لغات مشابه
iron monger : اهن الات فروش

ironbound : نجير شده

ironclad : آهن پوش

ironclad armature : الکترونيک : ارميچر جوشن دار

ironclad magnet : الکترونيک : اهنرباى جوشن دار

ironclad solenoid : الکترونيک : سولنئيد زره پوش

ironer : اتو کش

ironic : طعنهآميز , طعنهاي

ironical : طعنه اميز

ironically : بطعنه ،از روى طعنه

ironing : اطو کشى

ironist : طعنه زن

ironman : ورزش : مرد اهنين

ironmaster : اهن ساز

ironmonger : فروشنده آهن آلات

ironmongery : آهنفروشي

ironside : مرد دلاور،مرد نيرومند،نام سواره نظام

ironsmith : آهنگر , آهنکر

ironstone : سنگ آهن

ironware : فلز آلات , ظروف آهني , آهنآلات , ظروف سخت

ironwood : دمير آغاجي

ironwork : آهنکاري

ironworker : آهنساز

ironworks : آهنريزي

ironwort : علف قورباغه ،کپيکج ،موسک

irony : طعن

irony of fate : پيشامدى که بخودى بخودنا گوار نيست ولى نابهنگام است ،پيشامد،نابهنگام

irowork : اهن ساخته ،اهن الات ،کار اهن

irradiance : )irradiancy(درخشندگى ،تابش ،روشنى ،تابندگى ،لوستر

irradiant : نور افشان

irradiate : نور افکندن

irradiation : پرتو افکني

irradiative : روشنى دهنده ،روشن سازنده ،پرتو افکن

irradicable : غير قابل قلع و قمع ،ريشه کن نشدنى

irradicate : ريشه کن کردن ،از ريشه در اوردن

irrationable : نامعقول ،بى معنى ،عبث ،سکته دار،ريشه گنگ ،غير ناطق ،چرند،بى عقل ،مزخرف

irrational : غير عقلي , غير عقلاني , جذر اسم , غير منطقي , بي منطق

irrational number : عدد اصم

irrationalism : نامعقول بودن ،عقيده نامعقول يا چرند،فلسفه غير معقول

irrationality : روانشناسى : نامعقولى

irrationalize : نامعقول ساختن ،غير منطقى کردن

irrationally : بيخردانه ،نامعقولانه ،بطور غير منطقى

irreclaimable : درست نشدني

irreclaimably : بطور غير قابل برگشت ،چنانکه نتوان بازيافت يا برگرداند

irrecocilably : بطور اصلاح ناپذير،بطور وفق ناپذير،چنانکه نتوان انرا وفق داد

irreconcilability : وفق ناپذيرى ،اصلاح ناپذيرى ،سختى در عقيده

irreconcilable : اصلاح ناپذير , سازش ناپزير , جور نشدني , آشتي ناپذير

irrecoverable : لاوصول

irrecoverable error : کامپيوتر : خطاى غير قابل ترميم

irrecoverably : بطور وصول نشدنى ،بطور اصلاح ناپذير،چنانکه بهبودى نپذيرد

irrecusable : رد نکردنى ،غير قابل رد،دندان شکن

irredeemable paper money : پول کاغذى که دارنده ان نتواندهرگاه بخواهدانرا نقد سازد

irredeemably : بطور چاره ناپذير،جنانکه نتوان عوض داديا باز خريد

irredenta : جبران نشده

irredentist : طرفدار برگرداندن همه جاهايى که ايتاليايى حرف ميزنند به ايتاليا

irreducibility : تحويل ناپذيرى ،حالت چيز يکه به کمينه رسيده و از ان ديگرکمترنميشود

irreducible : ناکاستني , سادهنشدني

irreducible representation : شيمى : نمايش کاهش ناپذير

irreflection : بى فکرى ،بيخيالى

irreflexible : قير قابل انعکاس , عير قابل انعکاس

irreflexive : بدونبازتاب

irrefragable : غير قابل انکار و تکذيب ،رد نکردنى ،سرسخت ،خود راى ،لجوج ،تسليم نشدنى

irrefragably : بطور ترديدناپذير،بطور بى جواب ،چنانکه نتوان تکذيب کرد

irrefrangible : غيرقابل تجزيه

irrefutability : انکار ناپذيرى ،غير قابل تکذيبى

irregardless : صرفنظر از

irregular : بي نظم , خلاف رويه , نا مرتب , بي ترتيب , بيرويه , بي حساب , بي رويه , بي قاعده , بدون قاعده , خاج از قاعده , غير معمولي , منحرف , نادورهاي , هپلي هپو , يبس , مکسر , غير عادي

irregular act : قانون ـ فقه : عمل خلاف رويه

irregular galaxy : نجوم : کهکشان نامنتظم

irregular polymer : شيمى : بسپار نامنظم

irregularities : بازرگانى : اختلالات

irregularity : يبوست , بي نظمي , بي قاعدگي , بي حسابي , بي ترتيبي , نا منظمي

irregularly : بطور بى قائده ،بطورنامنظم

irregulars : ارتش نامنظم ،عده غير منظم

irrelation : بى نسبتى ،بى ارتباطى

irrelative : نا مناسب , نا مربوط

irrelatively : بطور نامربوط،بى انکه وابستگى داشته باشد

irrelevance : بي موردي , نا مربوطي , بي مناسبتي , بي ربطي , نامربوطي

irrelevancy : نا مربوطي

irrelevant : بي ارتبات , بي مورد , نا مربوط , بي ربط , نامربوط , خارج از موزوء , بي مناسبت

irrelevantly : بطور بى ربط،بطور نامربوط،بدون اينکه وابستگى داشته باشد

irrelievable : رها نشدنى

irreligion : لامذهبي , بد کيشي

irreligionist : بيدين ،کسيکه بمسائل دينى اعتنائى ندارد

irreligious : بدآئين , بي ديانت , بدکيش , هر هري , بد کيش , لامذهب , از دين برگشته , بي دين , بدمذهب

irreligiously : ازروى بى دينى

irreligous : لامذهب

irremeable : بر نگشتنى ،بطور غير قابل برگشت ،برگشت نا پذير

irremediable : چاره ناپذير , علاج ناپذير

irremediableness : چاره ناپذيرى ،علاج ناپذيرى ،لاعلاجى

irremediably : بطور چاره ناپذير

irremissibility : بخشش ناپذيرى ،الزام ( اورى)

irremissible : نبخشيدنى ،بخشش ناپذير،غير قابل عفو،اغماض ناپذير،الزام اور

irremissibly : بطور بخشش ناپذير،چنانکه نتوان بخشيديا اغماض کرد،بطورالزام اور

irremovability : غير قابل عزل بودن ،حالت چيزى يا کسى که از جاى خود برداشته نشود

irremovable : برداشتهنشدني

irremovably : بطور عزل ناپذير،بطور غير قابل انتقال

irreparable : جبران ناپذير , بي کفاره , خوب نشدني , مرمت ناپذير

irreparableness : جبران ناپذيرى

irreparably : بطور جبران ناپذير

irrepealable : فسخ نکردني

irrepentant : سر سخت ،سخت دل ،غير تائب ،بى توبه ،مبنى بر عدم پشيمانى

irreplaceable : غير منقول , بي عوض

irrepleviable : رفع توقيف نکردنى ،از توقيف بيرون نيامدنى ولوبادادن ضامن ،ضمانت برندار

irreplevisable : رفع توقيف نکردنى ،از توقيف بيرون نيامدنى ولو با ضامن ،ضمانت برندار

irreprehensible : سرزنش نکردنى ،ملامت نکردنى ،بى گناه ،بى تقصير

irrepressible : منع ناپذير , مطيع نشدني , جلوگيري نکردني

irrepressible joy : کسيکه نتوان از او جلو گيرى کرد،ادمى که نتوان جلو اوراگرفت

irreproachability : بى گناهى ،بى تقصيرى ،غير قابل سرزنش بودن

irreproachable : ملامت نکردني , سرزنش نکردني

irreprovable : غير قابل سرزنش ،بى گناه ،رد نکردنى ،بى جواب

irreptitious : نهانى داخل شده

irresilient : ناجهنده

irresistable : روانشناسى : مقاومت ناپذير

irresistibility : مقاومت ناپذيري

irresistible : غير قابل مقاومت ،سخت ،قوى

irresistibleness : غير قابل مقاومت بودن ،سختى

irresistibly : بطور مقاومت ناپذير،سخت

irresoluble : غيرمحلول , رها نشدني , آزاد نشدني

irresolute : بي عزم , غير مصمم , وسواسي , بي اراده , بي تصميم

irresolutely : ازروى بى تصميمى ،دودلانه ،با ترديد

irresoluteness : بي تصميمي

irresolution : دمدمي , بي عزمي , دمدمي مزاجي

irresolvable : جدا نشدني , تجزيهناپذير

irrespective : صرفنظر از

irrespective of : بدون ملاحظه ،قطع نظراز،صرف نظراز

irrespectively : بدون ملاحظه چيزهاى ديگر،مستقلا

irrespirable : دمنزدني

irresponsibility : وظيفه نشناسى

irresponsible : وظيفهنشناس

irresponsibly : بطور غير مسئول ،بدون داشتن مسئوليت ،بدون حس مسئوليت

irresponsive : پاسخ ندهنده ،جواب ندهنده ،بى جواب

irresponsiveness : عدم امادگى براى پاسخ دادن

irrestrainable : غير قابل جلو گيرى

irresuscitable : زنده نشدنى

irretention : ناتوانائى براى نگاهدارى) پيشاب ( فقدان تاب نگاهدارى پيشاب)

irretentive : ناتوان در نگاهدارى( پيشاب ) فاقد قوه ضيط

irreticence : ابراز،فاش سازى ،اظهار،عدم کتمان

irreticent : ابراز کننده ،فاش کننده ،کتمان نکننده

irretraceable : که نتوان ردانرا گرفت ،که نتوان دوباره کشيديا ترسيم کرد

irretractile : جمع نشدنى ،فاقد قوه قبض

irretrievability : عدم قابليت استرداد،چاره ناپذيرى ،جبران ناپذيرى

irretrievable : باز نيافتني

irretrievably : بطور غير قابل استرداد،جنانکه نتوان برگردانيد،بطور جبران ناپذير

irreverence : عدم احترام

irreverend : نامحترم ،ناشايسته براى احترام گذارى

irreverent : بى ادب ،هتاک

irreverential : مبنى بر بى حرمتى ،مغاير حرمت

irreverently : ازروى بى حرمتى

irreversibility : شيمى : برگشت ناپذيرى

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

کتاب بینش دینی
کتاب المانی(1) و (2)
کتاب فرانسه(1) و (2)
پروژه کارآفرینی بانک های اطلاعاتی
پاورپوینت پروژه کارآفرینی گاوداری
پروژه کارافرینی پرورش شتر مرغ
پروژه كار‏آفرینی تولید نان
کتاب ادبیات فارسی (قافیه-عروض-سبک شناسی-نقد ادبی)
کتاب زیست شناسی
کتاب علوم زمین
کتاب ریاضی عمومی(1) و (2)
پروژه کارآفرینی پرورش قارچ
پروژه کارآفرینی تأسیس دفتر بیمه
پروژه کارآفرینی تأسیس آموزشگاه آشپزی نازخاتون
پروژه کارآفرینی تاسیس کارخانه سوسیس و کالباس
کتاب ریاضی پایه
پروژه کارآفرینی تاکسی تلفنی کوشا سیرخراسان
پروژه کارآفرینی تسمه مغناطیسی
پروژه کارآفرینی تهیه کیک اسفنجی و کلوچه