معنی homogenate

homogenate
ابگونه يا ماده يک جنس يا يک جور شده
کلمات مشابه

homogeneity : تجانس

homogeneous : همجنس , متجانس

homogeneous catalyst : شيمى : کاتاليزور همگن

homogeneous mixture : شيمى : مخلوط همگن

homogeneous production function : بازرگانى : تابع توليد همگن

homogeneous reaction : شيمى : واکنش همگن

homogeneously : بطور همجنس

homogeneousness : هم جنسي

homogenesis : توليد مثل

homogenization : هم جنس شدگى ،سنخيت ،هم جنس ويکجور سازى

homogenize : متجانس کردن

homogeny : (م.م ).همانندى درنتيجه داشتن يک اصل ،همانندى ،تشابه ،ايجاد جنسى شبيه خود

homogonous : شناسي زيست

homograft : پيوند زنى از بافت وجودى مشابه باخود،پيوند از جنس خود

homograph : کلمه اى که املاى ان باکلمه ديگر يکسان ولى معنى ان مختلف باشد( مثل bark بمعنى عوعوکردن و bark بمعنى پوست درخت)

homographic : مساوى از حيث املاء

homolateral : روانشناسى : همسو

homolog : عضو متشابه ،نظير

homological : )homologous(همسان ،همانند،برابر،متشابه ،متجانس

homologize : متشابه کردن

معنی homogenate به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی