لغات مشابه
intercommunication system : ارتباط بوسيله ميکروفون و بلندگو،سيستم ارتباط بين اطاقهاى يک اداره بوسيله بلندگو

intercommunion : ارتباط مشترک , مراوده , اقدام مشترک

intercommunity : اشتراک ،جمع المالى

interconnect : بهم وصل کردن , بهم پيوستن

interconnected star : الکترونيک : اتصال زيگزاگى

interconnection of diagram : علوم مهندسى : نمودار اتصال

interconnection scheme : علوم مهندسى : نقشه ى اتصال

interconnection wiring : علوم مهندسى : سيم کشى

interconnetion : کامپيوتر : اتصال

intercontinental : درون بري

interconvertible : قابل تبديل

intercostal : (تش ).واقع در ميان دنده ها،واقع در بين رگبرگها

intercourse : مقاربت , آميزش

intercross : از هم گذشتن ،تقاطع کردن ،جفت گيرى

intercrystalline corrosion : علوم هوايى : خوردگى کريستالى

intercultural : بين فرهنگي

intercurreace : در ميان امدن ،مداخله وقوع درميان ورود يک ناخوشى در ناخوشى ديگر

intercurrent : مداخله کننده

intercycle : بين چرخهاي

intercylinder baffles : علوم هوايى : تيغه هاى بين سيلندرها

interdenominational : وابسته به فرقه هاى مذهبى و روابط انها با يکديگر

interdental : بين دنداني

interdental consonant : حرف مصمتى که با گذاردن زبان در ميان دندانهاى بالا و پايين تلفظ ميشود

interdental space : فاصله ميان دو دندان

interdepartmental : بين ادارهاي

interdepend : بيکديگر متکى بودن ،بهم موکول بودن ،مربوط بهم بودن ،وابسته بهم بودن

interdependency : )interdependence(اتکاء متقابل ،وابستگى

interdict : محجور کردن

interdicted : محجور

interdiction : محجوريت

interdictive : باز دارنده ،نهى کننده

interdictory : متضمن نهى

interdigital : واقع در ميان انگشتان ،بين انگشتى

interdigitate : واقع در ميان انگشتان ،بهم اتصال دادن ،بهم اتصال پيدا کردن ،بهم جفت کردن

interefernce factor : علوم مهندسى : ضريب پارازيت

interesde motive : انگيزه غرض الود،غرض

interest : صرفه , ربح , جلب توجهکردن , ذينفع کردن , بهره مالک , تنزيل , نفع , علاقه , مصلحت , علاقه مندي , نزول

interest blank : روانشناسى : برگ رغبت سنج

interest for delay : بازرگانى : بهره ديرکرد

interest groups : بازرگانى : گروههاى ذينفع

interest inventory : روانشناسى : پرسشنامه رغبت سنج

interest of the country : مصاح عاليه مملکت

interest profit : بازرگانى : عايدى حاصل از بهره

interest rate : نرخ بهره

interest rate per annum : بازرگانى : نرخ بهره سالانه

interest free loan : قانون ـ فقه : وام بدون بهره

interested : پابست , علاقه مند , پربهره , علاقمند , علاقهمند

interested parties : اشخاص ذى نفع يا علاقه مند

interestedly : با دلبستگى ،از روى علاقمندى

interestedness : دلبستگى ،علاقه مندى ،ذى نفعى ،مجذوبيت ،ميل ،غرض

interesting : باتماشا , جالب نظر , شنيدني , جالب

interesting condition : ابستنى ،حمل ،حاملگى

interestingly : بطور جالب توجه ،بطور قابل توجه

interests : فروع , آلائق , منافع , طبايع , طباع , مصالح , علائق

interface : فضال

interface card : کامپيوتر : کارت رابط

interfacial : واقع در ميان دورو،دورويه ،بين وجهين

interfacial force : شيمى : کشش سطحى

interfacical polymerization : شيمى : بسپارش در سطح مشترک

interfaith : شامل اشخاصى داراى عقايد و اديان مختلف ،بين الاديانى

interfenestration : فاصله ميان روزنه ها يا پنجره هاى عمارت ،پهناى حرزميان دو روزنه

interfere : مداخله کردن , پا بميان گذاشتن , پارازيت دادن , دخالت کردن , دخل و تصرف کردن , مداخله و فضولي کردن , دخل و تصرف کردآن

interfere with : معارظ شدن

interference : فضولي , تداخل , فضول , مداخله , دخل و تصرف , دخالت

interference area : علوم مهندسى : ناحيه ى تداخل امواج

interference characteristic : علوم مهندسى : مشخصه انترفرنس

interference current : علوم مهندسى : جريان مزاحم

interference drag : علوم هوايى : پساى داخلى

interference eliminator : الکترونيک : صافى تداخل

interference generator : علوم مهندسى : مولد پارازيت

interference inverter : علوم مهندسى : ديود پارازيت گير

interference level : علوم مهندسى : سطح پارازيت

interference limiter : علوم مهندسى : محدودکننده پارازيت

interference meter : علوم مهندسى : ولتمتر انترفرنس

interference micriscope : علوم مهندسى : ميکروسکوپ انترفرنس

interference power : علوم مهندسى : توان پارازيت

interference vcoltage : علوم مهندسى : ولتاژ پارازيت

interference voltage meter : علوم مهندسى : ولتمتر پارازيت

interferential : وابسته به دخالت

interfering : دخيل , تداخلي

interfertile : قابل لقاح در داخل خود،اماده زاد و ولد دوتايى باهم

interflow : زيست شناسى : جريان اب درونى

interfluent : در هم جارى( شونده) ،بدون اصطکاک در هم اميزنده

interfluous : در هم جارى( شونده ) درهم اميزنده

interfluve : معمارى : مياناب

interfluves : زيست شناسى : ميان دو رود

interfrometer : شيمى : تداخل سنج

interfrometry : شيمى : تداخل سنجى

interfruitful : (در مورد گياه )قابل گرده افشانى يا لقاح با يکديگر

interfuse : بهم آميختن

interfusion : بهم اميختن ،در هم ريختن

intergalactic : بين کهکشاني

intergeneric : بين طبقهاي , بين گونهاي

interglacial : (ز.ش ).واقع در بين دو دوره يخ بندان

intergradation : محو سازى تدريجى ،درجه بندى داخلى

intergrade : تدريجا محو کردن ،تدريجا محو شدن ،طبقه بندى داخلى کردن

intergraft : متقابلا پيوند شدن ،متقابلا پيوند زدن

intergroup : روانشناسى : ميان گروهى

intergrowth : رويش توام

interhalogen compounds : شيمى : ترکيبات بين هالوژنى

interim dividend : سود سهام موقتى ،سود موقتى سهام

Interim Government : دولت انتقالي

interim injunction : بازرگانى : حکم توقيف موقت

interim overhaul : علوم نظامى : پياده کردن قطعات به طور موقتى پياده کردن قطعات جزئى

interim plan : بازرگانى : برنامه هاى موقت

interim report : روانشناسى : گزارش پيشرفت کار

interindividual : روانشناسى : ميان فردى

interindustry analysis : بازرگانى : تحليل بين الصنايع

interionic attraction : شيمى : جاذبه بين يونى

interior : اندرون

interior affairs : کارهاى درونى ،امور داخلى

interior architecture : معمارى : معمارى داخلى

interior ballistics : علوم نظامى : باليستيک داخلى

interior guard : علوم نظامى : نگهبان داخلى

interior heater : علوم مهندسى : بخارى اتومبيل

Interior Minister : وزير کشور , وزيرکشور

Interior Ministry : وزارت کشور

interior planet : سياره اى که مدارش در درون مدار زمين است

interior span : عمران : دهانه داخلى

interior wall : معمارى : ديوار داخلى

interiority : درونى بودن

interiorly : از درون ،از داخل ،باطنا

interjacency : ميان بودن ،وقوع در ميان

interjacent : در ميان واقع شونده ،ميانى ،در ميان افتاده

interject : در ميان اوردن ،بطور معترضه گفتن ،(م.ل ).در ميان انداختن ،در ميان امدن ،مداخله کردن

interjection : (د ).حرف ندا،صوت ،اصوات

interjectional : معترضه ،اصواتى ،ندايى

interjectionally : بطور معترضه ،بصورت حرف ندايا صوت

interjectory : در ميان اورده ،در ميان انداخته ،معترضه ،صوت دار

interknit : بهم پيچيدن ،در هم مشبک کردن

interlace : بهم پيچيدن

interlaced : بهم پيچيده ،درهم بافته ،مشبک ،پرگارجاى پرگار

interlaced scan : کامپيوتر : پوييدن درهم بافته

interlaced scannig : الکترونيک : تقطيع بهم بافته

interlacement : بهم پيچيدگى ،درهم بافتگى ،تقاطع

interlacing arches : طاقهاى متقاطع ،طاقهايى که نقشه ساختمانى انهابه پرگارهاى متقاطع ميماند

interlaminate : در بين ورقه ها يا طبقات متناوب قرار دادن ،متورق کردن ،ورقه ورقه بين هم گذاردن

interlap : چگونگى چند چيز که نيمه نيمه روى هم قرار ميگيرند

interlard : اميختن ،مخلوط کردن ،بميان اوردن

interlay : در ميان گذاردن

interlayer : لايه بين دو لايه

interleaf : برگ سفيد که لاى برگهاى کتابى بگذارند،برگ زيادى

interleave factor : کامپيوتر : عامل جاگذارى

interleave memory : کامپيوتر : حافظه جاگذارى

interline : آستر گذاشتن

interlinear : مدرج در ميان سطور،داراى ميان نويسى

interlineation : در ميان سطر نويسى

interlining : استر لفافى ،استرتو

interlink : مسلسل کردن

interlock : بهم پيچيدن , بهم پيوستن , همبند شدن , بهم قفل کردن , درهم بافتن

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1