معنی impropriety

impropriety
ناشايستگي , بي مناسبتي , زيبندهنبودن
کلمات مشابه

improv(v)visatriche : زن بديهه گو،زن بديهه سرا

improvability : اصلاح شدني

improvable : اصلاح پذير

improvably : بطور قابل ترقى ،اصلاح پذير

improve : بهبودي دادن , بهتر نمودن , بهتر کردن , بهبودي يافتن , بهتر شدن , بهترشدن , بهترکردن , رونق دادن به , پيشروي کردن , اصلاحات کردن

improve (land) : قانون ـ فقه : احياء اراضى موات

improvement : بهبود , ترقي , بهتري , بهبودي , پيشرفت , افاقه , بهسازي

improvement curve : بازرگانى : منحنى پيشرفت

improvement in health : قانون ـ فقه : افاقه

improvement in stock breading : اصلاح نژاد چارپايان

improver : اصلاح کننده ،ترقى کننده ،بهبودى دهنده ،لايى که درپشت دامن زنانه ميگذارند

improvidence : عاقبت نينديشي

improvidently : بدون مال انديشى ،از روى ،بى احتياطى

improvisatin : اقتراح

improvisation : تعبيه , بديهه گويي , بداهتا , بداهت , بديههسازي , بديهه

improvisator : بديهه گو , مقترح

improvisatore : بديهه گو،بديهه سرا

improvisatorial : وابسته به بديهه گويى يا بديهه سازى ،حاضر جوابانه

improvise : آنا ساختن , ارتجال کردن , اقتراح کردن , بالبداهه گفتن , بالبداهه ساختن , ابتکار کردن

improvised : في البديهه , بالبداهه

معنی impropriety به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی