لغات مشابه
lame in one leg : از يک پا شل

lamellar : لايه لايه

lamellate : ورقه ورقه ،لايه مانند،ورقه مانند،تنکه دار

lamellated : برگه برگه

lamellibranch : صدف دو کپه

lamellicorn : (حشره شناسى )شاخک دار،داراى شاخک پهن

lameness : شلي , لنگي

lament : نوحه کردن , تعزيت گرفتن , زاريدن

lamentable : زار

lamentably : بطور رقت اور

lamentation : زاري , ضجه , مرثيه خواني , مويه , سوگواري

lamentations of feremiah : سوگ نامه ارميا،مراثى ارميا

lamenter : عزادار،مرثيه خوان

lamenting : شيون

lamentingly : باسوگوارى ،باعزادارى ،با اظهارتاسف

lamia : ساحره ،خون اشام

lamin : لايه نازک , شاخه پرده اي

lamina : لايه نازک , شاخه پرده اي

laminal : )laminar(داراى ورقه هاى نازک

laminal flow : عمران : جريان خطى

laminar : )laminal(داراى ورقه هاى نازک

laminar boundary layer : علوم هوايى : لايه مرزى خطى

laminar control flow system : علوم هوايى : سيستم کنترل جريان خطى يا لايه اى

laminaria : (گ.ش ).جلبک هاى لاميناريا،جلبک کلاه گرزى وپهن

laminate : متورق شدن , متورق کردن , متورق ساختن , ورقه کردن , ورقه ورقه

laminated : متورق

laminated beam : معمارى : تير چند لايى

laminated construction : الکترونيک : ساختمان ورقه اى

laminated core : علوم هوايى : هسته متورق

laminated product : علوم مهندسى : توليد ماده متراکم متورق

laminated spring : علوم مهندسى : فنر تسمه

lamination : تورق

laminitis : اماس لايه هاى حساس ،پاى اسب لنگى اسب

laminose : ورقه ورقه

lamish : کمى لنگ

lamister : )lamster(فرارى ،فرارى از قانون

lammas : روز اول ماه اوت ،(سابقا )جشن درو

lammed : محکم زدن ،باچوب زدن

lammergeier : ( )lammergeyer(ج.ش ).کرکس ريشدار،لاشخور

lammergeyer : ( )lammergeier(ج.ش ).کرکس ريشدار،لاشخور

lamp : مشکوه , مشکات , مصباح , چراغ

lamp bulb : الکترونيک : لامپ

lamp bulb adapter : الکترونيک : تبديل لامپ

lamp bulb base : الکترونيک : پايه لامپ

lamp bulb efficiency : الکترونيک : بازده لامپ

lamp connector : الکترونيک : رابط لامپ

lamp cord : الکترونيک : سيم لامپ

lamp dimmer : الکترونيک : تيره کننده لامپ

lamp reflector : الکترونيک : اينه نورافکن

lamp socket : الکترونيک : سرپيچ

lamp chimney : لوله لامپا

lamp hour : الکترونيک : لامپ - ساعت

lamp shade : حباب

lamp stand : چراغ دان

lampad : چراغ ،شمعدان

lampas : کام کردن ،کام اماس کام دهان اسب يکجور پارچه ابريشمى گلدار

lampblack : سياه يکدست

lampereel : يکجور ماهى

lampholder : الکترونيک : سرپيچ لامپ

lamplight : روشنائى چراغ

lamplighter : چراغ چى ،چوب يا کاغذى که ،با ان چراغ را روشن ميکنند

lamponery : هجونامه سازى

lampoon : هجو کردن , هجوي

lampooner : هجونويس

lampoonist : هجوساز

lamppost : تير چراغ ،تير لامپا

lamprey : (ج.ش ).مارماهى

lampron : چراغ موشى ،چراغ فيتله اى که درچراغانى بکار ميرود

lamps : مصابيح

lampshade : آباژور

lamster : )lamister(فرارى ،فرارى از قانون

lanai : veranda(، )=porchايوان ،رواق

lanary : انبار پشم

lanate : پشمى ،پشمالو

lancastrian : اهل ،در انگليس طرفدار يا عضو خانواده سلطنتى لنکستر

lance : نشتر زدن , نيزه , ضربت نيزه

lance corporal : درجه اى که کار سرجوخه را ميکند ولى حقوق سرباز را ميگيرد

lancelet : نيشتر،(ج.ش ).نيزه ماهى

lanceolate : نيزه مانند

lancepain : دردى که تيرميکشد،تير

lancer : نيزه انداز , نيزه زن

lancet : نيشتر , نشتر

lancet window : پنجره نوک تيز

lanceted : داراى پنجره يا طاق نوک تيز

lancethrust : زخم نيزه

lanciation : سوراخ کردن يا تير کشيدن ،دردتير کشنده ،تير

lancinate : بانيزه سوراخ کردن ،پاره کردن

lancinating : تير کشنده ،سوراخ کننده

lancination : پاره سازي

land : نشستن , به خشکي آمدن , خاک , بزمين نشستن , بر زمين نشستن , پياده کردن , سرزمين , ارض , ديار , فرود آمدن , به زمين نشستن , فرود آوردن

land agent : قانون ـ فقه : دلال معاملات ملکى

land alide : عمران : لغزش زمين

land arm mode : علوم نظامى : سيستم کامپيوترى کنترل دستى و خودکار فرود هواپيما

land capacity : زيست شناسى : کاراورى زمين

land development : بازرگانى : احياى اراضى

land distribution : بازرگانى : توزيع اراضى

land forming : عمران : شکل دادن زمين

land grading : عمران : تسطيح زمين

land grant : زمين اعطايى دولت ،اعطاى اراضى

land grave : کنت قديم المانى

land improvements : بازرگانى : عمران و ابادانى زمين

land map : معمارى : نقشه جغرافيايى

land measurer : زمين پيما،مساح

land n : خشکى ،خاک ،سر زمين ،ديار،کشور،قوم ،مردم ،ملت ،ملک ،خطه

land of promise : زمين موعود

land of the rising sun : کشور ژاپن

land office : اداره املاک وثبت اراضى

land office business : کار وسيع وبسيط وسريع ،کارپر سود يا پر موفقيت

land plaster : گج ،صخره گچى ظريفى که بعنوان کود براى اصلاح خاک بکار ميرود

land policy : بازرگانى : سياست اقتصادى مربوط به زمين

land reforms : اصلاحات ارضي

land register : معمارى : ثبت املاک

land restoration : زيست شناسى : بازسازى زمين

land scaping : عمران : محوطه سازى و ايجاد فضاى سبز

land slip : عمران : ريزش سنگ از کوه

land sturm : نام نويسى همگانى

land tail : باقيمانده زمينى يکان ،بنه زمينى ،(قسمتى از يکان هوارو يا هوابرد که از راه زمين به سر پل هدايت مى شود)

land tax : ماليات بر اراضي

land tenure : بازرگانى : اجاره دارى زمين

land vi : بخشکى امدن ،پياده شدن ،فرود امدن ،بزمين رسيدن ،پائين امدن

land bank : بانکى که زمين را در برابر پو ل گرو بر ميدارد

land breeze : نسيم خشکى ،نسيمى که از زمين بسوى دريا بوزد

land carriage : بار کشى زمينى ،حمل و نقل خشکى

land crab n : خرچنگى که در زمين زندگى مى کند ولى در دريا تخم مى ريزد

land force n : نيروى زمينى

land girl n : دخترى که کارهاى صحرايى ميکرد

land hunger : از براى بدست اوردن ياملک ،حرص ملاکى

land lady : زن ميزبان ،زن صاحب ملک

land lubber : ادم دريا نديده ،ادم کشتى نديده ،ادم خشکى مانده

land poor : داراى زمين هاى زيادى که بى فايده است ويا بگرورفته ،زمين دار

land service : خدمت نظام در نيروى زمينى

land shark : غارتگرکرانه ،کسيکه ملوانان رادردرياغارت مى کنديابمال انها انگل ميشود

land sick : کند رونده بواسطه نزديکى بخشکى

land surveyor : زمين پيما،سياح

land swell : خيزاب يا غلت اب نزديک کرانه

land tag : مجلس قانون گذارى پروس ،لاندتاک

land tie : تير يا جرزى که قسمتى از ديوار را بزمين اتصال ميدهد

landau : کالسکه کروکى

landaulet : کالسکه کروکى کوچک

landaulet n : گردونه کوچکى که پوششى دارد

landdau : يکجور گردونه چهارچرخه که پوشش ان داراى دو قسمت است

landding : ورود بخشکى ،کرانه رسمى ،فرودگاه ،پاگرد

landed : وابسته بزمين , زمين دار , فرود آمده

landed a : زمينى ،که عبارت از زمين است ،ملکى ،ملک دار،ملک ،زمين ،مستقل

landed property : عقار

landed terms : بازرگانى : قيمت کالا به شرط تخليه در مقصد

landed weight : بازرگانى : وزن کالا هنگام تخليه

lander : علوم هوايى : فضاپيمايى که ميتواند به ارامى روى سطح سياره موردنظر بنشيند

landfall : ريزش زمين

landfall n : ورود بخشکى ،ديدار خشکى ،زمينى که ناگهان بميراث کسى درايد

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

"دانلود پاورپوینت اصول مهم برای زندگی موفق همسران،30 اصل جهانی موفقیت در زندگی"
مقاله بررسی قطعیت آراء در نظام کیفری ایران با توجه به اختیارات رئیس قوه قضائیه
بررسی روشهای تامین مالی بر ارزش شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار
تحقیق بررسی رابطه دینداری با میزان طلاق بین زنان
بررسی حقوق اسرای جنگی در اسناد بین المللی
بررسی تأثیر گزارشگری مالی تحت وب بر ویژگی‌های كیفی اطلاعات حسابداری
بررسی ارزش افزوده بر اوراق بهادار تهران
بررسی تأثیر درمان پریودنتال بر سطح سرمی C-reactive protein
بررسی اکپرسیونیسم انتزاعی
"اجاره،سرقفلی وحق كسب وپیشه وتجارت در حقوق موضوعه ایران وفقه اسلامی"
بررسی اثربخشی درمان بر اساس رویکرد تحلیل رفتار متقابل بر کاهش باورهای غیرمنطقی زنان متأهل
بررسی نقش دولت در زمینه سازی توسعه فن آوری اطلاعاتی با مطالعه موردی ایـران1370-1384
بررسی عقد و اجاره
بررسی نظام کیفری ایران باستان
تحقیق جامع حقوقی معاذیر معاف کننده از مجازات
تحقیق حقوقی کامل
علل ارتکاب جرم و راههای جلوگیری از آن
تحقیق قاچاق کالا وارز
دانلود کار تحقیقی معاذیر معاف کننده از مجازات