لغات مشابه
it is well said : خوب گفته اند

it is whispered that : انتشارداد که

it is worth 10 rials : ده ريال ارزش دارد،ده ريال مى ارزد

it is worth nothing : به مفت هم نمي ارزد

it is wrapt in mystery : در پرده است ،پوشيده است ،نهانى است ،سرى است

it is wringing (wet) : خيلى تراست يا اب دارد( چلاندن ميخواهد)

it is written that : نوشته شده است که ،مکتوب است که ،نوشته اندکه

it is your move : نوبت شما است

it ius all one to me : براى من يکسان است

it lacks soul : روح ندارد

it leaves no room for doubt : جاى هيچگونه ترديدى باقى نمى گذارد

it lies before us : پيش روى ما واقع شده است ،پيش روى ما است

it lies beyond his competence : قانون ـ فقه : در صلاحيت او نيست

it lies on the east of : در خاور واقع( شده ) است

it look as if : چنين مينمايد که گويى

it makees no difference : تفاوتى نميکند،فرقى نميکند

it makes a t. difference : تفاوت خيلى زيادى نمى کند

it matters little : چندان اهميت ندارد

it may be as well to go there : شايدرفتن انجابدنباشد

it may be presumed that : احتمال قوى ميرود که ،ميتوان فرض که

it measures two metres : (اندازه ان ) دومتر است

it needs not : لازم نيست

it needs to be done carefully : بايد بدقت کرده شود،اينکار مستلزم دقت است ،اينکار توجه لازم دارد

it never occurred again : ديگر اتفاق نيفتاد،ديگر رخ نداد،ديگر واقع نشد

it never rains but it pours : وقتى که مى ايدپشت سر هم مى ايد،همينکه مى ايد پى در پى مى ايد

it occasioned his death : باعث مرگ اوشد،مرگ اورا فراهم ساخت

it occurs in nature as a gas : در طبيعت بشکل گاز يافت ميشود

it occurs to me that : (جنين ) بنظرم ميرسد که

it occurs twice a day : روزى دوبار رخ ميدهد،روزى دوبار اتفاق مى افتد

it peels better : بهتر پوست ان کنده ميشود

it piques curiosity : حس کنجکاوى شخص را بر مى انگيزد

it pleased him to go : خوش داشت که برود،خوشش مى امدکه برود

it promisews to be easy : اميد ميرود اسان باشد،چنين مينمايد که اسان است

it pron : ان چيز،ان جانور

it proved false : دروغ درامد،دروغ بود

it provokes laughter : خنده اور است ،باعث خنده است

it puckered up in sewing : هنگام دوختن جمع شد،در ضمن دوختن چين خورد

it pulls its weight : نسبت به سنگينى خودش خوب مى کشد

it purports that : قانون ـ فقه : انچه از اين فهميده مى شود اين که.....

it rained blood : خون( مانندسيل ) روان بود

it rains : ميبارد

it ran into ten editions : ده چاپ خورد،ده با رچاپ شد

it received royal assent : قانون ـ فقه : به توشيح ملوکانه رسيد

it reeks of blood : بوى خون از ان ميايد

it remains to be proved : هنوز ثابت نشده است ،بايد ثابت شود

it rest with you to ..... : با شما است که........

it savours of revenge : بوى انتقام ياکينه جويى ازان مى ايد،دلالت بر انتقام ميکند

it say in the bible that : در کتاب مقدس ميگويد،در کتاب مقدس گفته شده است

it scaled 5 kilograms : (وزنش ) ده کيلوگرم درامد

it seem : به نظر رسيدن

it seem to me : بنظرم ميرسد

it seems : به نظر مي رسد

it seems to me he is lying : بنظرم ميرسد دروغ ميگويد

it served as a precedent : قانون ـ فقه : سابقه شد

it serves him right : سزاوار است تا چشمش هم کور،دنده اش هم نرم شود

it shall not be scathed : )کمترين اسيبى به ان نخواهد رسيد

it shrinks in washing : درشستشوچروک ميشود

it sleets : برف وباران( با هم ) ميبارد

it smells of the lamp : با زحمت فراوان

it smells sour : از بوى ان پيدا است که ترش شده است ،بوى ترشيده ميدهد

it smells sweet : خوشبو يامعطراست

it snows : برف ميبارد،برف ميايد

it sounds false : دروغ بنظر ميرسد

it speaks well for him : بامن خوب است ،بامن نظرمساعد دارد

it spells ruin to the workmen : متضمن خانه خرابى کارگران است

it sprang from the wall : ازديوار روييد

it stand well with him : بامن خوب است ،بامن نظرمساعدى دارد

it stands 3 metres : قدش 3 متر است

it stings the conscience : وجدان را نيش ميزند

it stood me in c 50 : ¹ 5ليره براى من تمام شد

it storms : هوا طوفانى است

it stung me to the heart : دلم را بدرداورد،جگرم را سوراخ کرد

it subserves our purpose : مارادر رسيدن بمقصودکمک ميکند،بدرد کارماميخورد

it suggests : آمده است

it takes much room : خيلى جامى برد،فضاى زيادى را اشغال ميکند

it takes of the others : از انهاى ديگر پيش اشت ،بر ديگران مقدم است

it tastes sweet : شيرين است

it tells its own tale : از خودش پيداست ،نيازمند به توضيح نيست

it tends to ruin him : وسائل خانه خرابى ياهلاکت اورافراهم مى کند،منجرميشودبهلاکت او

it thaws : هوا چنان گرم شده که برف را اب ميکند

it threatens to rain : هوامستعدباريدن( يابارندگى ) است

it thunders : صداى اسمان غرغره ميايد

it touched him on the raw : بنقطه حساس( احساسات ) اوبرخورد

it transcends human reason : بالاترازعقل بشراست ،ماوراى عقل........

it turned my head : سرم را بدوران انداخت يا گيج کرد

it turned my stomach : دلم رابهم زد

it verges on a valley : د رکنار دره اى واقع شده است

it was a (good)round sum : خوب پولى بود،مبلغ زيادى بود

it was a p to another book : مقدمه کتاب ديگربود

it was all quiet in london : درلندن خبرى نبود،شهرلندن درارامش بود

it was an incorrect procedure : يک اقدام غلطى بود،جريانش درست نبود

it was at its height : به منتهاى درجه رسيده بود

it was basedon evclid : اساس ان روى اقليدس گذارده شده بود

it was beneath my notice : شايسته اينکه اعتنايى بان کنم نبود،مراعارمى امدازاينکه بدان توجهى کنم

it was cooked to rags : انقدر پخته شدکه له شد( ياخردشد)

it was eaten : خورده شد

it was i. calculated : درست حساب نشده بود

it was left unfinished : ناتمام ماند

it was my fault : تقصيرمن بود

it was no better : هيچ بهتر نبود

it was no part of my plan : ابداجزو طرح يا نقشه من نبود،کى جزو نقشه من بود؟

it was not p to do that : کردن انکارمصلحت نبود

it was nothing short of : کم از.....نبود،پاى کمى از....... نداشت

it was odious to : در نزد

it was one too many : يکى زياد بود

it was p of evil : بدى را ازپيش خبرميداد

it was provocative of curiosty : حس کنجکاوى شخص را تحريک کرد

it was publicly known : همه ميدانستند در نظر همه اشکار بود

it was signed by his majesty the shah : قانون ـ فقه : به توشيح همايونى رسيد

it was skirted by trees : درخت هايى در کنار ان بود

it was snowed under : زير برف ماند

it was stipulated that : قيد شد که ،شرط شد که ،تصريح شد که

it was valued at rials 5000 : پنج هزار ريال بهابران گذاردند،پنج هزار ريال قيمت شد،ارزيابى شد

it was we who went first : ما بوديم که نخست رفتيم

it wasa mere presumption : فرض محض بود

it wasdone in no time : انجام اين کار چندان طولى نکشيد،اينکار چندان وقتى نبرد

it wasnot for noyhing that : بى خود نبود که

it wasprologue to the nextmove : درامد( يا مقدمه ) اقدام بعد بود

it weighed 3 kilogrammes : سه کيلوگرم( وزن ان ) بود،سه کيلوگرم وزن داشت ،سه کيلوگرم درامد

it will give rise to a quarrel : مايه ستيزه خواهد شد،نزاعى توليد خواهد کرد،باعث دعوا خواهد شد

it will injure his prestige : به حيثيت او لطمه يا اسيب زد

it will make against us : براى مازيان خواهد داشت ،بزيان ما تمام خواهد شد

it will manifest it self : اشکار خواهد شد،معلوم خواهد گشت

it will not bear repeating : جندان زشت است که نمى توان انرا بازگو کرد

it will not take long : طولى( يا خيلى طول ) نخواهد کشيد،مدت زيادى نمى خواهد

it will p to wait : جورهمه مارا اوبايدبکشد

it will pay to wait : به منتظر شدنش نمى ارزد،صبر کردنش ارزش دارد

it will sully his repotation : باشهرت اومنافات دارد،شهرتش رالکه دارميکند

it will wear to your shape : (هرچه ) بپوشيدبهترميشود،درنتيجه پوشيدن قالب تن شما خواهد شد

it wont wash : اگرانرابشويندرنگش ميرود

it would be preferble to : بهتر خواهد بود

it would be well to ask him : خوب است از او بپرسم ،بدنخواهدبوداگرازاوبپرسم

italiacize : با حروف خوابيده نوشتن

Italian : ايتاليائي

italian pursuit : ورزش : مسابقه تعقيبى تيمى دوچرخه سوارى از 2 تا 5 نفر

italianism : ايتاليايى مابى ،پيروى از اداب و رسوم مردم ايتاليا

italianize : ايتاليايى کردن

italicism : عبارات و اصطلاحات ايتاليايى

italicize : با حروف يکبرى يا خوابيده نوشتن

italiot or ote : (يونانى ) مقيم ايتاليا

Italy : ايتاليا

itc avant garde : کامپيوتر : اوانت گارد اى تى سى

itc bookman : کامپيوتر : بوکمن اى تى سى

itch : جرب , خنش , خارش کردن , خاريدن

itch mite : فعل جرب

itchiness : احساس خارش

itching : خارش , خنش , حکه

itching palm : دست گيرنده ،دست رشوه گير،کف خارش دار

itchless : بى خارش ،رشوه نخور

itchthyolatry : ماهي پرستي

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1

آموزش سریع ۵۰۴ لغت ضروری