معنی impressure

impressure
اعمال نيرو بر روى چيزى ،فشار و زور در امرى)impression(
کلمات مشابه

imprest : قرض داده شده

imprimatur : اجازه چاپ ،(مج ).تصويب ،پذيرش ،قبول

imprimis : اولا،اول انکه ،در مرحله نخست

imprinter : جاي نشان

imprinting : جاي نشاني

imprison : زندانکردن , بزندان انداختن , حبس کردن , زنداني کردن

imprisoned : محبوس

imprisonment : حبس

imprisonment with hard labour : قانون ـ فقه : حبس با اعمال شاقه

imprlmis : اولا،نخست انکه

improbability : استبعاد

improbable : بعيد , غير محتمل , مستبعد

improbably : بطور غير محتمل

improbity : نا پاکي

impromptu : بي مطالعه

improper : ناشايسته , بي جا , ناسره

improper axis : شيمى : محور نامتعارف

improper fraction : (ر ).کسرى که صورت ان بزرگتر از مخرج باشد

improper rotation : شيمى : چرخش نامتعارف

improperly : بطور ناصحيح ،بطور غلط،بطور نامناسب

معنی impressure به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی