معنی integrated

integrated
يکپارچه
کلمات مشابه

integrated accounting package : کامپيوتر : بسته پيش نوشته حسابدارى مجتمع

integrated aircraft : علوم هوايى : هواپيماى يک پارچه

integrated computer package : کامپيوتر : integrated software

integrated data processing : کامپيوتر : پردازش داده مجتمع

integrated injection logic : کامپيوتر : IIL

integrated reservoir operation : عمران : بهره بردارى توام از چند مخزن

integrated revision : علوم نظامى : بررسى نهايى جداول سازمان و تجهيزات

integrated software : کامپيوتر : نرم افزار مجتمع

integrated training : علوم نظامى : اموزش توام

integrating filter : الکترونيک : صافى جمع کننده

integrating instrument : الکترونيک : سنجه کل

integrating recorder : شيمى : ثبات انتگرالى

integrating wattmeter : الکترونيک : واتسنج کل

integration : مجتمع سازي , يکپارچگي

integrity : تماميت

integument : پوست ،جلد،پوشش دار کردن

integumentary : پوششى ،پوستى ،جلدى

intel 80278/intel 80387 : کامپيوتر : کمک پردازنده هاى278 ¹387, 8¹8

intel 80286 : کامپيوتر : پردازنده 16 بيتى که توسط شرکت اينتل ساخته شده است و در ريزکامپيوترها بکار برده شده است

intel 80386 : کامپيوتر : ريز پردازنده 23 بيتى ساخته شده توسط شرکت اينتل و در بسيارى از ريزکامپيوترها بکار برده شده است

معنی integrated به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی