لغات مشابه
inverse ratio or proportion : نسبت معکوس

inverse chill : علوم مهندسى : سرد کردن داخلى

inverse current : الکترونيک : جريان ولتاژ معکوس

inverse electrode current : الکترونيک : جريان الکتردى معکوس

inverse element : شيمى : عنصر وارون

inverse feedback : الکترونيک : واخوراند معکوس

inverse matrix : روانشناسى : ماتريس عکس

inverse photo electric effect : الکترونيک : اثر برق - نور

inverse ratio : الکترونيک : نسبت معکوس

inverse relationship : بازرگانى : ارتباط معکوس

inverse segregation : علوم مهندسى : تجزيه وارونه

inverse video : کامپيوتر : تصوير وارون

inverse voltage : الکترونيک : ولتاژ معکوس

inversely : معکوسا

inversion : وارونهسازي , تقليب , برگشتگي , واژگوني , وارونگري

inversion center : شيمى : مرکز وارونگى

inversion of configuration : شيمى : وارونگى پيکربندى

inversion temperature : شيمى : دماى وارونگى

inversive : برگرداندنى ،مبنى بر قلب

invert : قلب عبارت , وارو کردن , سخن واژگون , وارونه کردن , سوء تعبير , واگردانيدن , نگون کردن , بالعکس کردن

invert arch : طاق برگردانده ،طاق وارونه

invert matrix : بازرگانى : ماتريس معکوس

invert suger : شيمى : قند معکوس

invertebracy : بى مهرگى

invertebral : بى مهره

invertebrata : بي مهرگان

invertebrate : غير ذيفقار , بي مهره

invertebrates : روانشناسى : بى مهرگان

inverted : وارو , برگشته , نگون , مقلوب , وارونه , نگونسار

inverted camel : ورزش : نوعى چرخش در حالى که پاى ازاد مستقيم است

inverted commas : نام اين دو نشان که در سوى عبارات نقل قول شده مى گذارند

inverted converter : الکترونيک : تبديلگر وارون

inverted cross : ورزش : بالانس صليب

inverted engine : علوم هوايى : موتور وارون

inverted l antenna : الکترونيک : انتن معمولى راديو

inverted opening : ورزش : گشايش معکوس

inverted structure : کامپيوتر : ساختار معکوس

inverted vault : معمارى : طاق قوسى وارونه

inverted vee engine : علوم هوايى : موتور خورجينى وارون

inverter : بر گرداننده , وارونگر

inverter tube : الکترونيک : لامپ واژگونه ساز

invertible : برگرداندنى ،وارونه شدنى ،قابل قلب ،معکوس شدنى

inverting circuit : کامپيوتر : مدار معکوس کننده

invest : سرمايه گذاري کردن

invested with power : داراى اختيار،اختيار داده شده

investigable : قابل رسيدگى

investigate : تحقيق کردن , تفحص کردن , تحقيقات بعمل آوردن , پژوهيدن , جستار کردن , رسيدگي کردن , تجسس کردن

investigating : متجسس

investigation : رسيدگي , تحقيق , بازپرسي , کندوکاو , غور , تفحص , وارسي , تجسس , تتبع , بازخواني

investigation in the supreme court : قانون ـ فقه : رسيدگى فرجامى

investigative : مبنى بر رسيدگى ،تحقيقى ،باز جو ( ينده)

investigator : محقق , بازجو , متجسس

investigatory : وابسته به رسيدگى ،تحقيقى ،مبنى بر رسيدگى

investing : سرمايه گذار

investiture : اعطاي نشان , اعطاء , دادنامتياز

investiture of a robe : اعطاى خلعت ،خلعت دادن

investiture with an office : اعطاى منصب ،برگمارى بکار

investment : سرمايه گذاري

investment banks : بازرگانى : بانک هاى سرمايه گذارى

investment castings process : علوم مهندسى : فرايند ريخته گى بسته

investment cost : علوم نظامى : هزينه سرمايه گذارى

investment credit : اعتبار طويل المدت

investment foundry : علوم مهندسى : ريخته گى بسته

investment function : بازرگانى : تابع سرمايه گذارى

investment goods : بازرگانى : کالاهاى سرمايه اى

investment in human capital : بازرگانى : سرمايه گذارى در نيروى انسانى

investment institutions : بازرگانى : موسسات سرمايه گذارى

investment mulliplier : قانون ـ فقه : ضريب سرمايه گذارى

investment multiplier : بازرگانى : ضريب فزاينده سرمايه گذارى

investment opportunities : بازرگانى : امکانات سرمايه گذارى

investment plan : بازرگانى : برنامه سرمايه گذارى

investor : مضارب , سرمايه گذار

inveteracy : ديرينگى ،کهنگى

inveterate : سر سخت , ريشه کرده

inveterately : بطور ديرينه يا مزمن

inviable : عاجز از ادامه بقا در اثر ساختمان نژادى و ارثى

invictive : مغلوب نشدنى

invidious : منزجر کننده , نفرت انگيز

invidiously : بطور نفرت انگيز،بطور انزجاراور،چنانکه رشک يا حسادت کسيرا برانگيزد

invigilate : شاگردان را هنگام امتحانات پاييدن ،در امتحان نظارت کردن

invigilation : پاييدن شاگردان هنگام امتحانات ،نظارت در امتحانات

invigorate : نيرو دادن , نيرو بخشيدن

invigorating : نيرو بخش ،مقوى ،قوت دهنده

invigoration : تقويت

invination : اميختگى خون عيسى در باده اى که در عشاربانى مينوشند

invincibility : شکست ناپذيري

invincible : روئين تن , مغلوب نشدني , شکست ناپذير

invioable : قانون ـ فقه : مصون

inviolability : حرمت

inviolable : غصب نکردني

inviolably : بطور مصون ،با مصونيت ،بطور تخلف ناپذير،چنانکه سزاوارحرمت باشد

inviolacy : بى حرمت نشدگى ،دست نخوردگى ،نقض نشدگى ،مصونيت

inviolacy motive : روانشناسى : انگيزه ايراد گريزى

inviolate : غصب نشدني

inviolately : بطور نقض نشده ،بطور مصون ،با مصونيت ،چنانکه بى حرمت نشده باشد

invious : بى راه ،بى جاده

inviscade : معمارى : با چسب اميختن

inviscate : در چسب گرفتار کردن ،با چيزچسبناک اميختن

invisibility : ناپديدي

invisible : غيرقابل مشاهده , ناپيدا , ناپديد , غير مرئي , غير محسوس , غيبي , غيرقابل تشخيص , نا مرئي , غيب , نامرئي

invisible exports : فرستاده هايا صادرات نامحسوس ،فرستاده هاى نامعلوم ،در رو

invisible file : کامپيوتر : فايل نامرئى

invisible items of trade : قانون ـ فقه : اقلام نامرئى تجارت

invisible refresh : کامپيوتر : نوسازى نامرئى

invisible trade : بازرگانى : تجارت غيرقابل رويت

invisibleness : ناپيدايى ،ناپديدى ،نامعلومى ،نامرئى بودن ،چيز ناپيدا

invisibles : بازرگانى : معاملات غيرقابل رويت

invisibly : بطور ناپيدايا ناپديد،بطور غيرمرئى ،چنانکه ديده نشود،بطورنامعلوم

invitation : صلا , دعوت , وعده خواهي , وعدهگيري

invitation letter : دعوت نامه

invitation(al) : ورزش : حمله عمدى شمشيرباز براى وادار کردن حريف به حمله

invitational : ورزش : مسابقه دعوتى

invitatory : دعوتى ،متضمن دعوت

invite : دعوت کردن , صلا در دادن , وعده گرفتن , دعوت به عمل آمدن , فراخواندن , فرا خواندن , مهمان کردن

invite offers : بمزايده گذاشتن

invite to tender : بازرگانى : دعوت به مناقصه يا مزايده کردن

invited : طلبيده

invitee : مدعو

inviting : جالب ،کشنده ،جاذب

invitingly : بطور جالب يا کشنده

invitingness : کشندگى ،جالبيت ،جاذبيت

invitro : زيست شناسى : در ازمايشگاه

invivo : زيست شناسى : جاندار

invlountary act : قانون ـ فقه : فعل غير عمدى

invocate : دعا کردن به ،خواستن ،استمداد کردن از،احضار کردن ،استدعا کردن ،دعا خواندن

invocatory : دعائى ،متضمن دعا،استمدادى

invoice : فاکتور , فاکتور نوشتن , صورت حساب , سياهه

involucel : گريبانک

involucrate : داراى گريبان يا گريبانه ،پوشش دار

involucre : (گ.ش ).پوشش ،(تش ).پوشش غشايى ،گريبانه

involucrum : (گ.ش ).گريبانه ،پوشش ،(طب )تشکيل استخوان جديد

involuntarily : بى اختيار،بدون اراده ،بطور غير ارادى يا غير عمدى

involuntariness : بى اختيارى

involuntary : غير عمدي , غير ارادي , بي اختيار

involuntary unemployment : بازرگانى : بيکارى غير ارادى

involute : پيچدار , پيچدار شدن , تو در تو

involuted : بحال نخست برگشته

involution : عود چيزي , کردن عبارت , عود مرض

involutional psychosis : روانشناسى : روان پريشى انحطاطى

involve : درگير کردن , گرفتار شدن , گرفتار کردن , گرفتار ساختن

involve in : دچار کردن

involved : دامنگير , دچار , دامن گير , درگير , در گير , گرفتار , دوچار , مورد بحث

involved in : درگير در , دستاندر کار

involvement : درگيري , دوچاري , گرفتاري , دچاري , طرفيت

involving : متضمن

invulnerability : اسيب ناپذيرى

invulnerable : آسيب ناپذير , زخم ناپذير , شکست ناپذير

invulnerably : بطور زخم ناپذير،چنانکه زخم برندارد،بطور شکست ناپذير

inwall : ديوار گرفتن ،در ديوار محصور کردن

inward : داخل رونده

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

تمامی اصطلاحات ریاضی پنجم دبستان
نکات ریاضی پنجم ابتدایی
اهداف برنامه درسی فارسی در پایه پنجم ابتدایی
نکات فارسی پنجم مبحث جمله
نکات فارسی پنجم مبحث فعل
نکات فارسی پنجم مبحث موصوف وصفت
آزمون جامع پنجم ابتدایی
پاورپوینت اهرم ها
پاورپوینت زیبا و گرافیکی اهرم ها
پاورپوینت کارها آسان می شود
راهنمای حل فعالیت علوم پنجم بخش اهرم ها
عشق و تکنیک های جذب فرد مورد علاقه ات (تکنیکی جادویی و قدرتمند)
عبارتهای تاکیدی هنر جذب فراوانی
نوشیدنی معجزه آسا برای کاهش وزن
رمز و رازهای ناگفته وتکنیکهایی برای تناسب اندام زیبا وکاهش فوری وزن
رجوع همزاد
پاورپوینت روش های قیمت گذاری سهام شرکت های بورسی
نمونه سوالات اپن بوک آموزش علوم استاد الهام
نمونه سوالاتی از درس ذخیره و بازیابی اطلاعات