لغات مشابه
i am thankful to god : خدا را سپاس ميگزارم ( ميگويم) ،خدا را شکر ميکنم ،خدا را شکرانه ميگويم

i am thankful to him : از او سپاس گزارم

i am thirsty : تشنه ام هست

i am through with my work : کارم به پايان رسيد،از کارفراغت پيدا کردم

i am tired of that : از ان کار خسته شدم

i am tortured with headache : سر درد مرا ازار ميدهد

i am under obligation to him : من ممنون او هستم ،زير بار منت او هستم

i am unused to that noise : من به ان صدا اشنا نيستم

i am unwilling to go : راضى نيستم بروم ،مايل نيستم بروم

i am very keen on going there : من خيلى مشتاقم انجا بروم ،خيلى دلم ميخواهد به انجا بروم

i am weary of writing : از نوشتن خسته ( بيزار ) شدم

i am yet to learnt : من هنوز نميدانم

i areraged six hours a day : روى هم رفته روزى شش ساعت کار کردم

i asked him a question : پرسشى از او کردم ،چيزى از او پرسيدم ،سئوالى از او پرسيدم

i asked him to dinner : او را به ناهار خواندم ( دعوت کردم)

i assured him of that : به او در اين باره اطمينان دادم

i attmpted to sing : کوشش کردم که بخوانم ،خواستم بخوانم

i await you : منتظر شما هستم ،انتظار شما را مى کشم

i bar tonight : من امشب را حساب نمى کنم

i beam : تير اهن يا فولاد)iron beam(

i beam or i beam : تيرى که به شکل | باشد

i beg leave to say : اجازه ميخواهم بگويم

i beg to inform you : قانون ـ فقه : محترما "به استحضار عالى مى رساند

i beg your pardon : ببخشيد،پوزش ميخواهم ،معذرت مى خواهم

i came across a word : بکلمه اى برخوردم

i came from far : از راه دور مى ايم

i came to his rescue : به فريادش رسيدم

i came to the garden : سوى باغ امدم ،تا در باغ امدم

i can add rapidly : به اشکال ما افزود،مشکل ما را زياد کرد

i can go : ميتوانم بروم

i can make nothing of it : از ان سر در نمى اورم ،هيچ انرا نمى فهم

i cannot a to buy that : استطاعت خريد انرا ندارم

i cannot bear him : حوصله او را ندارم

i cannot do better : بيش از اين از من بر نمى ايد

i cannot manage him : حريف او نميشوم

i cannot place you : نميدانم شما را کجا ديده ام

i cannot positively promise : نميتوانم قول قطعى بدهم

i cannot say him nay : نمتوانم پاسخ رد به او بدهم ،نمى توانم به او( نه ) بگويم

i cannot think of it : فکرش را نميتوانم بکنم ،تصورش راهم نمى توانم بکنم

i could swim at 8 yearsold : من در هشت سالگى ميتوانستم شنا کنم

آخرین لغات شما
:

:

:

:

: