معنی intermix

intermix
بهم مخلوط کردن
کلمات مشابه

intermixable : ختلات پذير , اقابل اختلات

intermixing : معمارى : در هم اميختن

intermixture : اختلاط،امتزاج

intermodal transport : بازرگانى : حمل با چند نوع وسيله نقليه ،حمل با چند نوغ وسيله نقليه

intermolecular : بين ذرات , بين مولکولي

intermolecular attraction : شيمى : جاذبه بين مولکولى

intermolecular attractive force : شيمى : نيروى جاذبه بين مولکولى

intermolecular hydrogen bond : شيمى : پيوند هيدروژنى بين مولکولى

intermolecular reaction : شيمى : واکنش بين مولکولى

intermolecular rearrangement : شيمى : نوارايى بين مولکولى

intermoleculary : )intermolecular(بين ذرات ،در داخل ذرات ،بين مولکولى

intermontane : واقع در ميان دو کوه ،ميان کوه

intermundane : واقع در ميان دو جهان ،بين العالمين

intermural : واقع در ميان ديوارها،ميان ديوارى

intern : کار ورز

internal : داخله , دروني , داخلي , اندروني

internal inhibition : روانشناسى : بازدارى درونى

internal affairs : مسائل داخلي

internal angle : علوم مهندسى : زاويه ى داخلى

internal armature : الکترونيک : ارميچر داخلى

معنی intermix به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی