لغات مشابه
interphase transformer : علوم مهندسى : پيچک مکنده

interphase transformer loss : علوم مهندسى : تلفات پيچک صنعتى

interphone system : علوم مهندسى : سيستم تلفنى

interplanar crystal spacing : شيمى : فاصله بين صفحه اى

interplane strut : علوم هوايى : پايه هايى که دو بال هواپيماهاى دوباله را به هم متصل ميکند

interplanetary : بين الکواکب , بين سيارات

interplanetary spaces : فضاهاى ميان سيارگان

interplant : کاشتن درختهاى جوان بين درختان ديگر

interplead : پيش از اقامه دعوا بر کسى با هم دعواى حقوقى را خاتمه دادن

interpleader : محاکمه اى که بموجب ان دو کس ناگزير ميشونداز اينکه.... خاتمه دهند

interpolar : واقع در ميان دو قطب پيل الکتريکى

interpolator : کسيکه عبارات قلب در کتابى مى افزايد

interpole motor : علوم مهندسى : موتور با قطب کمکى

interpoles : علوم هوايى : قطبهاى کمکى

interpolymer : شيمى : همبسپار حقيقى

interposal : مداخله

interpose : مداخله کردن ،پا به ميان گذاردن ،در ميان امدن ،ميانجى شدن

interposingly : ازراه مداخله ،مداخله کنان ،بطور معترضه

interposition : ميانه گيري

interprative : تاويلي

interpret : تعبير کردن , تفسير کردن , ترجمه شفاهي کردن , ترجمه کردن , تلقي کردن

interpretable : تفسير کردنى ،قابل تفسير،تفسير بردار،تعبير کردنى ،تعبير پذير

interpretation : تفسير , تاويل , تعبير

interpretation of a dream : تعبير خواب

interpretative : )interpretive(تفسيرى ،شرحى

آخرین لغات شما
:

:

:

:

: