لغات مشابه
impracticably : بطور غيرعملى

impractical : اجرا نشدنيء , اجراء نشدني

imprecate : لعنت کردن ،نفرين کردن ،التماس کردن

imprecation : لعن ،نفرين ،تضرع

imprecatory : نفرين اميز،لعنت اميز

imprecise : غير صريح , غير دقيق

imprecision : عدم دقت ،نا درستى ،عدم صراحت ،بى صراحتى

impregnability : استواري , آبستن نشدني

impregnable : غير قابل تسخير،رسوخ ناپذير

impregnably : بطور غير قابل تسخير

impregnant : اشباع شده ،ابستن کننده

impregnate : باردار کردن , آبستن کردن , لقاح کردن

impregnated cloth : الکترونيک : پارچه اغشته

impregnating : آبستن کننده

impregnation : لقاح , آبستنسازي , القاح , تلقيح

impresa : جمله شعاري

impresario : مدير اپرا

imprescriptible : وابسته به اموال حقوقى که مشمول مرور زمان نيست ،غير مشمول مرور زمان ،تجويز نشده

impress : در ذهن جاگير کردن , تاثير کردن

impressed voltage : الکترونيک : ولتاژ موثر

impressibility : تاثيرپذيرى ،حساسيت

impressible : تاثير پذير

impressibly : بطوريکه بتوان دران تاثير کرد

impression : طبع , نشان گذاري , جاي مهر , تاثير

impressionability : امادگى براى تحت تاثير قرار گرفتن ،تاثير پذيرى

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

دانلود فایل های آموزشی