لغات مشابه
insolvency : اعسار

insolvent : معسر

insolvent law : قانون درماندگى ،قانون اعسار

insomnia : بيخوابي , مرض بيخوابي , بدخوابي

insomniac : بدخواب , بي خواب

insomnious : بيخواب ،دچار بيخوابى

insomuch : ازبسکه

insomuch as : باندازه اى که ،ازبسکه ،چونکه

insomuch that : باندازه اى که ،از بسکه

insouciance : سهل انگاري , لاابالي گري

insouciant : بى پروا،بى قيد

insoul : داراي روح کردن

inspan : در زير يوغ اوردن ،جفت کردن

inspeak : با سخن فهماندن

inspect : تحت بررسي قرار دادن , وارسي کردن , تفتيش کردن , سرکشي کردن , بازرسي کردن , سر کشيدن , بازبين کردن

inspection : تفتيش , کنترل , وارسي , بازرسي , بررسي , معاينه

inspection hole : معمارى : روزنه بازبينى

inspection lamp : علوم مهندسى : لامپ کنترل

inspection shaft : معمارى : ميله بازديد

inspection test : علوم مهندسى : ازمايش کار

inspection well : معمارى : چاه بازديد

inspectional : مربوط به بازرسى ،نظرى ،ديدنى

inspective : وابسته به تفتيش و بازرسى

inspector : بازرس , بازپرس , بازبيني کننده , مفتش

inspectoral : وابسته به بازرس ها

inspectorate : هئيت بازرسان ،رسد بانى ،بخشى که بدست رسدبانى سپرده شده باشد

inspectorial : تفتيشى ،وابسته بوظيفه بازرس

inspectorship : بازرسى ،سمت بازرس ،رسدبانى

insphere : دور گرفتن

inspirable : قابل تنفس ،الهام شدنى

inspiration : وحي , سروش , الهام

inspirational : سروشي , الهاما

inspirationist : کسيکه کتاب مقدس را الهام خدابا وحى ميداند

inspirator : الهام دهنده

inspiratory : تنفسى

inspire : الهام کردن , دم فرو بردن , الهام بخشيدن , ملهم کردن

inspired : الهامي , ملهم

inspired books : کتابهاى الهام شده( يا اسمانى)

inspiring : اميدبخش

inspirit : (م.م ).روح دادن( به)،جان دادن( به)،تشويق کردن ،بر سر غيرت اوردن ،تحريک کردن

آخرین لغات شما
:

:

:

:

: