معنی intention

intention
آهنگ , منظور , مقصود , عزم , منوي , عمد , سگال , صرافت , غرض , نيت , تعمد , خيال , قصد
کلمات مشابه

intention (jf) : علوم دريايى : قصد

intention and consent : قانون ـ فقه : قصد و رضا

intentional : عمدي , تعمدي

intentional doer : متعمد

intentional foal : ورزش : خطاى عمدى

intentional handball : ورزش : هند عمدى

intentional movement : روانشناسى : حرکت عمدى

intentionality : روانشناسى : قصدمندى

intentionally : عمدا , تعمدا

intentions : اغراض , نيات

intently : سرگرمانه ،جدا،با سعى و کوشش ،مشتاقانه ،با تصميم

intentness : جديت ،سعى ،سرگرمى ،توجه ،ملازمت

inter : مدفون ساختن

inter alia : ميان چيزهاى ديگر،ميان اشخاص ديگر

inter nos : در ميان خودمان( باشد)

inter se : ميان خودشان

inter sectoral planning : بازرگانى : برنامه ريزى بين بخشى

inter vivos : در ميان زنده ها

inter electrode capacity : الکترونيک : ظرفيت ميان الکتردها

interact : متقابلا اثر کردن

معنی intention به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی