معنی intentionality

intentionality
روانشناسى : قصدمندى
کلمات مشابه

intentionally : عمدا , تعمدا

intentions : اغراض , نيات

intently : سرگرمانه ،جدا،با سعى و کوشش ،مشتاقانه ،با تصميم

intentness : جديت ،سعى ،سرگرمى ،توجه ،ملازمت

inter : مدفون ساختن

inter alia : ميان چيزهاى ديگر،ميان اشخاص ديگر

inter nos : در ميان خودمان( باشد)

inter se : ميان خودشان

inter sectoral planning : بازرگانى : برنامه ريزى بين بخشى

inter vivos : در ميان زنده ها

inter electrode capacity : الکترونيک : ظرفيت ميان الکتردها

interact : متقابلا اثر کردن

interaction : عمل متقابل , اثر متقابل

interaction curve : معمارى : خم کنش متقابل

interactive compiler : کامپيوتر : همگردان فعل و انفعالى

interactive graphics system : کامپيوتر : سيستم گرافيکى محاوره اى

interactive program : کامپيوتر : برنامه محاوره اى

interactive programming : کامپيوتر : برنامه سازى فعل و انفعالى

interactive query : کامپيوتر : پرس و جو محاوره اى

interactive system : کامپيوتر : سيستم فعل و انفعالى

معنی intentionality به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی