrogenize : علوم مهندسى : هيدروژن دادن

heydweiler bridge : علوم مهندسى : پل هايدويلر

Hezbollah : حزب الله

Hezbollahi : حزب اللهي

hhymnography : فن تصنيف سرود

hi : فرياد خوش امد مثل هالو و چطورى و همچنين بجاى اهاى بکار ميرود

hiatus : وقفه ،شکاف ،فاصله ،التقاى دو حرف با صدا

hibachi : منقل ذغالى

hiberbal : زمستانى

hibernaculum : جايگاه زمستانى ،گلخانه گلهاى زمستانى

hibernal : شتوي

hibernate : زمستانخوابي کردن

hibernation : زمستانخوابي

hibernia : ايرلند

hibernian : ايرنلدى ،ساکن ايرلند،ايرلندى زبان

hibernicism : مليت ايرلندي

hibiscus : (گ.ش ).هرنوع گيان يا بوته يا درخت از جنس باميه از خانواده پنير کيان

hic jacet : (م.ل ).در اينجا خفته است ه ،کتيبه روى قبر،نوشته روى سنگ قبر

hiccough : )hiccup(سکسکه ،سکسکه کردن

hiccup : هکهک کردن , هکهک , سکسکه کردن , سکسکه

hick : (ز.ع -.امر ).دهاتى جاهل ،احمق ،نفهم

hickey : لوله خم کن ،يکجوراتصالى برق

hickory : (گ.ش ).درخت گردوى امريکايى ،چوب گردوى امريکايى

hickwall : دارکوب سبز

hid : مخفى شده ،مخفى

hidalgo : (در اسپانيا )اقا،مرد

hidden : مستور , غايب , آشکار نشده , نهان , مظمر , نهاني , مستتر , مکنون , مختفي , خفي , مضمر , نهفته , مخفي , مکتوم , پنهان , درپرده

hidden line : کامپيوتر : خط پنهان

hidden line removal : کامپيوتر : حذف خط پنهان

hidden objects : کامپيوتر : اشياء پنهان

hidden secret : آبشت

hidden unemployment : بازرگانى : بيکارى پنهان

hiddenly : بطور پوشيده و مکتوم

hide : از ديده ربودن , نهان داشتن , مخفي نگاه داشتن , مخفي کردن , مخفي شدن , مستور کردن , چرم , پنهانشدن , مستور داشتن , مستور شدن , نهفتن , اخفاء کردن , پنهان شدن , نهان کردن , پنهان کردن , پناه دادن , روي نشان ندادن , بلانهپناه بردن , پناه يافتن

hide and seek : غايب موشک

hide completly : کاملا پنهان کردن

hide out : مخفيگاه

hide and seek : بازى غايب شدنک ،چشم بندک

hide bound : پوست بتن چسبيده ،خشکيده ،متعصب ،کوتاه فکر

hide out : نهانگاه

hideaway : نهانگاه , مخفي گاه

hidebound : پوست بتن چسبيده ،خشکيده ،(مج ).کوتاه فکر،خودراى ،کوته نظر،خسيس

hideous : زشت ،زننده ،شنيع ،وقيح ،سهمگين ،ترسناک ،مهيب ،مخوف

hideously : بطور مهيب يا زشت

hideousness : پنهان بودن ،پنهانى

hideout : (د.گ ).اختفا،پنهانگاه

hider : ساتره

hiding : اختفاء , پناه دادن به , اختفا , پنهان سازي , پنهان کاري , اخفاء

hiding place : مخفي گاه , جاسازي

hiding power : شيمى : قدرت پوشش

hiding place : محل اختفا

hidrosis : (طب )عرق زياد بدن ،تعريق

hie : زود رفتن

hie thee : شتاب کن ،زودباش

hiearchic : مراتب ،وابسته به سران روحانى ،وابسته به دستگاه فرشتگان

hiemal : زمستانى ،شتوى

hierachical file system : کامپيوتر : سيستم فايل سلسله مراتبى

hierachical structure : کامپيوتر : ساختار سلسله مراتبى

hierachy : کامپيوتر : سلسله مراتب

hierarch : سرکشيش , شيخ قبله

hierarchic : وابسته به سلسله مراتب ورياست

hierarchical : روانشناسى : مرتبه اى

hierarchical data base management system : کامپيوتر : سيستم مديريت پايگاه داده سلسله مراتبى

hierarchical model : کامپيوتر : مدل سلسله مراتبى

hierarchical network : کامپيوتر : شبکه سلسله مراتبى

hierarchically : از لحاظ رئيسى و مرئوسى

hierarchism : اصول سلسله مراتب

hierarchy : سلسله مراتب

hierarchy of needs : روانشناسى : سلسله مراتب نيازها

hierarchy plus input process output : کامپيوتر : يک روش طراحى و مستند سازى برنامه که ساختار عملياتى و گردش اطلاعات را در سه نوع نمودار نشان مى دهد

hieratic : کشيش ،کاهنى

hierocracy : حکومت روحانيون

hierodule : (يونان قديم )غلامى که در معابد خدمت ميکرده

hieroglyph : هيروگليف

hieroglyphic : خط هيروگليف

hieroglyphically : ازراه تصويرنگارى ،بطورمرموزياغيرخوانا

hieroglyphy : تصويرنگارى

hierogram : نوشته قدس

hierolatry : پرستش اولياء،ستايش مقدسات

hierologist : متخصص خواندن خطوط قديمى مصر

hierology : علم خواندن خطوط قديم مصر

hieromancy : طالع بينى ازروى قربانى

hierophant : (يونان قديم )سرکشيش ،مفسر روحانى

hig low jack : ورزش : ضربه اى در بولينگ که ميله هاى 7 و ¹ 1را جا مى گذارد

higgle : چانه زدن ،براى سودجويى بحث کردن

higgledy piggledy : بطور درهم وبرهم ،اشفته ونامرتب

high : شامخ , منيع , شاهق , عالي , آسمان پايه , بو گرفته , منيف , مرتفع , علوي , سامي , رفيع , بلند , متعال , سني

high aerial : علوم مهندسى : انتن مرتفع

high angle : علوم نظامى : تير قائم

high angle pit : علوم نظامى : چاله مخصوص اجراى تير قائم

high anode load resistance : علوم مهندسى : مقاومت اندى بزرگ

high asia : قسمت بلند و مرکزى امريکا

high beam : نقطه درخشان ونورانى جلو وسايل نقليه ،نور بالاى چراغ اتومبيل

high bid and low bid : مزايدهومناقسه , مزايده و مناقسه

high bids : علوم نظامى : مزايده

high board : ورزش : سکوى شيرجه 3 مترى

high boot : چکمه

high chair : صندلى پايه بلند غذا خورى بچه

high church : فرقه اى که سخت پابند اداب و رسوم کليسايى ومناجات وتسبيحات مرسوم در کليساهستند

high climb : ورزش : مسابقه اتومبيلرانى سربالايى

high cloud : علوم هوايى : ابرهاى مرتفع

high colour : سرخى ،خجالت

high command : (نظ ).فرماندهى عالى ،سر فرماندهى

high day : روز عيد،روز جشن

high density : کامپيوتر : چگالى عالى

high density disk : کامپيوتر : ديسک چگالى عالى

high dutch : زبان المانى

high end : کامپيوتر : گرانترين محصول يا مدل

high energy : علوم مهندسى : پر انرژى

high energy electron : علوم مهندسى : الکترون پر انرژى

high explosive antitank : علوم نظامى : گلوله سوختار شديد ضد تانک

high explosive plastic : علوم نظامى : گلوله پلاستيکى سوختار شديد

high explosive shell (artill,gun)(he) : علوم دريايى : گلوله محترقه شديد

high fidelity : ايجاد صدا با عالى ترين درجه وشباهت زياد به اصل ومبداء ان ،دستگاه گيرنده عالى وخوش صدا

high field : علوم مهندسى : ميدان قوى

high field emmission arc : علوم مهندسى : قوس نورى فشار قوى

high flown : گزاف ،اغراق اميز،پرطمطراق ،قلنبه

high flying : بلند خيال , ياوه انديش

high frequency alloy juction transistor : علوم مهندسى : ترانزيستور الياژى فرکانس بالا

high frequency amplification : علوم مهندسى : تقويت فرکانس بالا

high frequency amplification stag : علوم مهندسى : طبقه تقويت فرکانس بالا

high frequency amplifier : علوم مهندسى : تقويت کننده فرکانس بالا

high frequency bias : علوم مهندسى : باياس فرکانس بالا

high frequency biasing : علوم مهندسى : پيش مغناطيس کنندگى فرکانس بالا

high frequency cable : علوم مهندسى : کابل فرکانس بالا

high frequency carrier cable : علوم مهندسى : کابل کارير فرکانس بالا

high frequency choke : علوم مهندسى : پيچک فرکانس بالا

high frequency conductivity : علوم مهندسى : قابليت هدايت فرکانس بالا

high frequency current gain : علوم مهندسى : تقويت جريان فرکانس بالا

high frequency discharge : علوم مهندسى : تخليه فرکانس بالا

high frequency electrical engineering : علوم مهندسى : مهندسى برق فرکانس بالا

high frequency energy : علوم مهندسى : انرژى فرکانس بالا

high frequency engineering : علوم مهندسى : مهندسى فرکانس بالا

high frequency equivalent circuit : علوم مهندسى : مدار معادل فرکانس بالا

high frequency field : علوم مهندسى : ميدان فرکانس بالا

high frequency furnace : علوم مهندسى : کوره فرکانس بالا

high frequency gas discharge breakdown : علوم مهندسى : شکست تخليه گازى فرکانس بالا

high frequency generator : علوم مهندسى : ژنراتور فرکانس بالا

high frequency heater : علوم مهندسى : گرمکن فرکانس بالا

high frequency heating : علوم مهندسى : گرمايش فرکانس بالا

high frequency heating equipment : علوم مهندسى : تاسيسات حرارتى فرکانس بالا

high frequency induction furnace : علوم مهندسى : کوره القايى فرکانس بالا

high frequency induction hardening : علوم مهندسى : سخت گردانى القايى فرکانس بالا

high frequency oscillation : علوم مهندسى : نوسان فرکانس بالا

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پرسشنامه سلامت سازمانی مدرسه
پرسشنامه سنجش انگیزه مدیریت
پرسشنامه سنجش خلاقیت تورنس
پاورپوینت سلول های بنیادی پرتوان القایی از تولید تا کاربرد
چشم سوم وفعال کردن آن
پاورپوینت گزارش یک مورد سندرم بک ویت - ویدمن
گرداب موفقیت با استفاده از پیامهای پنهانی یا سابلیمینال
نور و رنگ ها در ارگونومی
پمپ هاب حرارتی - سیستم های حرارتی سازگار با محیط زیست
چرا آموزش گرما برای ما جالب است
سوخت هسته ای و فرایند آن
دانلود گزارش کارآموزی در شركت تارابگین
كارایی بازدارندگی هسته ای - رابرت جرویس
مبانی تئوری انفجار
آشنایی با رایانه
آشنایی با مفاهیم پایگاه داده‌ها
آشنایی با نرم افزار Starry Night Deluxe 2.1
منطق حاكم بر پروسه كنترل تأسیسات
آشنایی با نرم‌‌افزارهای آماری