لغات مشابه
i heard the bell ring : زنگ را شنيدم که صدا کرد،صداى زنگ را شنيدم

i heed your help : به يارى شما نيازمندم ،به مساعدت شما احتياج دارم

i hid my self : خود( م ) را پنهان کردم

i hsd a bad night : ديشب خوب نخوابيدم

i humbly request that : خواهش عاجزانه دارم که...

i hurt my finger : انگشتم اسيب ديد،انگشتم رنجه شد

i hurt my self : اسيب ديدم ،اذيت شدم

i imagine he is my friend : من تصور ميکنم او دوست من است ،چنين مى پندارم

i imagine him to be my friend : من تصور ميکنم که او دوست من است

i insist on his innocence : جدا `عقيده دارم که او بى گناه است

i insist on your being present : جدا `عقيده دارم که شما بايد حضور داشته باشيد

i intend my son for the bar : خيال دارم پسرم را بگذارم وکالت کند

i intend to stay here : قصد دارم اينجا بمانم ،بر انم که ،خيال دارم که...

i kind of liked it : من تا اندازه اى انرا دوست داشتم ،ميشود گفت دوست داشتم

i knew him of old : از قبل او را مى شناختم

i knew no bounds : حد نداشت

i knew you for an iranian : شما را ايرانى مى پنداشتم ،شمارا ايرانى ميشناختم( يا ميدانستم)

i knocked at the door : در زدم ،دق الباب کردم

i know him by his step : از گام بردارى ( يا صداى پا ) او را ميشناسم

i know him by name : از اسم او را مى شناسم

i know how to do it : ميدانم چطور بايد اينکار را کرد

i know not : نميدانم

i know not neither can i guess : نميدانم و حدس هم نمى توانم بزنم

i know that he will come : من ميدانم که او خواهد امد

i know that place by sight : انجا را ( تا ) ببينم مى شناسم

i know you better than he : من شما را بهتر ميشناسم تا او

i know you by your walk : من شما را از گام بردارى ( يا راه رفتنتان ) ميشناسم

i lay on the grass : روى علف دراز کشيدم

i learnt my lesson : درسم را ياد گرفتم

i lent him what money i had : هرچه پول داشتم به او وام دادم ،انچه پول...

i life that better : انرا بيشتر از همه دوست دارم

i lost my a : دار و ندار خود را گم کردم ،همه چيز از دستم رفت

i lost my friends : دوستان خود را از دست دادم ،دوستانم از من جدا شدند

i lost sight of it : از نظرم نهان گشت

i lost the train : قطار را از دست دادم ،به قطار نرسيدم

i made him go : او را وادار کردم برود،او را وادار به رفتن کردم

i made him laugh : او را خنداندم

i made him my proxy : او را وکيل خود نمودم ،او را از جانب خود وکيل کردم

i made little of it : چندان سودى از ان نبردم ،استفاده اى از ان نکردم

i made up my mind to : تصميم گرفتم که... ،بر ان شدم که...

i made up my mind to go : نصميم گرفتم که بروم ،بر ان شدم که بروم

i maintain (the opinion)that : بر اين عقيده ام که... ،قائل هستم به اينکه... ،عقيده دارم که...

i managed to do it : موفق شدم که ان کار را انجام دهم ،ان کار را درست کردم

i marvel how he has fled : در شگفتم که چگونه گريخته است ،نميدانم

i may go : ممکن است بروم

i may thank myself : گناه از خودم است ،تقصير از خودم بود

i mentioned one case in p : يک مورد بخصوص را ذکر کردم

i merely told him that : فقط به او گفتم که ،همينقدر به او گفتم که

i misapprehended him : مقصود او را درست نفهميدم

i must answer for the damages : ازعهده خسارت ان بايد برايم

i must go : بايد بروم

i never saw him : ديگر هيچ او را نديدم

i never since saw him : از ان پس ديگر هيچ او را نديدم

i now know the v of exercise : اکنون قدر ورزش را ميفهمم

i ougth to go : بايد بروم ،بايد رفت

i overpaid him for his work : مزد کارش را بيش از انچه حقش بود دادم

i owe for all my books : پول همه کتابهاى خود را قرض کردم

i owe him & 5 : پنج ليره به او بدهکار هستم

i owe some money to you : يک پولى به شما بدهکارم

i own that house : من صاحب ان خانه هستم

i own to having done it : اقرار دارم که ان کار را کرده ام

i p that they are both gone : احتمال کلى مى دهم که هر دو رفته باشند

i p to arrange an intrriew : قصد دارم که مصاحبه اى ترتيب دهم

i paid dear for it : براى من گران تمام شد

i paid dearly for it : بسيار گران برايم تمام شد

i paid him out well : خوب از جلوش درامدم ،خوب تلافى بسرش دراوردم

i paid his d. wages : مزد او را انچه لازم بود دادم

i paid the debt plus interest : بدهى را با بهره ان دادم

i parted from(orwith) : تمام ان دارايى يا مال را از دست دادم

i passed an uneasy night : ديشب ( يا ان شب ) ناراحت بودم ،شب بدى گذراندم

i pause for a reply : منتظر پاسخ هستم ،خاموش مانده ام که پاسخ بگيرم

i please to do it : خوش دارم که اين کار را بکنم ،خوشم مى ايد

i profited by his advice : از پند ( يا نصيحت ) وى سود بردم

i promise to come : قول ميدهم بيايم

i provided for his safety : وسائل سلامت او را فراهم کردم

i put it down to his ignorance : من اينرا ( ناشى ) از نادانى او ميدانم

i put the population at 20000 : نفوس انجا را ¹¹¹¹ 2تن براورد مى کنم

i raked all algebra : جبر و مقابله را زير و رو کردم ( يا خوب جستجو کردم)

i ran as quick as i could : هرچه ميتوانستم تند دويدم ،به تندى هرچه بيشتر دويدم

i ran the words through : ان کلمات را خط زدم

i rate him among poet : من او را در زمره شعرا ميدانم ( يا ميشمارم)

i read him to sleep : برايش خواندم تا خوابش برد،انقدر خواندم تا خوابش برد

i reck not of danger : من باکى از خطر ندارم

i reckon one wise : کسى را خردمند دانستن( يا پنداشتن)

i reckon(up)on your friendship : روى دوستى کسى حساب کردن ،اطمينان به دوستى کسى داشتن

i recollect having seen him : (به ) ياد مى اورم ( يا به خاطر مى اورم ) که او را ديده ام ،يادم مى ايد که او را ديدم

i rely or your secrecy : من به رازدارى شما اطمينان ميکنم

i rely solely on god... : تنها به خدا تکيه ... دارم و بس

i remain yours truly : ارادتمند شما،دوست صميمى شما

i repaid his kindress in kind : مهربانى او را عينا `تلافى کردم

i rest upon your promise : پشت گرمى ( يا اميد ) من به وعده شما است

i said nothing of the kind : هيچ همچو چيزى ( ياچنين سخنى ) نگفتم

i said nothing to him : چيزى به او نگفتم

i sat down to recover : نشستم زمين که حالم جا بيايد ( يا بجاى خود بيايد)

i saw her : من او را ( ان زن را ) ديدم

i saw him fall(ing) : ديدم که افتاد

i saw him l...ugh : ديدم که مى خنديد

i saw him off the premises : او را مشعايعت ( يا همراهى ) کردم تا ازعمارت بيرون رفت

i saw him twice : دو بار او را ديدم

i saw it : انرا ديدم

i saw it my self : من خودم انرا ديدم

i saw none of them : هيچکدام از انها را نديدم

i saw one climbing the tree : يکى را ديدم که از درخت بالا مى رفت

i saw the report in the rough : من پيش نويس اين گزارش را ديدم

i saw them all : همه ( انها ) را ديدم

i saw this p in the scripture : اين فقره را در کتاب مقدس ديدم

i say : نگاه کن ،نگاه کنيد،ببين ،به بينيد( چه ميگويم) ،راستى!

i scarcely know what to say : نميدانم چه بگويم

i see : فهميدم! ،ها !صحيح!

i sent him in : فرستادمش رفت تو

i shall be : خواهم بود

i shall go : خواهم رفت

i shoudel hardly think so : گمان نميکنم اينطور باشد

i should p stay at home : بهتر است در خانه بمانم

i shudder to think : ميلرزم وقتى بفکر مى افتم

i sickened at the sight : از ديدن ان حال تهوع بمن دست داد

i smell something burning : بوى چيز سوخته ميشنوم( يا به مشامم ميرسد)

i sold it to one abdullah : به عبدالله نامى انرا فروختم

i sold the book for rials 50 : کتاب را( به ¹ ) 5ريال فروختم ،کتاب رافروختم ¹ 5ريال

i sort of feel sick : مثل اينکه حالم دارد بهم ميخورد،يک جورى ميشوم

i speak under correction : انچه مى گويم ممکن است درست نباشد

i stand to it that : جدا عقيده دارم که

i stated the facts : چگونگى را بدانسان که بود بيان کردم

i stay : علوم نظامى : در رهگيرى هوايى به علامت ماموريت گشت هوايى را تحويل گرفتم اعلام مى شود

i stayed there for 3 days : سه روز انجا ماندم

i suffer from headache : سرم درد ميکند،سردرد دارم ،دچار سردرد هستم

i suppose so : گمان ميکنم ( اينطور باشد)

i suspect him to be a liar : گمان ميکنم دروغگو باشد

i swore him to secrecy : او را سوگند دادم که راز را پوشيده نگاه دارد

i take no interest in that : هيچ بدان دلبستگى ندارم ،هيچ از ان خوشم نمى ايد

i take you at your world : قول شما را سند قرار ميدهم

i take your world for it : قول شما را سند ميدانم

i teach him persian : من به او فارسى درس ميدهم

i thank you be half of : از طرف ... تشکر مى کنم

i thanked him for his trouble : براى زحمتى که کشيده بود از او سپاس گزارى کردم

i thought it necessary to : لازم دانستم که

i thought of you : جاى شما را خالى کردم ،همواره فکر شما را ميکردم

i told him not to go : به او گفتم نرود،به او گفتم نرو

i took her to wife : او را به زنى گرفتم

i took him up short : بى مقدمه جلو او را گرفتم

i took no notice of him : ملتفت او نشدم ،به او اعتنا نکردم

i took the wrong way : راه خطا رفتم

i took up where he left : از جايى که او ول کرد من ادامه دادم

i treated both alike : هر دو را به يک چشم ديدم

i u. that he has been hurt : قول مى دهم که اسيبى نديده باشد

i undertake to pay that sum : متعهد ميشوم که ان مبلغ را بپردازم

i walked a cross the street : از اين سر خيابان قدم زدم به ان سر

i want you to go : ميخواهم شما برويد

i warned him of danger : او را از خطراگاهى دادم

i warrant (you) : قول ميدهم

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1

آموزش سریع ۵۰۴ لغت ضروری