معنی integrable

integrable
قابل اخذ تابع اوليه ،قابل گرفتن انتگرال
کلمات مشابه

integral : لاينفک , انتگرال , بي کسر

integral action factor : علوم مهندسى : ضريب انتگرال

integral calculus : حساب جامعه

integral calculvs : حساب جامعه

integral construction : علوم هوايى : ساختمان يکپارچه

integral controller : کامپيوتر : واحد ارتباطات که درون يک کامپيوتر قرار داده شده است

integral heat of solution : شيمى : گرماى کل انحلال

integral number : عدد درست ،عدد صحيح ،عدد تام ،چيز درست

integral part : جز لازم , جزء لاينفک

integral tank : علوم هوايى : تانک سوختى که پوسته رسانگر بخشى از ديواره ان را تشکيل ميدهد

integrality : درستى ،تماميت

integrally : به تمامى ،بصورت عدد صحيح

integrand : انتگرالده , انتگران

integrant : متمم ،جزء مکمل

integrate : اختلاط

integrate electronic component : علوم مهندسى : قطعه الکترونيکى مجتمع

integrate electronics : علوم مهندسى : الکترونيک مجتمع

integrate logic circuit : علوم مهندسى : مدار منطقى مجتمع

integrate magnetic circuit : علوم مهندسى : مدار مغناطيسى مجتمع

integrate resistor : علوم مهندسى : مقاومت مجتمع

معنی integrable به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی