معنی intake area

intake area
معمارى : منطقه ابگير
کلمات مشابه

intake chamber : علوم مهندسى : محفظه ورودى

intake duct : علوم هوايى : مجراى ورودى

intake muffler : علوم مهندسى : صدا خفه کن ورودى

intake of a well : معمارى : ابگير يک چاه

intake pressure : علوم مهندسى : فشار ورودى

intake well : معمارى : چاه تزريق

intangibility : لمس ناپذيرى

intangible : درک نکردني , نا هويدا , لمس ناپذير

intangible property : بازرگانى : دارائى غير قابل لمس

intangibly : بطورلمس ناپذير،چنانکه نتوان احساس کرد،بغرنج وار،چنانکه نتوان درک کرد

intarsia : منبت کارى و تزئين گل و بوته و اشکال بر روى چوب

integer : عدد تام , عدد صحيح , عدد درست

integer basic : کامپيوتر : نوعى زبان BASIC که مى تواند تمام اعداد را مورد پردازش قرار دهد

integer number : شيمى : عدد صحيح

integer variable : کامپيوتر : متغير صحيح

integrable : قابل اخذ تابع اوليه ،قابل گرفتن انتگرال

integral : لاينفک , انتگرال , بي کسر

integral action factor : علوم مهندسى : ضريب انتگرال

integral calculus : حساب جامعه

integral calculvs : حساب جامعه

integral construction : علوم هوايى : ساختمان يکپارچه

integral controller : کامپيوتر : واحد ارتباطات که درون يک کامپيوتر قرار داده شده است

integral heat of solution : شيمى : گرماى کل انحلال

integral number : عدد درست ،عدد صحيح ،عدد تام ،چيز درست

integral part : جز لازم , جزء لاينفک

integral tank : علوم هوايى : تانک سوختى که پوسته رسانگر بخشى از ديواره ان را تشکيل ميدهد

integrality : درستى ،تماميت

integrally : به تمامى ،بصورت عدد صحيح

integrand : انتگرالده , انتگران

integrant : متمم ،جزء مکمل

integrate : اختلاط

integrate electronic component : علوم مهندسى : قطعه الکترونيکى مجتمع

integrate electronics : علوم مهندسى : الکترونيک مجتمع

integrate logic circuit : علوم مهندسى : مدار منطقى مجتمع

integrate magnetic circuit : علوم مهندسى : مدار مغناطيسى مجتمع

integrate resistor : علوم مهندسى : مقاومت مجتمع

integrate semiconductor circuit : علوم مهندسى : مدار نيمه هادى مجتمع

integrate system : علوم مهندسى : سيستم مجتمع

integrate transmission line : علوم مهندسى : خط انتقال مجتمع

integrate transmission system : علوم مهندسى : سيستم انتقال مجتمع

integrated : يکپارچه

integrated accounting package : کامپيوتر : بسته پيش نوشته حسابدارى مجتمع

integrated aircraft : علوم هوايى : هواپيماى يک پارچه

integrated computer package : کامپيوتر : integrated software

integrated data processing : کامپيوتر : پردازش داده مجتمع

integrated injection logic : کامپيوتر : IIL

integrated reservoir operation : عمران : بهره بردارى توام از چند مخزن

integrated revision : علوم نظامى : بررسى نهايى جداول سازمان و تجهيزات

integrated software : کامپيوتر : نرم افزار مجتمع

integrated training : علوم نظامى : اموزش توام

integrating filter : الکترونيک : صافى جمع کننده

integrating instrument : الکترونيک : سنجه کل

integrating recorder : شيمى : ثبات انتگرالى

integrating wattmeter : الکترونيک : واتسنج کل

integration : مجتمع سازي , يکپارچگي

integrity : تماميت

integument : پوست ،جلد،پوشش دار کردن

integumentary : پوششى ،پوستى ،جلدى

intel 80278/intel 80387 : کامپيوتر : کمک پردازنده هاى278 ¹387, 8¹8

intel 80286 : کامپيوتر : پردازنده 16 بيتى که توسط شرکت اينتل ساخته شده است و در ريزکامپيوترها بکار برده شده است

intel 80386 : کامپيوتر : ريز پردازنده 23 بيتى ساخته شده توسط شرکت اينتل و در بسيارى از ريزکامپيوترها بکار برده شده است

intel 80386 sx : کامپيوتر : ريزپردازنده386 SX ¹8

intel 80486 : کامپيوتر : ريزپردازنده486 ¹8

intel 8086 : کامپيوتر : ريزپردازنده86 ¹Intel 8

intel 8088 : کامپيوتر : يک ريزپردازنده 16 بيتى ساخته شده توسط اينتل که در بسيارى از ريزکامپيوترها به کار برده شده است

intel 82385 : کامپيوتر : تراشه82385

intel corporation : کامپيوتر : شرکت اينتل

inteligent : تيز هوش

intellctual right : قانون ـ فقه : حق معنوى

intellect : عقل , قوه درک , خرد

intellective : هوشى ،عقلى

intellects : الباب

intellectual : روشنفکر , عقلي , معنوي , آدم باذوق , عقلاني , عقلايي

intellectual capital : بازرگانى : سرمايه فکرى

intellectual class : بازرگانى : طبقه روشنگر

intellectual history : بازرگانى : تاريخ انديشه ها

intellectual unemployment : بازرگانى : بيکارى تحصيلکرده ها

intellectualist : کسکيه اهميت بسيار بقوه تعقل ميدهدو انرامطلقاسرچشمه دانش ميداند

intellectuality : قوه عقلانى

intellectualize : عقلاني کردن

intellectually : خردمندانه ،معنا"،بطور عقلانى

intellectuals : روشن فکران

intelligence : درايت , شعور , اطلاعاتي , هوشمندي , ذکاء , خوشفکري , فراست , آگاهي , مشعر , هشياري , هوش

intelligence (jf) : علوم دريايى : اطلاع

intelligence bureau : اداره اطلاعاتي

intelligence cycle : علوم نظامى : مدار اطلاعاتى

intelligence data : علوم نظامى : عناصر اطلاعات

intelligence department : اداره اطلاعات ،اداره اى که وظيفه اش جمع اورى اطلاعات است

intelligence office : دفتر راهنمايى ،دفتر اطلاعات

intelligence quotient : عددى که هوش و زيرکى شخص را نشان ميدهد

intelligence quotient (iq) : روانشناسى : هوشبهر

intelligence signal : الکترونيک : پيام خبرى

intelligence test : آزمايش هوش

intelligencer : مخبر،خبر بر،خبر رسان ،جاسوس ،پيغام بر

intelligent : باشعور , با هوش , تيز هوش , کاردان , هوشمند , باکله , هشيار , باهوش , عاقل , با عقل , ذکي

intelligent language : کامپيوتر : زبان هوشمند

intelligent terminal : کامپيوتر : ترمينال هوشمند

intelligential : هوشى ،عقلى ،عقلانى ،باهوش ،زيرک

intelligently : هوشمندانه ،از روى هوش ،ازروى اگاهى و بصيرت

intelligentsia : طبقه روشنفکر

معنی intake area به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی