لغات مشابه
interference : فضولي , تداخل , فضول , مداخله , دخل و تصرف , دخالت

interference area : علوم مهندسى : ناحيه ى تداخل امواج

interference characteristic : علوم مهندسى : مشخصه انترفرنس

interference current : علوم مهندسى : جريان مزاحم

interference drag : علوم هوايى : پساى داخلى

interference eliminator : الکترونيک : صافى تداخل

interference generator : علوم مهندسى : مولد پارازيت

interference inverter : علوم مهندسى : ديود پارازيت گير

interference level : علوم مهندسى : سطح پارازيت

interference limiter : علوم مهندسى : محدودکننده پارازيت

interference meter : علوم مهندسى : ولتمتر انترفرنس

interference micriscope : علوم مهندسى : ميکروسکوپ انترفرنس

interference power : علوم مهندسى : توان پارازيت

interference vcoltage : علوم مهندسى : ولتاژ پارازيت

interference voltage meter : علوم مهندسى : ولتمتر پارازيت

interferential : وابسته به دخالت

interfering : دخيل , تداخلي

interfertile : قابل لقاح در داخل خود،اماده زاد و ولد دوتايى باهم

interflow : زيست شناسى : جريان اب درونى

interfluent : در هم جارى( شونده) ،بدون اصطکاک در هم اميزنده

interfluous : در هم جارى( شونده ) درهم اميزنده

interfluve : معمارى : مياناب

interfluves : زيست شناسى : ميان دو رود

interfrometer : شيمى : تداخل سنج

interfrometry : شيمى : تداخل سنجى

interfruitful : (در مورد گياه )قابل گرده افشانى يا لقاح با يکديگر

interfuse : بهم آميختن

interfusion : بهم اميختن ،در هم ريختن

intergalactic : بين کهکشاني

intergeneric : بين طبقهاي , بين گونهاي

interglacial : (ز.ش ).واقع در بين دو دوره يخ بندان

intergradation : محو سازى تدريجى ،درجه بندى داخلى

intergrade : تدريجا محو کردن ،تدريجا محو شدن ،طبقه بندى داخلى کردن

intergraft : متقابلا پيوند شدن ،متقابلا پيوند زدن

intergroup : روانشناسى : ميان گروهى

intergrowth : رويش توام

interhalogen compounds : شيمى : ترکيبات بين هالوژنى

interim dividend : سود سهام موقتى ،سود موقتى سهام

Interim Government : دولت انتقالي

interim injunction : بازرگانى : حکم توقيف موقت

interim overhaul : علوم نظامى : پياده کردن قطعات به طور موقتى پياده کردن قطعات جزئى

interim plan : بازرگانى : برنامه هاى موقت

interim report : روانشناسى : گزارش پيشرفت کار

interindividual : روانشناسى : ميان فردى

interindustry analysis : بازرگانى : تحليل بين الصنايع

interionic attraction : شيمى : جاذبه بين يونى

interior : اندرون

interior affairs : کارهاى درونى ،امور داخلى

interior architecture : معمارى : معمارى داخلى

interior ballistics : علوم نظامى : باليستيک داخلى

interior guard : علوم نظامى : نگهبان داخلى

interior heater : علوم مهندسى : بخارى اتومبيل

Interior Minister : وزير کشور , وزيرکشور

Interior Ministry : وزارت کشور

interior planet : سياره اى که مدارش در درون مدار زمين است

interior span : عمران : دهانه داخلى

interior wall : معمارى : ديوار داخلى

interiority : درونى بودن

interiorly : از درون ،از داخل ،باطنا

interjacency : ميان بودن ،وقوع در ميان

interjacent : در ميان واقع شونده ،ميانى ،در ميان افتاده

interject : در ميان اوردن ،بطور معترضه گفتن ،(م.ل ).در ميان انداختن ،در ميان امدن ،مداخله کردن

interjection : (د ).حرف ندا،صوت ،اصوات

interjectional : معترضه ،اصواتى ،ندايى

interjectionally : بطور معترضه ،بصورت حرف ندايا صوت

interjectory : در ميان اورده ،در ميان انداخته ،معترضه ،صوت دار

interknit : بهم پيچيدن ،در هم مشبک کردن

interlace : بهم پيچيدن

interlaced : بهم پيچيده ،درهم بافته ،مشبک ،پرگارجاى پرگار

interlaced scan : کامپيوتر : پوييدن درهم بافته

interlaced scannig : الکترونيک : تقطيع بهم بافته

interlacement : بهم پيچيدگى ،درهم بافتگى ،تقاطع

interlacing arches : طاقهاى متقاطع ،طاقهايى که نقشه ساختمانى انهابه پرگارهاى متقاطع ميماند

interlaminate : در بين ورقه ها يا طبقات متناوب قرار دادن ،متورق کردن ،ورقه ورقه بين هم گذاردن

interlap : چگونگى چند چيز که نيمه نيمه روى هم قرار ميگيرند

interlard : اميختن ،مخلوط کردن ،بميان اوردن

interlay : در ميان گذاردن

interlayer : لايه بين دو لايه

interleaf : برگ سفيد که لاى برگهاى کتابى بگذارند،برگ زيادى

interleave factor : کامپيوتر : عامل جاگذارى

interleave memory : کامپيوتر : حافظه جاگذارى

interline : آستر گذاشتن

interlinear : مدرج در ميان سطور،داراى ميان نويسى

interlineation : در ميان سطر نويسى

interlining : استر لفافى ،استرتو

interlink : مسلسل کردن

interlock : بهم پيچيدن , بهم پيوستن , همبند شدن , بهم قفل کردن , درهم بافتن

interlocking pipe : عمران : لوله هم بند

interlocking tile : اجر سفال روى شيروانى ،(با لبه براى قفل و بست)

interlocution : تبادل نظر،محاوره ،قرائت يا اواز

interlocutor : هم سخن , طرف صحبت

interlocutory : گفتگويى ،مذاکره اى ،موقتى ،غير قطعى ،تمهيدى

interlocutress : زنى که طرف گفتگو باشد،هم سخن ،طرف گفتگو

interlope : (براى سودجويى )مداخله کردن ،پادرميان کار ديگران گذاردن ،فضولى کردن

interloper : کسيکه در کار ديگران مداخله ميکندوايشان را ازسودبردن بازمى دارد

interlucent : ميان تاب ،درميان درخشنده

interlunar : بين دوماه , محاقي

interlunary : )interlunar(موقعى که ماه نامريى است ،محاقى ،بين دوماه

intermaediate host : جانور يا گياهى که روى انگلى رشد و نمو کند

intermarry : ازدواج کردن با افراد ملل يا نژادهاى مختلف

intermaxillary : واقع در ميان ارواره ها

intermeddle : مخلوط کردن ،مداخله کردن ،فضولى کردن

intermediacy : ميانجي گري

intermedial : وساطت کننده ،ميانه ،متوسط،وساطت اميز،ميانجى گرى کننده

intermediary : وساطت کننده , مداخله کننده

intermediate : مداخله کننده , درميان آينده

intermediate amplifier : علوم مهندسى : تقويت کننده ميانى

intermediate anneal : علوم مهندسى : التهاب ميانى

intermediate aperiodic circuit : علوم مهندسى : مدار ميانى اپريوديک

intermediate approach : علوم نظامى : مسير تقرب فرعى

intermediate complex : شيمى : کمپلکس واسطه

intermediate compound : شيمى : ترکيب واسطه

intermediate contingency : علوم هوايى : قدرت موتور توربوشفت پايين تر از سطح اضطرارى که معمولا براى مدت ¹ 3دقيقه مجاز ميباشد

intermediate contour : علوم نظامى : ميزان منحنى واسطه

intermediate contrast : علوم مهندسى : تغاير متوسط

intermediate coupling : علوم مهندسى : پيوست واسطه

intermediate distribution frame : علوم مهندسى : مقسم ميانى

intermediate exchange : علوم مهندسى : مرکز،واسطه

intermediate frequency amplification : علوم مهندسى : تقويت فرکانس ميانى

intermediate frequency band filter : علوم مهندسى : صافى باند فرکانس ميانى

intermediate frequency breakdown : علوم مهندسى : شکست فرکانس ميانى

intermediate frequency section : علوم مهندسى : مقطع فرکانس ميانى

intermediate frequency sensitivity : علوم مهندسى : حساسيت فرکانس ميانى

intermediate frequency stage : علوم مهندسى : طبقه ى فرکانس ميانى

intermediate fuse : علوم مهندسى : فيوز ميانى

intermediate goods : بازرگانى : کالاهاى واسطه اى

intermediate high voltage line : علوم مهندسى : خط فشار متوسط

intermediate hurdle : ورزش : مانع متوسط

intermediate hurdler : ورزش : دونده دو ¹¹ 4متر با مانع

intermediate image : علوم مهندسى : تصوير ميانى

intermediate lampholder : الکترونيک : سر پيچ متوسط

intermediate link : علوم دريايى : حلقه ميانى

intermediate objective : علوم نظامى : هدف واسطه

intermediate office : علوم مهندسى : مرکز ميانى

intermediate oscillation : علوم مهندسى : نوسان ميانى

intermediate phase : علوم مهندسى : فاز ميانى

intermediate plate : علوم مهندسى : صفحه ميانى

intermediate points : علوم دريايى : جهات ميانى

intermediate power transistor : علوم مهندسى : ترانزيستور با قدرت متوسط

intermediate pressure : علوم هوايى : فشار متوسط

intermediate range ballistic missile : علوم هوايى : موشک بالستيک ميان برد

intermediate reaction : شيمى : واکنش واسطه

intermediate roll stand : علوم مهندسى : مقام نورد ميانى

intermediate scale : نقشه مقياس متوسط،(از ¹¹¹¹¹ 1/2تا ¹¹¹¹¹)1/5

intermediate sight : عمران : توسط ديد عقب و جلو يک نقطه در نقشه بردارى

intermediate storage : کامپيوتر : انباره واسط

intermediate structure : علوم مهندسى : ساختمان داخلى

intermediate switch : علوم مهندسى : کليد صليبى

intermediate terminal : علوم مهندسى : ترمينال ميانى

intermediate transformer : علوم مهندسى : مبدل يا ترانسفورماتور ميانى

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1

آموزش سریع ۵۰۴ لغت ضروری