لغات مشابه
internal electrolysis : علوم مهندسى : الکتروليز داخلى

internal emitter point : علوم مهندسى : نقطه اميتر داخلى

internal erosion : عمران : فرسايش داخلى

internal evidence : مدارک يا گواهى که از درون چيزى بدست ميايد،مدارک يا گواه درونى

internal firebox boiler : معمارى : ديگ درونسوز

internal font : کامپيوتر : فونت درونى

internal gear pump : علوم مهندسى : پمپ دوار با رتور دندانه دار داخلى

internal hard disk : کامپيوتر : ديسک سخت درونى

internal impedance drop : علوم مهندسى : افت ولتاژ داخلى

internal installation : علوم مهندسى : سيم کشى داخلى

internal insulation : علوم مهندسى : ايزولاسيون داخلى

internal lead time : بازرگانى : زمان انجام سفارشهاى داخلى

internal loss : علوم مهندسى : تلف داخلى

internal magnetic focus tube : علوم مهندسى : لامث اشعه کاتديک با سيستم فوکوس مغناطيسى

internal medicine : طب داخلي

internal modulation : علوم مهندسى : مدولاسيون داخلى

internal ophthalmia : اماس درونى تخم چشم ،ورم غائرمقله

internal organs : احشاء , احشا

internal phase : شيمى : فاز درونى

internal photoelectric effect : علوم مهندسى : اثر فتوالکتريکى داخلى

internal pole : علوم مهندسى : قطب داخلى

internal power supply : علوم مهندسى : منبع تغذيه داخلى

internal pressure : معمارى : فشار درونى

internal programme : علوم مهندسى : برنامه داخلى

internal rate of return : بازرگانى : نرخ بازده داخلى

internal reflection : علوم مهندسى : انعکاس درونى

internal reflector : علوم مهندسى : رفلکتور داخلى

internal report : کامپيوتر : گزارش داخلى

internal resisting moment : معمارى : لنگر مقاوم درونى

internal revenue : بازرگانى : درامد داخلى

internal rhyme : قافيه ماقبل اخر

internal ruling : قانون ـ فقه : نظامنامه داخلى

internal saphenous vein : سياهرگ ياوريد صافن

internal secretion : هورمون ،ترشح درونى

internal short circuit : الکترونيک : کوتهمدارى داخلى

internal stored program : کامپيوتر : برنامه ذخيره شده به صورت داخلى

internal stress : علوم مهندسى : تنش داخلى

internal supercharger : علوم هوايى : سوپرشارژر داخلى

internal telecommunications unions : کامپيوتر : يک دفتر نمايندگى با 651 عضو متخصص از ملل متحد که مسئول هم اهنگى بين المللى مسائل مربوط به ارتباطات دوربرد مى باشد

internal telephone installation : علوم مهندسى : سيم کشى تلفن داخلى

internal temperature rise : علوم مهندسى : افزايش درجه حرارت داخلى

internal thermal resistance : علوم مهندسى : مقاومت حرارتى داخلى

internal timer : کامپيوتر : زمان سنج داخلى

internal torque : ورزش : گشتاور نيروى درونى

internal transactions : بازرگانى : معاملات داخلى

internal transmission factor : علوم مهندسى : ضريب انتقال داخلى

internal use : استعمال داخلي

internal vibrator : معمارى : لرزاننده درونى

internal window sill : معمارى : کف پنجره داخلى

internal work : معمارى : کار درونى

internal wrenching bolt : علوم هوايى : پيچ فولادى بسيار مقاومى که سر ان داراى فرورفتگى شش گوشى براى جا گرفتن اچارالن ميباشد

internal bound block (i b block) : علوم دريايى : قرقره مغز فلز

internal combustion engine : علوم هوايى : موتور درونسوز

internality : درونى بودن ،داخلى بودن

internalize : درونى کردن ،باطنى ساختن ،داخلى کردن

internally : از درون ،از تو،ذاتا"،باطنا"

internally blown flap : علوم هوايى : فلپ بزرگى که جريان اصلى گازها به ان برخورد ميکند

international : بينالملل , بين المللي

international air transport association : بازرگانى : اتحاديه بين المللى حمل و نقل هوايى

International Alliance : ائتلاف نين المللي

international atomic energy agency : قانون ـ فقه : اژانس بين المللى انرژى اتمى

international bill of the right of man : قانون ـ فقه : اعلاميه جهانى حقوق بشر

international business machine : کامپيوتر : IBM corporation

international chamber of commerce (icc) : بازرگانى : اتاق بازرگانى بين المللى

international comity : قانون ـ فقه : نزاکت بين المللى

international coulomb : الکترونيک : کولن جهانى

international court : قانون ـ فقه : دادگاه بين المللى

international criminal law : قانون ـ فقه : حقوق جزاى بين الملل

international custom : قانون ـ فقه : عرف بين المللى

international demonstration effect : بازرگانى : اثر نمايشى بين المللى

international division of labor : بازرگانى : تقسيم کار بين المللى

international dualism : بازرگانى : دوگانگى بين المللى

international economic relations : بازرگانى : روابط اقتصادى بين المللى

international economics : بازرگانى : اقتصاد بين الملل

international equilibrium : بازرگانى : تعادل بين المللى

international exchange : علوم مهندسى : مرکز تلفن بين المللى

International Fair : نمايشگاه بين المللي

international finance : بازرگانى : ماليه بين الملل

international gold standard : بازرگانى : پايه طلاى بين المللى

international investment : بازرگانى : سرمايه گذارى بين المللى

international law : حقوق بينالملا

international law of the sea : قانون ـ فقه : حقوق بين الملل درياها

international liquidity : بازرگانى : نقدينگى بين المللى

international master : ورزش : استاد بين المللى شطرنج

International Media Office : واحد رسانه هاي خارجي

international meeting : قانون ـ فقه : مجمع بين المللى

international migration : بازرگانى : مهاجرت بين المللى

international monetary reserves : بازرگانى : ذخائر پولى بين المللى

international organisation for standard : بازرگانى : موسسه بين المللى استاندارد

international peace force : علوم نظامى : نيروهاى حافظ صلح سازمان ملل

International Red Cross : صليب سرخ بين المللي

international refugee organization : قانون ـ فقه : سازمان بين المللى اوارگان

international standard atmosphere : علوم هوايى : اتمسفر استاندارد بين المللى

international standards organization : کامپيوتر : سازمان استانداردهاى بين المللى

international switching center : علوم مهندسى : مرکز سوئيچينگ بين المللى

international table calorie : شيمى : کالرى

international telephone circuit : علوم مهندسى : خط تلفنى بين المللى

international trade : بازرگانى : تجارت بين المللى ،تجارت بين الملل

international treaties : قانون ـ فقه : عهود بين المللى

international units : الکترونيک : واحدهاى جهانى برق

internationality : بين المللى بودن

internationalization : بين المللى کردن

internationally : از لحاظ بين المللى ،در ميان همه ملتها

interne : کارورز،پزشک ،يا جراحى که در بيمارستان اقامت دارد

internecine : کشتار متقابل

Internet : اينترنت , شبکه اينترنت

internetting : علوم نظامى : شبکه بندى داخلى

interneural : )interneuron(وابسته به سلول عصب ،داخل عصبى

internist : (طب )متخصص داروهاى درونى ،پزشک امراض داخلى

internode : ميان گره

internship : انترن بودن ،دوره انترنى

internuclear distance : شيمى : فاصله بين هسته اى

internuncial : رابط

internuncial neuron : روانشناسى : نورون رابط

internuncio : در باب عالى عثمانى ،رابط،پيک ،کفيل سفارت پاپ

internuptial : وابسته به عروسى ،ازدواجى

interoceanic : ولقع در ميان اقيانوس

interoceptive : (تش ).وابسته به انگيزش و تحريک درونى ،وابسته به احشاء،ناشى از امعاء واحشاء

interocular distance : علوم نظامى : فاصله بين عدسيهاى يک وسيله ديدبانى يا بين دو چشم

interoffice : مکاتبه و مراسله بين ادارات يک موسسه

interogation mark : نشان پرسش

interoperability : علوم نظامى : قابليت همکارى با قسمتها يا يکانهاى ديگر قابليت تعميم کار يک يکان

interosculate : بهم خوردن ،بهم پيوستن ،بهم اميختن ،صفات مشترک داشتن

interosculation : بهم پيوستگى ،همانندى با صفات مشترک

interpage : در روى صفحه هاى ميانى چاپ کردن يا نوشتن

interpellant : استيضاح کننده

interpenetrate : در هم نفوذ کردن ،از هم گذشتن ،نفوذ کردن در

interpenetration : رسوخ

interpersonal conflict : روانشناسى : تعارض ميان فردى

interpertation of a treaty : قانون ـ فقه : تفسير معاهده

interpertation of laws : قانون ـ فقه : تفسير قوانين

interphase reactor : علوم مهندسى : پيچک متعادل کننده

interphase transformer : علوم مهندسى : پيچک مکنده

interphase transformer loss : علوم مهندسى : تلفات پيچک صنعتى

interphone system : علوم مهندسى : سيستم تلفنى

interplanar crystal spacing : شيمى : فاصله بين صفحه اى

interplane strut : علوم هوايى : پايه هايى که دو بال هواپيماهاى دوباله را به هم متصل ميکند

interplanetary : بين الکواکب , بين سيارات

interplanetary spaces : فضاهاى ميان سيارگان

interplant : کاشتن درختهاى جوان بين درختان ديگر

interplead : پيش از اقامه دعوا بر کسى با هم دعواى حقوقى را خاتمه دادن

interpleader : محاکمه اى که بموجب ان دو کس ناگزير ميشونداز اينکه.... خاتمه دهند

interpolar : واقع در ميان دو قطب پيل الکتريکى

interpolator : کسيکه عبارات قلب در کتابى مى افزايد

interpole motor : علوم مهندسى : موتور با قطب کمکى

interpoles : علوم هوايى : قطبهاى کمکى

interpolymer : شيمى : همبسپار حقيقى

interposal : مداخله

interpose : مداخله کردن ،پا به ميان گذاردن ،در ميان امدن ،ميانجى شدن

interposingly : ازراه مداخله ،مداخله کنان ،بطور معترضه

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

تاثیر اجرای سیاستهای كلی اصل 44 قانون اساسی بر شاخصهای عملكرد و بهره وری شركت سهامی آلومینیوم ایران
بررسی تاثیر انتشار درصد های مختلف سهام ‏جایزه بر بازدهی سهام شركت‌های پذیرفته ‏شده در بورس اوراق بهادار تهران ‏‏(86-80)‏
بررسی و کاربرد سرمایه فکری در ارزیابی عملکرد مالی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران
نصب و بازرسی مخازن ذخیره سقف شناور
بررسی نقش عوامل رشد فروش و شاخص بحران مالی در پیش بینی بازده سهام
بررسی رابطه بین سرمایه فكری و عملكرد مالی شركتهای موجود در بازار سرمایه ایران
بررسی رابطه بین حجم معاملات سهام و تغییر قیمت سهام در شركت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران
بررسی تأثیر عوامل رضایت مندی بیمه شدگان بر درآمد شركت های بیمه مكمل درمان (مطالعه موردی شركت آتیه سازان حافظ)
بررسی تأثیر سیستم جامع مالی و یكنواخت صنعت نفت بر ویژگی‌های كیفی اطلاعات حسابداری (مورد مطالعه در شركت‌های پالایش نفت كشور)
بررسی تاثیر اهرم بدهی عملیاتی بر بازده آتی حقوق صاحبان سهام شركت های پذیرفته شده بورس اوراق بهادار تهران
بررسی تاثیر انتشار درصد های مختلف سهام ‏جایزه بر بازدهی سهام شركت‌های پذیرفته ‏شده در بورس اوراق بهادار تهران ‏‏(86-80)‏
بررسی ارتباط بین نسبت های فعالیت و میزان افشای اطلاعات در صورت های مالی شرکت های پذیرفته شده در بازار بورس تهران
بررسی ارتباط بین عدم تقارن اطلاعاتی و تمركز مالكیت با مدیریت سود در شركتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران
بررسی عوامل مرتبط با بازده غیر عادی سالانه سهام درعرضه های عمومی اولیه شرکتهای جدیدالورود در بورس اوراق بهادار تهران
بررسی علل امتناع شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران از بکارگیری زبان گزارشگری مالی توسعه پذیر(XBRL) از دیدگاه صاحبنظران حرفه ای
بررسی رابطه بین تأمین مالی از محل افزایش سرمایه و بازده سهام شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سال‌های 1387-1381
بررسی تاثیر سهام مدیریتی بر ارتباط بین جریان وجوه نقد آزاد و مدیریت سود در شرکت-های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران
بررسی رابطه رفتار مدیریت سود شرکت های گروه با بازده سهام شرکت اصلی پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران
بررسی اثركیفیت حسابرسی بر ارتباط بین جریان وجوه نقد آزاد و مدیریت سود در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران