معنی inter vivos

inter vivos
در ميان زنده ها
کلمات مشابه

inter electrode capacity : الکترونيک : ظرفيت ميان الکتردها

interact : متقابلا اثر کردن

interaction : عمل متقابل , اثر متقابل

interaction curve : معمارى : خم کنش متقابل

interactive compiler : کامپيوتر : همگردان فعل و انفعالى

interactive graphics system : کامپيوتر : سيستم گرافيکى محاوره اى

interactive program : کامپيوتر : برنامه محاوره اى

interactive programming : کامپيوتر : برنامه سازى فعل و انفعالى

interactive query : کامپيوتر : پرس و جو محاوره اى

interactive system : کامپيوتر : سيستم فعل و انفعالى

interactive videodisk : کامپيوتر : ويدئوديسک محاوره اى

interagency : ميانجى گرى ،وساطت

interagent : ميانجى ،واسطه

interamnian : واقع در ميان دو رودخانه

interative : کامپيوتر : تکرارى

interative algorithm : کامپيوتر : الگوريتم تکرارى

interative process : کامپيوتر : فرايند تکرارى

interatomic spacing : شيمى : فاصله بين اتمى

interaxal : واقع در ميان دو کوه ،محور

interaxillary : واقع در ميان بغل هاى برگها

interband : علوم مهندسى : باند ميانى

interband recombination : علوم مهندسى : ترکيب مجدد باند ميانى

interband telegraphy : علوم مهندسى : تلگراف باند ميانى

interband transition : علوم مهندسى : انتقال باند - باند

interbedded : خوابيده در ميان چينه ها

interblend : در هم اميختن ،اميختن

interbrain : روانشناسى : مغز ميانين

interbreed : اصلاح نژاد کردن

intercage bond : شيمى : پيوند بين قفسى

intercalary : اندر جاه ،زائد،اضافى ،افزوده ،کبيسه ،مندرج

intercalate : جا دادن

intercalated strata : چينه هايى که ازروى بى ترتيبى در ميان چينه هاى ديگرقرارگرفته باشند

intercalation : روانشناسى : واژه افزايى

intercalation compound : شيمى : ترکيب بين لايه اى

intercardinal headings : علوم هوايى : جهات فرعى

intercarrier beat : الکترونيک : زنه مخلوط

intercarrier buzz : الکترونيک : وزوز مخلوط

intercarrier sound system : الکترونيک : کانال صوتى مخلوط

intercede : شفاعت کردن , پادر مياني کردن

interceder : وساطت کننده ،شفاعت کننده ،واسطه

intercellular : داخل سلولي , بين ياختهاي , بين ياخته اي

intercensal : واقع در ميان دو سرشمارى

intercept receiver : علوم نظامى : دستگاه گيرنده مخصوص استراق سمع دستگاه استراق سمع راديويى

intercepter : بازدارنده ،متقاطع

interceptive : جدا سازنده ،حائل ،جلو گيرى کننده

intercession : ميانگيري , پادرمياني

intercessional : شفاعتى

intercessor : پادرميان , شفيع , پايمرد

intercessorial : شفاعت اميز،شفاعتى ،وساطتى

interchange : متناوب ساختن , جا بجا

interchange circuit : علوم مهندسى : مدار تعويض

interchange current : علوم مهندسى : جريان متعادل کننده

interchange diffusion : علوم مهندسى : نفوذ تعويضى

interchange energy : علوم مهندسى : تبديل کردن انرژى

interchange of heat : علوم مهندسى : تبادل حرارت

interchangeable : قابل معاوضه , قابل مبادله , متبادل , قابل تبادل , مبادله پذير , جابجا پذير

interchangeable bearing shells : عمران : پوسته قابل تعويض ياطاقان

interchangeably : بطور قابل معاوضه ،بطور تبادل پذير،چنانکه بتوان بحاى يکديگربکاربرد

intercililary : واقع در ميان ابروها

intercipient : راه بند،جلو گير

interclude : بستن ،بند اوردن ،قطع کردن

intercoastal : بين دنده اي

intercollegiate : وابسته بکالج ها،(در مورد مسابقات )بين کالجهاى مختلف ،بين دانشکده ها

intercolonial : معمول در ميان مستعمرات

intercolumnar : واقع در ميان دو ستون

intercommon : حق مشترک( درزمين يکديگر )داشتن ،گفتگوکردن ،اميزش کردن ،باهم شرکت کردن

intercommunicate : مراوده داخلي داشتن

intercommunication system : ارتباط بوسيله ميکروفون و بلندگو،سيستم ارتباط بين اطاقهاى يک اداره بوسيله بلندگو

intercommunion : ارتباط مشترک , مراوده , اقدام مشترک

intercommunity : اشتراک ،جمع المالى

interconnect : بهم وصل کردن , بهم پيوستن

interconnected star : الکترونيک : اتصال زيگزاگى

interconnection of diagram : علوم مهندسى : نمودار اتصال

interconnection scheme : علوم مهندسى : نقشه ى اتصال

interconnection wiring : علوم مهندسى : سيم کشى

interconnetion : کامپيوتر : اتصال

intercontinental : درون بري

interconvertible : قابل تبديل

intercostal : (تش ).واقع در ميان دنده ها،واقع در بين رگبرگها

intercourse : مقاربت , آميزش

intercross : از هم گذشتن ،تقاطع کردن ،جفت گيرى

intercrystalline corrosion : علوم هوايى : خوردگى کريستالى

intercultural : بين فرهنگي

intercurreace : در ميان امدن ،مداخله وقوع درميان ورود يک ناخوشى در ناخوشى ديگر

intercurrent : مداخله کننده

intercycle : بين چرخهاي

intercylinder baffles : علوم هوايى : تيغه هاى بين سيلندرها

interdenominational : وابسته به فرقه هاى مذهبى و روابط انها با يکديگر

interdental : بين دنداني

interdental consonant : حرف مصمتى که با گذاردن زبان در ميان دندانهاى بالا و پايين تلفظ ميشود

interdental space : فاصله ميان دو دندان

interdepartmental : بين ادارهاي

interdepend : بيکديگر متکى بودن ،بهم موکول بودن ،مربوط بهم بودن ،وابسته بهم بودن

interdependency : )interdependence(اتکاء متقابل ،وابستگى

interdict : محجور کردن

interdicted : محجور

interdiction : محجوريت

interdictive : باز دارنده ،نهى کننده

interdictory : متضمن نهى

interdigital : واقع در ميان انگشتان ،بين انگشتى

معنی inter vivos به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی