معنی improbity

improbity
نا پاکي
کلمات مشابه

impromptu : بي مطالعه

improper : ناشايسته , بي جا , ناسره

improper axis : شيمى : محور نامتعارف

improper fraction : (ر ).کسرى که صورت ان بزرگتر از مخرج باشد

improper rotation : شيمى : چرخش نامتعارف

improperly : بطور ناصحيح ،بطور غلط،بطور نامناسب

impropriate : بدست عام دادن ،حرام کردن ،بدست غير روحانى دادن

impropriation : دادنى دارايى کليسا و مانند ان بغير روحانيون

impropriator : تفريط کننده دارايى کليسا

impropriety : ناشايستگي , بي مناسبتي , زيبندهنبودن

improv(v)visatriche : زن بديهه گو،زن بديهه سرا

improvability : اصلاح شدني

improvable : اصلاح پذير

improvably : بطور قابل ترقى ،اصلاح پذير

improve : بهبودي دادن , بهتر نمودن , بهتر کردن , بهبودي يافتن , بهتر شدن , بهترشدن , بهترکردن , رونق دادن به , پيشروي کردن , اصلاحات کردن

improve (land) : قانون ـ فقه : احياء اراضى موات

improvement : بهبود , ترقي , بهتري , بهبودي , پيشرفت , افاقه , بهسازي

improvement curve : بازرگانى : منحنى پيشرفت

improvement in health : قانون ـ فقه : افاقه

improvement in stock breading : اصلاح نژاد چارپايان

معنی improbity به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی