معنی his joke fell f.

his joke fell f.
شوخى اونگرفت
کلمات مشابه

his joys p from baseless hope : خوشى هاى اوناشى ازاميدهاى بى اساس است

his kidnegs have gone w : گرده هايش درست کارنمى کنند،کليدهايش خراب شده اند

his kingship : اعليحضرت( درگفتگوى ازپادشاه)

his leg rested on a stone : پايش روى سنگى قرار گرفته بود

His Majesty : اعليحضرتا

his manners smackofselfishness : بوى خودپسندى از رفتارش ميايد

his mind was petrified : ذهنش از کار افتاد

his money is more than can : پوليش بيش( يا زياده ) از انست که بتوان شمرد

his money was p spent : يک قسمت ازپولش خرج شد

his opening remarks : نخستين گفته هاى وى

his painting lacked repose : نقاشى وى توافق( ياقرينه ) نداشت

his palce is still open : جاى او هنوز خالى( يا متصدى ) است

his parentage isunknown : اصل و نسبتش معلوم نيست ،پدرو مادرش معلوم نيست کى هستند

his prayers was granted : دعايش مستجاب شد

his reputed son died : انکه مشهوربودپسراوست مرد،انکه پس اوبشمارميرفت مرد

his reverence : جناب اقاى - عنوان کشيشان که برابراست باعناوين قديمى ايران

his royal highness : قانون ـ فقه : والاحضرت

his sable majesty : ابليس يا شيطان

his severity relaxed : از سخت گيرى خود کاست ،سخت گيرى وى کمتر شد

his sight could p darkness : بينايى وى تاريکى رامى شکافت

his stomach sticks out : شکمش پيش امده است

his sudden a : حضورياظهورناگهانى او

his tongue ran on pattens : خيلى شلوق ميکرد

his was granted : دعايش پذيرفته شد

his words injured my feelings : سخنايش بمن برخورد،سخنانش احساسات مراجريحه دار کرد

his wrath was kindled : بسيارخشمگين شد،خشمش برافروخت

his(or your)serene highness : عنوان برخى شاهزادگان اروپادرغيرانگلستان

hisbrother personated him : برادرش خودرابنام او قلمداديا معرفى کرد

Hisham Abus : هشام عبوس

hispania : اسپانيا

hispanic : اسپانيولى ،اسپانيائى

hispid : سيخک دار

hispidity : مودارى

hispidulous : پرمو،پشمالو

hiss : هيس کردن

hissing arc : الکترونيک : قوس با صدا

hist : خاموش ،هيس

histamine : (ش ).ترکيبى بفرمولC5H9N3

histochemistry : علمى که درباره پديده هاى شيميايى سلول وبافت بحث ميکند،شيمى بافتى وسلولى

histogen : (گ.ش ).منطقه روشن محدود يا غير محدودى از بافتهاى اوليه ،بافت ساز

histogenesis : بافت سازى

histologic : )histological(وابسته به بافت شناسى

histological : )histologic(وابسته به بافت شناسى

histologist : بافت شناس

histology : بافت شناسي

histoloysis : بافت خوارى ،تجزيه وتحليل بافت هاى بدن

histopathology : مبحث امراض بافتى

histophysiology : فيزيولوژى بافتى

historcicism : مکتب تاريخي

historian : تاريخ دان , تاريخ نويس , مورخ

historic : تاريخي

historical age : عصر تاريخي

historical document : سند تاريخي

historical event : رويداد تاريخي

historical method : بازرگانى : روش تاريخى

historical necessity : قانون ـ فقه : ضرورت تاريخى

historical theories : بازرگانى : نظريه هاى تاريخى

historically : بشکل تاريخ دراوردن ،ريخ ثبت کردن

historicity : تاريخ گرايى

historicize : بعنوان تاريخ نشان دادن

histories : تواريخ

historify : وقايع نگار،مورخ رسمى ،تاريخ نويس ل کردن ،د

historiographer : وقايع نويس

history : تاريخ

histrionic : مربوط به نمايش

histrionically : بطور نمايش ،رياکارانه

histrionics : صحنه سازي

hit : باشدت زدن , ضربه زدن

hit and miss : گاهى موفق وگاهى مغلوب

hit and run : علوم نظامى : جنگ و گريز

hit high : بالا زدن

hit not valid : ورزش : ضربه بى ارزش شمشيرباز

hit off : هم اهنگ بودن ،هم عقيده شدن

hit on the fly printer : کامپيوتر : چاپگرى که در ان کاغذ و يا مکانيزم چاپ در حالت ثابتى هستند به نحوى که شروع و توقفى مورد نياز نمى باشد

hit or miss : برحسب تصادف ،اتفاقا،تصادفا

hit over the head : توسري زدن

hit ratio : کامپيوتر : نسبت اصابت

hit six : ورزش : ضربه زدن به توپ برفراز مرز

hit target : بهدف زدن

hit wicket : ورزش : انداختن ميله بوسيله خود توپزن

Hitachy : هيتاچي

hitch : خفت

hitch and go : ورزش : نوعى پاس که گيرنده بجلو مى دود و به سمت ديگر مى چرخد و باز به جلو ادامه مى دهد

hitch kick : ورزش : شوت قيچى ،پرش طول با دو گام برداشتن در هوا و دست بالاى سر

hitch up : اسب را يراق کردن ،خفت زدن به( حيوان)

hitchhike : مسافرت مفتي

hither : به اينجا

hithermost : نزديکتر به اينطرف

hitherto : تاکنون , تابحال

hitherward : بدين سو،بدين طرف ،تاکنون ،تابحال

Hitler : هيتلر

hitsu shiubi : ورزش : مفصل انگشت وسط

hittable : زدني

hive : مرکز تجمع

hives : کهير

hiza : ورزش : زانو

hjbr : هژبر

hkcs : کامپيوتر : Hong Kong Computer Society

ho : (علامت تعجب و خوشوقتى يا غضب )ها،اى ،به ،اهوى ،هاى

Ho Chi Minh : هو شي مينه , هوشي مينه

معنی his joke fell f. به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی