لغات مشابه
knee paddling : ورزش : پاروزدن تخته موج با دست روى زانو

knee pan : کاسه زانو

knee piece : زانوبند

knee swell : زانويى( اهرمى که براى افزايش ياکاهش صدا با زانو بکار مى اندازند)

knee hole : جاى زانو،تحرير]

knee joint : بند زانو،مفصل زانو،زانوئى

kneecap : استخوان کشگک

kneehole : جاي زانو

kneeing : ورزش : خطاى سد کردن راه حريف با زانو

kneel : زانو زدن

Kneel : زانو زدن

Kneel : زانو زدن

kneel down : زانو زدن

kneeler : زانو زن

kneeling : ورزش : زانوزدن

kneeling position : علوم نظامى : وضعيت به زانو

kneepan : کاسه زانو

knell : صدايي زنگ

knelt : گذشته و قسمت سومkneel

knew : ماضى فعلKnow ،دانست

knick point : معمارى : رودشکن

knick knack : چيز قشنگ و کم بها که براى ،ارايش بکار ميرود،بازيچه

knickerbocker : اهل نيويورک ،زاده هلندى هايى که به new york کوچ کردند

knickerbockers : نيم شلوارى گشادکه درسرزانو جمع ميشود،نيم چاقشورى

knickers : شلوارگشاد کوتاهى که نزديک زانو جمع شده باشد

knickknack : خرت وپرت ،چيزقشنگ وکم بها،(ز.ع ).بازيچه کوچک

knickrtbocker : اهل نيويورک

knidness : محبت

knife : کارد , چاقو زدن , چاقو

knife board : ميزى که روى ان کاردهاراپاک مى کنند،نيمکت دوطرفه دربالاى امنيبوس

knife grinder : چاقو تيز کن

knife stabber : چاقو کش

knife stabbing : چاقو کشي

knife boy : خانه شاگرد

knife grinder : چاقو تيزکن

knife machine : ماشين کارد پاک کنى

knifesmith : کارساز

knight : شواليه , اسب شطرنج , نجيب زاده

knight bachelor : (انگليس قديم )پايين ترين مرتبه سلحشورى قديم انگليس

knight errant : شواليه سيار

knight errantry : مقام سلحشوري

knight fork : ورزش : چنگال اسب شطرنج

knight hospitaller : کسيک که درسلک هاى راهب هاى نظامى که درسال..... گرديده درامده باشد

knight like : سلحشوروار،شايان شواليه گرى ياسلحشورى

knight marshal : کسيکه در خانواده سلطنتى داراى برخى مامريت هاى قضايى باشد

knight of the post : کسيکه معاشش ازگواهى دروغ دادن فراهم ميشد

knight of the road : راهزن پياده

knight of the shears : درزى ،خياطى کردن ،دوزندگى کردن ،لباس دوختن براى

knight service : تصرف مجانى ملک دربرابرخدمت نظامى

knightage : گروه سلحشوران ،هيئت شواليه ها

knighthood : شواليه گري , سمت سلحشوري

knightly : شواليه وار،سلحشوروار

knit : بافتن , بهم پيوستن , کشبافي کردن

knit goods : کالاى کش بافت

knitback : اذن الحمار،سنفيتون( فرنگى)

knitted : بافته

knitted work : کش باف

knitter : جوراب باف , بافنده

knitting : بافتني , بافندگي

knitting machine : ماشين کش بافى

knitting needle : ميل جوراب بافى ،ميل کش بافى

knitting pin : ميل جوراب بافى ياکش بافى که درته ان دگمه ياگلوله اى دارد

knitting sheath : ميل نگهدار

knitwear : لباس کشباف

knitwork : بافته ،(کار)

knived : چاقو دار،تيغه دار

knives and forks : کاردوچنگال

knob tie : علوم نظامى : گره مقره اى

knob and tube wiring : الکترونيک : سيمکشى با مقره و لوله

knobbed : قبه دار

knobber : گوزن نردوساله

knobbiness : پوشيدگى ازگره يابرامدگى ،قپه ( دارى) ،گردى

knobble : قپه کوچک ،برامدگى کوچک ،گره کوچک ،دگمه کوچک ،هموار کردن ،صاف کردن

knobbler : سنگ صاف کن ،کسيکه سنگ را ازگره صاف مى کند

knobby : گره دار،پره دار،داراى برامدگى ( هاى زياد) ،قوزدار،گرد،تپه دار

knobkerrie : توپوز،چماق سرگرد

knobstick : طوپوز،کارگريکه که با اعتصاب کارگران همراه نيست ،خائن اعتصاب

knobstone : سنگ رستى و اهکى

knock : درزدن

knock about clothes : جامه کار،لباس کار

knock against : خوردن به ،زدن به

knock at the door : در زدن ،در کوفتن

knock in : فرو کردن

knock knee : کجى زانو به درون دراثر مرض يا نرسيدن موادغذايى

knock kneed : داراى زانوى کج ،داراى حرکت کج ومعوج ،شل ،فالج ،خشن

knock off : ازکار دست کشيدن

knock on the head : خنثى کردن ،باطل کردن ،نقش بر اب کردن

knock one on the head : مشت بر کله کسى زدن

knock rating : علوم هوايى : ميزان بهسوزى

knock reducer : شيمى : ضد کوبش

knock together : بهم خوردن ،بهم زدن ،بهم چسباندن

knock up : سردستى اماده کردن ،بهم زدن ،برخورد کردن ،تحريک کردن ،از کار انداختن ،بپايان رساندن ،ابستن کردن ،ناراحت کردن

knock about : پرصدا،شلوغ ،ولگرد،پرسه زن

knock down : گيج کننده ،مجاب کننده ،ضربت ،مشت زنى ،نوشابه تند

knock knees : زانوى کج

knock out : ناتوان سازنده ،زمين زن ،بيرون انداز

knock out tournament : ورزش : تورنمنت حذفى شطرنج

knockdown : ورزش : ناک دان

knocker : کوبنده

knocker up : بيدارکن ،کسيکه بردرخانه هاميزندتاکارگران را ازخواب بيدارکند

knocking : دق الباب , دق , تغ تغ , کوبي

knockout : ضربت قاطع , ضربه فني کردن , ضربه فني

knockstone : کنده اى که روى ان سنگ هاى معدنى راخردميکنند،کنده

knoit : صداى در،درزنى ،کوبش در،دق الباب ،ضربت ،تغ تغ ،خرده گيرى

knoll : نوک تپه

knolly : ناهموار،تپه دار

knop : قلاب نخ

knosp : دگمه ،برامدگى ،غنچه

knot : بهم پيوستن , منگوله , گره دار کردن , گره , گرهدار کردن , منگولهدار کردن , عقده

knotgrass : هفت بند

knothole : سوراخ ميان گره چوب

knotless : بى گره ،صاف

knotted : جمع شده , ازدحام کرده , منگوله دار , گرهدار , گره دار , گرهاي , کلاله دار

knotter : ماشين گره زني

knottiness : پيچيدگى ،پرگرهى

knotting : گره زنى ،گره بندى ،اندود فلز

knotty : پرگره , گره گير

knotty pate : ادم خرف يابى کله

knotwork : ارايش گره دار،يکجورسوزن دوزى ياقلابدوزى

know : بلد بودن , دانستن , شناختن , استحزار يافتن

know allmen by these presents : بموجب اين سندعموم را اگاهى مى دهد

know by heart : از بر داشتن

know how : رموزکار , معلومات خاص

know it all : عالم نما،مدعى علم اليقين

know little : ادم نادان

know nothing : نادان ،جاهل ،منکر وجود خدا

know nothing : هيچمدان

knowability : شناختنى بودن

knowable : دانستني

knower : داننده

knowing : کاردان ،فهميده ،با هوش ،زيرکانه

knowing faculty : قوه دانش( يادانستن)

knowingly : دانسته , عاما

knowingness : فهميدگى ،زيرکى

knowledge : دانائي , دانستگي , وقوف , اطلاع , عرفان , معرفت , معلومات , شناخت , دانش

knowledge engineering : کامپيوتر : مهندسى معلومات

knowledge industries : کامپيوتر : صنايع اطلاعاتى

knowledge is power : دانايى توانايى است ،توانابودهرکه دانابود

knowledge of a language : دانستن زبانى

knowledge of persons : شناسايى اشخاص

knowledge of results : روانشناسى : اطلاع از نتايج

knowledge representation : کامپيوتر : نمايش معلومات

knowledge work : کامپيوتر : کار اطلاعاتى

knowledgeable : باعلم

known : شناخته , دانسته , معلوم , شناخته شده , برملا

known as : متصف , موسوم به

known by everybody : همه کس اوراميشناسد،معروف همه است

known to the police : قانون ـ فقه : داراى سابقه در شهربانى

knox cube test : روانشناسى : ازمون مکعبهاى ناکس

knub : پس مانده

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1

آموزش سریع ۵۰۴ لغت ضروری