معنی intensity of the magnetic field

intensity of the magnetic field
علوم مهندسى : شدت ميدان مغناطيسى
کلمات مشابه

intensive agriculture : بازرگانى : کشت عمقى

intensive bombardment : بمبارانى که بيک نقطه متمرکز يل متوجه باشد

intensive properties : شيمى : خواص شدتى

intensively : به شدت ،زياد

intent : مرام

intent on doing anything : سرگرم کرد،سخت مشغول کارى ،مصمم درکردن کارى

intention : آهنگ , منظور , مقصود , عزم , منوي , عمد , سگال , صرافت , غرض , نيت , تعمد , خيال , قصد

intention (jf) : علوم دريايى : قصد

intention and consent : قانون ـ فقه : قصد و رضا

intentional : عمدي , تعمدي

intentional doer : متعمد

intentional foal : ورزش : خطاى عمدى

intentional handball : ورزش : هند عمدى

intentional movement : روانشناسى : حرکت عمدى

intentionality : روانشناسى : قصدمندى

intentionally : عمدا , تعمدا

intentions : اغراض , نيات

intently : سرگرمانه ،جدا،با سعى و کوشش ،مشتاقانه ،با تصميم

intentness : جديت ،سعى ،سرگرمى ،توجه ،ملازمت

inter : مدفون ساختن

معنی intensity of the magnetic field به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی