لغات مشابه
hysteresis loss : الکترونيک : اتلاف پسماندى

hysteric(al) : حمله اى ،تشنجى ،دچار حمله يا تشنج يا بيهوشى

hysterical deafness : روانشناسى : کرى هيستريايى

hysterical paralysis : روانشناسى : فلج هيستريايى

hysterical personality : روانشناسى : شخصيت هيستريايى

hysterics : حمله خنده غير قابل کنترل ،حمله گريه ،حمله احساساتى ،حمله وتشنج( درزنان)،هيجان

hysteriform : روانشناسى : هيستريايى شکل

hysteritis : (طب ) اماس زهدان ،ورم رحم

hysterogenic : شبيه حمله

hysteroid : شبيه حمله

hysterology : گفتار در زهدان ،مبحث رحم

hysteron proteron : قلب غير منطقى ،قلب

hysterotomy : عمل زهدان ،جراحى رحم

hystrionic : روانشناسى : هيستريايى

hz (hertz) : روانشناسى : واحد بسامد

I : اينجانب , بنده , من

i , i : حرف نهم الفباى انگليسى برابر با( الف ) يا( ى ) و داراى صداى اى

i a the beauties of nature : من از زيبائيهاى طبيعت حظ کردم

i a with you on that matter : من در ان موضوع با شما موافق هستم

i advised him to go there : به صلاح او دانستم که برود،مصلحت ديدم که برود

i agreed to go : حاضر شدم بروم

i alone bear the brunt of it : خدمت انها بر من واجب مى ايد

i always photograph badly : عکس من هميشه بد در مى ايد

i am & 6 out : پنج ليره اشتباه حساب کردم

i am 3 rials in pocket : سه ريال در جيب دارم ،سه ريال سود بردم

i am 50 rials out of pocket : ¹ 5ريال زيان ( يا ضر ر ) کرده ام

i am a light sleeper : خواب من سبک است

i am a stranger here : من اينجا غريبم

i am about that : من در اين خصوص دلواپس هستم

i am afraid of him : از او ميترسم

i am afriad : ميترسم ،براى کاستن از اثرخبرى که به کسى مى دهند به کار مى برند

i am at your service : در خدمت شما هستم

i am awkwardly situated : بد جورى گرفتار شده ام

i am behind in my rent : کرايه خانه ام عقب افتاده است

i am bend on going : مصمم هستم بروم

i am better : بهترم

i am busy at the moment : اکنون کار دارم ،فعلا `کار دارم ،نقدا `مشغولم

i am f.caught : عجب گيرى کرده ام

i am famishing : از گرسنگى دارم مى ميرم

i am fed up : وازده شدم ،سير شدم ،بيزار شدم ،حوصله ام سر رفت

i am impatient for it : نميتوانم براى ان صبر کنم ،از ان بابت بيطاقت هستم

i am in a bad f. : بد گيرى امدم

i am in a hurry for it : (انرا ) زود ميخواهم ، (براى ان ) عجله دارم يا در شتاب هستم

i am in a sorry hopeless etc : دچار وضع بدى شده ام ،بد جورى گرفتار شده ام

i am in receipt of your letter : نامه شما به من رسيد،نامه شما واصل گرديد

i am nat my last shifts : کارد به استخوانم رسيده است ،اخرين وسيله يا تدبير من اينست

i am not a with him : با او اشنا نيستم ،با او اشنايى ندارم

i am not good at sums : من در جمع زدن تند ( يا ماهر ) نيستم

i am not in (the)vein : حالش را ندارم

i am not made of salt : مگر من نمک هستم که از باران بترسم ؟

i am not of his mind : با او هم عقيده ( هم فکر ) نيستم

i am on the wrong side of 50 : من بيش از ¹ 5سال دارم

i am only middling : بد نيستم ( در پاسخ احوالپرسى)

i am out of p with it : ديگرحوصله انرا ندارم ،ديگر نمى توانم انرا تحمل کنم

i am out of sorts : حالم خوب نيست ،نميدانم مرا چه ميشود،نميدانم چه ام هست ،خلقم بجا نيست

i am p to know him : بوجود او افتخار مى کنم ،بوجود او سرافراز يا مفتخرم

i am purposed to go : قصد دارم بروم ،در نظر دارم بروم

i am pushed for money : ازبى پولى درفشار ( در زحمت ) هستم

i am quiet well thank you : به مرحمت شما حالم خيلى خوب است

i am reluctant to go : ميل ندارم بروم ،اکراه دارم از رفتن

i am satisfied with his servic : از خدمات او راضى يا خوشنود هستم

i am shaped in sin : در گناه سرشته شده ام

i am sorry : متاسفم ،افسوس ميخورم ،غمگينم ،ببخشيد

i am sorry to trouble you : ببخشيد اسباب زحمت شدم ( ميشوم)

i am strange to that writing : با اين خط اشنا نيستيم

i am thankful to god : خدا را سپاس ميگزارم ( ميگويم) ،خدا را شکر ميکنم ،خدا را شکرانه ميگويم

i am thankful to him : از او سپاس گزارم

i am thirsty : تشنه ام هست

i am through with my work : کارم به پايان رسيد،از کارفراغت پيدا کردم

i am tired of that : از ان کار خسته شدم

i am tortured with headache : سر درد مرا ازار ميدهد

i am under obligation to him : من ممنون او هستم ،زير بار منت او هستم

i am unused to that noise : من به ان صدا اشنا نيستم

i am unwilling to go : راضى نيستم بروم ،مايل نيستم بروم

i am very keen on going there : من خيلى مشتاقم انجا بروم ،خيلى دلم ميخواهد به انجا بروم

i am weary of writing : از نوشتن خسته ( بيزار ) شدم

i am yet to learnt : من هنوز نميدانم

i areraged six hours a day : روى هم رفته روزى شش ساعت کار کردم

i asked him a question : پرسشى از او کردم ،چيزى از او پرسيدم ،سئوالى از او پرسيدم

i asked him to dinner : او را به ناهار خواندم ( دعوت کردم)

i assured him of that : به او در اين باره اطمينان دادم

i attmpted to sing : کوشش کردم که بخوانم ،خواستم بخوانم

i await you : منتظر شما هستم ،انتظار شما را مى کشم

i bar tonight : من امشب را حساب نمى کنم

i beam : تير اهن يا فولاد)iron beam(

i beam or i beam : تيرى که به شکل | باشد

i beg leave to say : اجازه ميخواهم بگويم

i beg to inform you : قانون ـ فقه : محترما "به استحضار عالى مى رساند

i beg your pardon : ببخشيد،پوزش ميخواهم ،معذرت مى خواهم

i came across a word : بکلمه اى برخوردم

i came from far : از راه دور مى ايم

i came to his rescue : به فريادش رسيدم

i came to the garden : سوى باغ امدم ،تا در باغ امدم

i can add rapidly : به اشکال ما افزود،مشکل ما را زياد کرد

i can go : ميتوانم بروم

i can make nothing of it : از ان سر در نمى اورم ،هيچ انرا نمى فهم

i cannot a to buy that : استطاعت خريد انرا ندارم

i cannot bear him : حوصله او را ندارم

i cannot do better : بيش از اين از من بر نمى ايد

i cannot manage him : حريف او نميشوم

i cannot place you : نميدانم شما را کجا ديده ام

i cannot positively promise : نميتوانم قول قطعى بدهم

i cannot say him nay : نمتوانم پاسخ رد به او بدهم ،نمى توانم به او( نه ) بگويم

i cannot think of it : فکرش را نميتوانم بکنم ،تصورش راهم نمى توانم بکنم

i could swim at 8 yearsold : من در هشت سالگى ميتوانستم شنا کنم

i d not know who he is : نميدانم کيست

i d. him : از او بدم مى ايد،از او متنفرم

i dare say : به جرات مى گويم بسيار محتمل است

i decided to stay : بر ان شدم که بمانم

i deed it my duty to : وظيفه خود مى دانم که

i did all in my power : انچه در توانم بود کردم

i did go : محققا `رفتم

i did it for show : براى نمايش يا ظاهر ان کار را کردم

i did it only for your sake : براى خاطر شما اين کار را کردم و بس ،تنها به خاطر شما اين کار را کردم

i did my best : منتهاى کوشش خود را کردم

i did my very best (or utmost) : منتهاى کوشش خود را بعمل اوردم

i did not f. his argument : دليلش را نفهميدم

i did not find a there : کسى را در انجا نيافتم

i did not go : نرفتم

i did not sleep a wink : چشم بهم نزدم ،مژه بهم نزدم

i did that last : ان کار را اخر از همه انجام دادم

i did that of my own free will : به ميل خود ( يا به طيب خاطر ) اين کار را کردم

i dislike it : از ان بدم مى ايد

i do it at odd moments : هر وقت فرصت پيدا کنم ان کار را انجام ميدهم

i do it in your interest : به خاطر شما اين کار را ميکنم

i do know : مى دانم

i do not belong here : من اهل اينجا نيستم

i do not feel like working : حال ( يا حوصله ) کار کردن ندارم

i do not go : نمى روم

i do not have it in me : از من بر نمى ايد،از من ساخته نيست

i do not have the courage : جرات انرا ندارم

i do not know him : او را نميشناسم

i do not know what he means : نميدانم مقصودش چيست

i do not know your house : خانه شما را بلد نيستم ،نميدانم خانه شما کجاست

i do not know;try the others : من نميدانم ببينيد ديگران ميمانند يا نه

i do not pretend to sing well : من ادعا نميکنم که خوب ميخوانم

i do not see him : او را نمى بينم

i do not think so : گمان نميکنم

i do not u.his wanting to say : نمى فهم چرامى خواهد بماند

i do not understand you : سخن شمارانمى فهمم يا ملتفت نميشوم

i do not wish it otherwise : جور ديگر باشد نمى خواهم

i dont care a d. : مرا هيچ پروايى نيست

i dont care a pin : مرا پروايى نيست ،هيچ بمن مربوط نيست

i dont meant it : جدى نگفتم ،مقصودى ندارم

i dont want to be rushed : من نمى خواهم کار سرم بريزند ( که با شتاب انجام دهم)

i dreamt a d. : خوابى ديدم

i express my regret for it : افسوس ميخورم ( يا تاسف دارم ) که چنين شد،پوزش ميخواهم که چنين شد

i f. cold : سردم است

i f. hungry : گرسنه ام

i f.happy : خوشحالم

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1