لغات مشابه
intelligence test : آزمايش هوش

intelligencer : مخبر،خبر بر،خبر رسان ،جاسوس ،پيغام بر

intelligent : باشعور , با هوش , تيز هوش , کاردان , هوشمند , باکله , هشيار , باهوش , عاقل , با عقل , ذکي

intelligent language : کامپيوتر : زبان هوشمند

intelligent terminal : کامپيوتر : ترمينال هوشمند

intelligential : هوشى ،عقلى ،عقلانى ،باهوش ،زيرک

intelligently : هوشمندانه ،از روى هوش ،ازروى اگاهى و بصيرت

intelligentsia : طبقه روشنفکر

intelligentzia : گروه روشن فکران و دانشمندان

intelligibility : قابليت فهم

intelligible : مفهوم , قابل فهم

intelligibly : بطور مفهوم ،واضحا،چنانکه بتوان دريافت ،بطور قابل درک

intemerate : بى ناموس نشده ،دست نخورده ،پاک ،پالوده

intemperance : زياده روى ،بى اعتدالى ،افراط

intemperate : زياده رو،بى اعتدال ،افراط کار،افراطى

intemperate zone : منطقه غير معتدل يرد يا بسيار گرم

intemperately : بطور نامعتدل ،ازروى افراط،با زياده روى ،تند

intempestive : نابهنگام ،بيموقع ،بيجا

intempestive laughter : خنده بيجا يا نا بهنگام

intend : قصد داشتن , خيال داشتن , بسيجيدن , قصد کردن

intend to go : آهنگ رفتن کردن

intendancy : نظارت ،مديريت ،حوزه مباشرت

intendant : مباشر،ناظر،مدير،مامورمالى ،پيشکار دارايى

intended : منوي , مورد نظر

intended investment : بازرگانى : سرمايه گذارى مورد انتظار

intended saving : بازرگانى : پس انداز مورد انتظار

intendment : معنى ،مفهوم

intenerate : حساس کردن

inteneration : نرم کردن

intense : شديد

intense blue : ابى سير

intense cold : زمهرير

intensely : زياد،سخت ،قويا"

intenseness : زيادى ،سختى ،شدت

intensification : تشديد , افزون شدگي

intensifier : علوم مهندسى : تشديدکننده

intensifier electrode : الکترونيک : الکترد شتابده ثانوى

intensify : شديد شدن , شدت گرفتن , شديد کردن , شدت يافتن , تشديد کردن , تشديد يافتن

intensifying : مشدد

intension : )intensity(سختى ،شدت ،فزونى ،نيرومندى ،کثرت

intensitometer : علوم مهندسى : شدت سنج

intensity : سختي , شدت

intensity amplifier : علوم مهندسى : تقويت کننده شدت روشنايى

intensity decrease : علوم مهندسى : کاهش شدت

intensity distribution : علوم مهندسى : پخش شدت

intensity electric field : شيمى : شدت ميدان الکتريکى

intensity level : علوم مهندسى : سطح روشنايى

intensity of electric field : علوم مهندسى : شدت ميدان الکتريکى

intensity of gravity : شدت با زيادى جاذبه ،گرانى يا جاذبه زياد

intensity of heat : علوم مهندسى : شدت گرما

intensity of illumination : علوم مهندسى : شدت روشنايى

intensity of load : علوم مهندسى : شدت بار

intensity of luminescence : علوم مهندسى : شدت پرتوافکنى

intensity of noise : علوم مهندسى : شدت پارازيت

intensity of radiation : علوم مهندسى : شدت تشعشع

intensity of rain fall : عمران : شدت بارندگى که باميليمتردرساعت مشخص ميشود

intensity of the magnetic field : علوم مهندسى : شدت ميدان مغناطيسى

intensive agriculture : بازرگانى : کشت عمقى

intensive bombardment : بمبارانى که بيک نقطه متمرکز يل متوجه باشد

intensive properties : شيمى : خواص شدتى

intensively : به شدت ،زياد

intent : مرام

intent on doing anything : سرگرم کرد،سخت مشغول کارى ،مصمم درکردن کارى

intention : آهنگ , منظور , مقصود , عزم , منوي , عمد , سگال , صرافت , غرض , نيت , تعمد , خيال , قصد

intention (jf) : علوم دريايى : قصد

intention and consent : قانون ـ فقه : قصد و رضا

intentional : عمدي , تعمدي

intentional doer : متعمد

intentional foal : ورزش : خطاى عمدى

intentional handball : ورزش : هند عمدى

intentional movement : روانشناسى : حرکت عمدى

intentionality : روانشناسى : قصدمندى

intentionally : عمدا , تعمدا

intentions : اغراض , نيات

intently : سرگرمانه ،جدا،با سعى و کوشش ،مشتاقانه ،با تصميم

intentness : جديت ،سعى ،سرگرمى ،توجه ،ملازمت

inter : مدفون ساختن

inter alia : ميان چيزهاى ديگر،ميان اشخاص ديگر

inter nos : در ميان خودمان( باشد)

inter se : ميان خودشان

inter sectoral planning : بازرگانى : برنامه ريزى بين بخشى

inter vivos : در ميان زنده ها

inter electrode capacity : الکترونيک : ظرفيت ميان الکتردها

interact : متقابلا اثر کردن

interaction : عمل متقابل , اثر متقابل

interaction curve : معمارى : خم کنش متقابل

interactive compiler : کامپيوتر : همگردان فعل و انفعالى

interactive graphics system : کامپيوتر : سيستم گرافيکى محاوره اى

interactive program : کامپيوتر : برنامه محاوره اى

interactive programming : کامپيوتر : برنامه سازى فعل و انفعالى

interactive query : کامپيوتر : پرس و جو محاوره اى

interactive system : کامپيوتر : سيستم فعل و انفعالى

interactive videodisk : کامپيوتر : ويدئوديسک محاوره اى

interagency : ميانجى گرى ،وساطت

interagent : ميانجى ،واسطه

interamnian : واقع در ميان دو رودخانه

interative : کامپيوتر : تکرارى

interative algorithm : کامپيوتر : الگوريتم تکرارى

interative process : کامپيوتر : فرايند تکرارى

interatomic spacing : شيمى : فاصله بين اتمى

interaxal : واقع در ميان دو کوه ،محور

interaxillary : واقع در ميان بغل هاى برگها

interband : علوم مهندسى : باند ميانى

interband recombination : علوم مهندسى : ترکيب مجدد باند ميانى

interband telegraphy : علوم مهندسى : تلگراف باند ميانى

interband transition : علوم مهندسى : انتقال باند - باند

interbedded : خوابيده در ميان چينه ها

interblend : در هم اميختن ،اميختن

interbrain : روانشناسى : مغز ميانين

interbreed : اصلاح نژاد کردن

intercage bond : شيمى : پيوند بين قفسى

intercalary : اندر جاه ،زائد،اضافى ،افزوده ،کبيسه ،مندرج

intercalate : جا دادن

intercalated strata : چينه هايى که ازروى بى ترتيبى در ميان چينه هاى ديگرقرارگرفته باشند

intercalation : روانشناسى : واژه افزايى

intercalation compound : شيمى : ترکيب بين لايه اى

intercardinal headings : علوم هوايى : جهات فرعى

intercarrier beat : الکترونيک : زنه مخلوط

intercarrier buzz : الکترونيک : وزوز مخلوط

intercarrier sound system : الکترونيک : کانال صوتى مخلوط

intercede : شفاعت کردن , پادر مياني کردن

interceder : وساطت کننده ،شفاعت کننده ،واسطه

intercellular : داخل سلولي , بين ياختهاي , بين ياخته اي

intercensal : واقع در ميان دو سرشمارى

intercept receiver : علوم نظامى : دستگاه گيرنده مخصوص استراق سمع دستگاه استراق سمع راديويى

intercepter : بازدارنده ،متقاطع

interceptive : جدا سازنده ،حائل ،جلو گيرى کننده

intercession : ميانگيري , پادرمياني

intercessional : شفاعتى

intercessor : پادرميان , شفيع , پايمرد

intercessorial : شفاعت اميز،شفاعتى ،وساطتى

interchange : متناوب ساختن , جا بجا

interchange circuit : علوم مهندسى : مدار تعويض

interchange current : علوم مهندسى : جريان متعادل کننده

interchange diffusion : علوم مهندسى : نفوذ تعويضى

interchange energy : علوم مهندسى : تبديل کردن انرژى

interchange of heat : علوم مهندسى : تبادل حرارت

interchangeable : قابل معاوضه , قابل مبادله , متبادل , قابل تبادل , مبادله پذير , جابجا پذير

interchangeable bearing shells : عمران : پوسته قابل تعويض ياطاقان

interchangeably : بطور قابل معاوضه ،بطور تبادل پذير،چنانکه بتوان بحاى يکديگربکاربرد

intercililary : واقع در ميان ابروها

intercipient : راه بند،جلو گير

interclude : بستن ،بند اوردن ،قطع کردن

intercoastal : بين دنده اي

intercollegiate : وابسته بکالج ها،(در مورد مسابقات )بين کالجهاى مختلف ،بين دانشکده ها

intercolonial : معمول در ميان مستعمرات

intercolumnar : واقع در ميان دو ستون

intercommon : حق مشترک( درزمين يکديگر )داشتن ،گفتگوکردن ،اميزش کردن ،باهم شرکت کردن

intercommunicate : مراوده داخلي داشتن

intercommunication system : ارتباط بوسيله ميکروفون و بلندگو،سيستم ارتباط بين اطاقهاى يک اداره بوسيله بلندگو

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

انواع تجارت الکترونیک
انواع صادرات
اهداف علم ارگونومی
اوپک
اولین گزارش ملی تجارت الكترونیكی در ایران
ایزو 9000
اینترنت ابزاری كارآمد در خدمت تبلیغات
بازار بورس
بازار خودرو
بازارها
بازاریابی
بازاریابی بین المللی و راهكارهای ورود به بازار بین المللی
بازاریابی چیست؟
بازاریابی صنعتی
بازاریابی كروی
بازاریابی Marketing
بازرگانی
بحث هدفمند كردن یارانه
بحران اقتصادی