معنی illustration

illustration
نمايش
کلمات مشابه

illustrative : روشنگر , توضيح دهنده , ترسيمي

illustratively : چنانکه روشن سازديا توضيح دهد،با عکس يا مثال

illustrator : توضيح دهنده

illustrious : برجسته ،نامى ،درخشان ،ممتاز،مجلل

illustriously : برجسته وار،بطور برجسته ،مشهورانه

illustriousness : برجستگى ،شهرت

illustrous : برجسته ،مشهور

illuviate : در اثر نقل مکان از محلى در محل ديگرى رسوب شدن( خاک )ته نشين شدن

illuviation : آبرفت , ته نشيني

illy : badly(، )illاز روى بدى ،از روى بد خواهى

illyrian : بومى ايليريا)illyria(

ilolater : بت پرست ،ستايشگر،تحسين کننده

Ilyushin : ايليوشين

im regret that : بسيار افسوس بخورم که ،خيلى متاسفم که

Ima : ايما

imacs : کامپيوتر : mathematics and computers in simulation international association forانجمن بين المللى رياضيات و کامپيوتر در شبيه سازى

image : تنديس , تمثال , شمايل

image aerial : علوم مهندسى : انتن تصوير

image arc furnace : علوم مهندسى : کوره قوس نورى غيرمستقيم

image attenuation coefficient : علوم مهندسى : ضريب ميرايى

معنی illustration به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی