لغات مشابه
insole : کفي کفش

insolence : وقاحت , ادعاي بيخود , جسارت , زبان درازي

insolent : گستاخ ،جسور

insolently : جسورانه ،مغرورانه

insoluable : نامحلول

insolubility : ناگدازي

insoluble : غير محلول

insolubleness : عدم قابليت حل شدن ،ورشکستگى

insolubly : بطور حل نشدنى ،چنانکه اب نشود

insolvence : )insolvency(درماندگى ،اعسار،عجز از پرداخت ديون

insolvency : اعسار

insolvent : معسر

insolvent law : قانون درماندگى ،قانون اعسار

insomnia : بيخوابي , مرض بيخوابي , بدخوابي

insomniac : بدخواب , بي خواب

insomnious : بيخواب ،دچار بيخوابى

insomuch : ازبسکه

insomuch as : باندازه اى که ،ازبسکه ،چونکه

insomuch that : باندازه اى که ،از بسکه

insouciance : سهل انگاري , لاابالي گري

insouciant : بى پروا،بى قيد

insoul : داراي روح کردن

inspan : در زير يوغ اوردن ،جفت کردن

inspeak : با سخن فهماندن

inspect : تحت بررسي قرار دادن , وارسي کردن , تفتيش کردن , سرکشي کردن , بازرسي کردن , سر کشيدن , بازبين کردن

inspection : تفتيش , کنترل , وارسي , بازرسي , بررسي , معاينه

inspection hole : معمارى : روزنه بازبينى

inspection lamp : علوم مهندسى : لامپ کنترل

inspection shaft : معمارى : ميله بازديد

inspection test : علوم مهندسى : ازمايش کار

inspection well : معمارى : چاه بازديد

inspectional : مربوط به بازرسى ،نظرى ،ديدنى

inspective : وابسته به تفتيش و بازرسى

inspector : بازرس , بازپرس , بازبيني کننده , مفتش

inspectoral : وابسته به بازرس ها

inspectorate : هئيت بازرسان ،رسد بانى ،بخشى که بدست رسدبانى سپرده شده باشد

inspectorial : تفتيشى ،وابسته بوظيفه بازرس

inspectorship : بازرسى ،سمت بازرس ،رسدبانى

insphere : دور گرفتن

inspirable : قابل تنفس ،الهام شدنى

inspiration : وحي , سروش , الهام

inspirational : سروشي , الهاما

inspirationist : کسيکه کتاب مقدس را الهام خدابا وحى ميداند

inspirator : الهام دهنده

inspiratory : تنفسى

inspire : الهام کردن , دم فرو بردن , الهام بخشيدن , ملهم کردن

inspired : الهامي , ملهم

inspired books : کتابهاى الهام شده( يا اسمانى)

inspiring : اميدبخش

inspirit : (م.م ).روح دادن( به)،جان دادن( به)،تشويق کردن ،بر سر غيرت اوردن ،تحريک کردن

inspiriting : روح بخش ،تشويق کننده

inspissate : کلفت کردن ،سفت کردن

inspissated juice : رب

inspissation : غليظ سازى ،قوام اورى ،سفتى ،قوام ،غلظت

instability : بي ثباتي , نااستواري , ناپايداري , تزلزل

instability constant : شيمى : ثابت ناپايدارى

instable : بي اطمينان , متلون , بي ثبات , متلونالمزاج , بي استحکام , نااستوار , متزلزل

instal : )install(کار گذاشتن ،نصب کردن ،منصوب نمودن

install : کار گذاشتن , نصب شدن , کار گذاردن , نصب کردن

installasion switch : علوم مهندسى : کليد برق

installation : نصب

installation dimension : علوم مهندسى : اندازه نصب

installation of an engine : کار گذارى يا نصب ماشين

installation plan : علوم مهندسى : نقشه ى نصب

installation progarm : کامپيوتر : برنامه نصب

installation property book : علوم نظامى : دفتر دارايى قسمت يا يکان

installation time : مدت نصب

installer : سوار کننده

installment : عليالحساب , تقسيط , قسط

installment payment : قانون ـ فقه : پرداخت قسطى

installment plan : پرداخت اقساطي

installment purchase : خريد قسطي , خريد به اقساط

instalment of rent : قانون ـ فقه : اقساط مال الاجاره

instalments : اقساط

instance : وهله

instances have occurred that : مواردى پيش امده است

instancy : فوريت ،ضرورت

instansigent : راضى نشو،سخت گير در سياست ،ناموافق ،ناسازگار،غير متراضى

instant : ماه کنوني , لحضه

instant print : کامپيوتر : چاپ انى

instant start lamp : علوم مهندسى : لامپ با راه اندازى در حالت سرد

instantaneity : انيت ،فوريت

instantaneous acceleration : علوم مهندسى : شتاب لحظه اى

instantaneous acoustic intensity : علوم مهندسى : شدت صوت لحظه اى

instantaneous center of rotation : علوم مهندسى : مرکز دوران لحظه اى

instantaneous current : علوم مهندسى : جريان لحظه اى

instantaneous elastic deformation : عمران : تغيير شکل ارتجاعى لحظه اى

instantaneous luminous intensity : علوم مهندسى : شدت نور لحظه اى

instantaneous photograph : عکس فورى

instantaneous power : علوم مهندسى : توان لحظه اى

instantaneous readout : علوم هوايى : سيستمى بدون تاخير بين گيرنده کميت موردنظر و نشاندهنده ان

instantaneously : فورا"،انا"

instantantly : آني

instanter : فورى

instantiate : معرفى کردن بوسيله کنسرت

instantly : آنا , در دم

instar : (ج.ش ).حشره پروانه يا بندپايى در مراحل مختلف رشد خود،مرحله ،دوره

instarred with gems : گوهر نشان

instate : گماشتن ،برقرار کردن ،منصوب نمودن ،گذاردن

instatu quo : بحالت پيشين ،در همان حال

instauration : نوسازى ،تعمير،احياء،تجديد بنا

instaurator : تجديد کننده ،بنياد گذار،بانى ،موسس

instead : بجاي

instead of : به جاي اينکه , به جاي , بعوض , ازاء , در ازاء

instenifier electrode : علوم مهندسى : الکترود تشديدکننده

instep : پشت پا،پاشنه جوراب يا کفش ،رويه ،اغاز

insti(l)ment : ريزش تدريجى ،تلقين تدريجى

instigation : تحريک

instil : )instill(چکاندن ،چکه چکه ريختن ،کم کم تزريق کردن ،اهسته القاء کردن ،کم کم فهماندن

instil doubts : شبهه دار کردن

instil(l) : چکاندن ،چکه چکه ريختن ،کم کم تزريق کردن ،کم کم فهماندن ،کم کم تلقين کردن

instill : )instil(چکاندن ،چکه چکه ريختن ،کم کم تزريق کردن ،اهسته القاء کردن ،کم کم فهماندن

instillation : ريزش تدريجى

instilment : ريزش و تلقين تدريجى

instinct : غريزه , شعور حيواني , فراست , شعور

instinct with force : داراى زور،نيرو يافته

instinct with life : روح يافته ،جاندار

instinctive : غريزي

instinctive shooting : ورزش : هدفگيرى بدون کمک وسايل ديد

instinctively : به غريزه ،بطور غيرارادى ،خودبخود

instincts : مشاعر

instinctual : روانشناسى : غريزى

institute : بنياد نهادن , بنياد گذاشتن , بنداد , بنگاه فرهنگي , انستيتو

institute for : کامپيوتر : certification of computer professionalsموسسه تاييد متخصص

institute of electrical and : کامپيوتر : electronics engineers computer societyانجمن کامپيوترى مهندسين برق و الکترونيک

institute of materials management : بازرگانى : موسسه مديريت مواد

institute of purchasing and supply : بازرگانى : موسسه خريد و عرضه

institute of technology : علوم مهندسى : انستيتو تکنولوژى

institution : بنگاه , موسسه

institutional factors : بازرگانى : عوامل نهادى

institutional reforms : بازرگانى : اصلاحات نهادى

institutional structure : بازرگانى : ساختار نهادى

institutionalize : رسمي کردن , مهادين کردن , نهادينه کردن

institutionalized : نهادين

institutionalized children : روانشناسى : کودکان پناهگاهى

institutive : تاسيسى ،تاسيس شده ،تاسيس کننده ،بنگاهى

institutor : بنيادگذار،موسس

instrctor ship : اموزگارى ،شاقى

instruct : آموزاندن , تعليم دادن , آموختن به , آموختن

instruction : دستورالعمل , آموزش , دستور , تعليم , تدريس , درس , دستورگان

instruction control unit : کامپيوتر : واحد کنترل دستورالعمل

instruction drawings : عمران : نقشه هاى تفضيلى اجرائى

instruction for assembly : علوم مهندسى : مقررات نصب

instruction foramt : کامپيوتر : قالب دستورالعمل

instruction length : کامپيوتر : طول دستورالعمل

instruction lookahead : کامپيوتر : پيش بينى دستورالعمل

instruction material : علوم مهندسى : مواد درسى

instruction mix : کامپيوتر : اختلاط دستورالعمل

instruction pipeline : کامپيوتر : کانال اطلاعات

instruction register : کامپيوتر : ثبات دستورالعمل

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

مقاله بررسی مشاركت سیاسی در جهان سوم
مقاله بررسی مشروعیت حكومت اسلامی از دیدگاه آیت الله خمینی(ره)
مقاله بررسی مشروعیت ولایت فقیه از دیدگاه امام خمینی
مقاله بررسی مكتب بودابست
مقاله بررسی منطقه جنوب آسیا
بررسی معماری ایلام قدیم
مقاله بررسی موانع ساختاری توسعه سیاسی در عربستان سعودی
مقاله بررسی موانع فرهنگی ارتقاء شغلی زنان
مقاله بررسی میدان مغناطیسی زمین
مقاله بررسی میكروویو و اثرات آن بر ارگانیسم بدن
"مقاله بررسی میكوریزا،سمینار درس فیزیولوژی همزیستی"
مقاله بررسی نشانه ‌شناسی
مقاله بررسی نظریه اشتباه در حقوق مدنی
پاورپوینت معماری با الهام از طبیعت
مقاله بررسی نظریه تكامل شغلی دونالد سوپر
مقاله بررسی نظریه نظام جهانی در حوزه توسعه اقتصاد جهانی
مقاله بررسی نقد ایده دنیوی شدن
پاورپوینت معماری ارگانیک
مقاله بررسی نقد كتاب ماكیاولی (نوشته كوئنتین اسكینر)