لغات مشابه
lampas : کام کردن ،کام اماس کام دهان اسب يکجور پارچه ابريشمى گلدار

lampblack : سياه يکدست

lampereel : يکجور ماهى

lampholder : الکترونيک : سرپيچ لامپ

lamplight : روشنائى چراغ

lamplighter : چراغ چى ،چوب يا کاغذى که ،با ان چراغ را روشن ميکنند

lamponery : هجونامه سازى

lampoon : هجو کردن , هجوي

lampooner : هجونويس

lampoonist : هجوساز

lamppost : تير چراغ ،تير لامپا

lamprey : (ج.ش ).مارماهى

lampron : چراغ موشى ،چراغ فيتله اى که درچراغانى بکار ميرود

lamps : مصابيح

lampshade : آباژور

lamster : )lamister(فرارى ،فرارى از قانون

lanai : veranda(، )=porchايوان ،رواق

lanary : انبار پشم

lanate : پشمى ،پشمالو

lancastrian : اهل ،در انگليس طرفدار يا عضو خانواده سلطنتى لنکستر

lance : نشتر زدن , نيزه , ضربت نيزه

lance corporal : درجه اى که کار سرجوخه را ميکند ولى حقوق سرباز را ميگيرد

lancelet : نيشتر،(ج.ش ).نيزه ماهى

lanceolate : نيزه مانند

lancepain : دردى که تيرميکشد،تير

lancer : نيزه انداز , نيزه زن

lancet : نيشتر , نشتر

lancet window : پنجره نوک تيز

lanceted : داراى پنجره يا طاق نوک تيز

lancethrust : زخم نيزه

lanciation : سوراخ کردن يا تير کشيدن ،دردتير کشنده ،تير

lancinate : بانيزه سوراخ کردن ،پاره کردن

lancinating : تير کشنده ،سوراخ کننده

lancination : پاره سازي

land : نشستن , به خشکي آمدن , خاک , بزمين نشستن , بر زمين نشستن , پياده کردن , سرزمين , ارض , ديار , فرود آمدن , به زمين نشستن , فرود آوردن

land agent : قانون ـ فقه : دلال معاملات ملکى

land alide : عمران : لغزش زمين

land arm mode : علوم نظامى : سيستم کامپيوترى کنترل دستى و خودکار فرود هواپيما

land capacity : زيست شناسى : کاراورى زمين

land development : بازرگانى : احياى اراضى

land distribution : بازرگانى : توزيع اراضى

land forming : عمران : شکل دادن زمين

land grading : عمران : تسطيح زمين

land grant : زمين اعطايى دولت ،اعطاى اراضى

land grave : کنت قديم المانى

land improvements : بازرگانى : عمران و ابادانى زمين

land map : معمارى : نقشه جغرافيايى

land measurer : زمين پيما،مساح

land n : خشکى ،خاک ،سر زمين ،ديار،کشور،قوم ،مردم ،ملت ،ملک ،خطه

land of promise : زمين موعود

land of the rising sun : کشور ژاپن

land office : اداره املاک وثبت اراضى

land office business : کار وسيع وبسيط وسريع ،کارپر سود يا پر موفقيت

land plaster : گج ،صخره گچى ظريفى که بعنوان کود براى اصلاح خاک بکار ميرود

land policy : بازرگانى : سياست اقتصادى مربوط به زمين

land reforms : اصلاحات ارضي

land register : معمارى : ثبت املاک

land restoration : زيست شناسى : بازسازى زمين

land scaping : عمران : محوطه سازى و ايجاد فضاى سبز

land slip : عمران : ريزش سنگ از کوه

land sturm : نام نويسى همگانى

land tail : باقيمانده زمينى يکان ،بنه زمينى ،(قسمتى از يکان هوارو يا هوابرد که از راه زمين به سر پل هدايت مى شود)

land tax : ماليات بر اراضي

land tenure : بازرگانى : اجاره دارى زمين

land vi : بخشکى امدن ،پياده شدن ،فرود امدن ،بزمين رسيدن ،پائين امدن

land bank : بانکى که زمين را در برابر پو ل گرو بر ميدارد

land breeze : نسيم خشکى ،نسيمى که از زمين بسوى دريا بوزد

land carriage : بار کشى زمينى ،حمل و نقل خشکى

land crab n : خرچنگى که در زمين زندگى مى کند ولى در دريا تخم مى ريزد

land force n : نيروى زمينى

land girl n : دخترى که کارهاى صحرايى ميکرد

land hunger : از براى بدست اوردن ياملک ،حرص ملاکى

land lady : زن ميزبان ،زن صاحب ملک

land lubber : ادم دريا نديده ،ادم کشتى نديده ،ادم خشکى مانده

land poor : داراى زمين هاى زيادى که بى فايده است ويا بگرورفته ،زمين دار

land service : خدمت نظام در نيروى زمينى

land shark : غارتگرکرانه ،کسيکه ملوانان رادردرياغارت مى کنديابمال انها انگل ميشود

land sick : کند رونده بواسطه نزديکى بخشکى

land surveyor : زمين پيما،سياح

land swell : خيزاب يا غلت اب نزديک کرانه

land tag : مجلس قانون گذارى پروس ،لاندتاک

land tie : تير يا جرزى که قسمتى از ديوار را بزمين اتصال ميدهد

landau : کالسکه کروکى

landaulet : کالسکه کروکى کوچک

landaulet n : گردونه کوچکى که پوششى دارد

landdau : يکجور گردونه چهارچرخه که پوشش ان داراى دو قسمت است

landding : ورود بخشکى ،کرانه رسمى ،فرودگاه ،پاگرد

landed : وابسته بزمين , زمين دار , فرود آمده

landed a : زمينى ،که عبارت از زمين است ،ملکى ،ملک دار،ملک ،زمين ،مستقل

landed property : عقار

landed terms : بازرگانى : قيمت کالا به شرط تخليه در مقصد

landed weight : بازرگانى : وزن کالا هنگام تخليه

lander : علوم هوايى : فضاپيمايى که ميتواند به ارامى روى سطح سياره موردنظر بنشيند

landfall : ريزش زمين

landfall n : ورود بخشکى ،ديدار خشکى ،زمينى که ناگهان بميراث کسى درايد

landform : تغييرات سطح زمين در اثر عوامل طبيعى

landgrave : لقب برخى از شاهزادگان المانى کنت زمين همان است

landgravine : لقب برخى از شاهزادگان المانى است

landholder : زمين دار , صاحب ملک

landing : فرودگاه هواپيما , پاگردان , پاگردپله ها , فرود

landing aids : علوم نظامى : وسايل کمک ناوبرى فرود هواپيما وسايل کمکى فرود هواپيما

landing aircraft : علوم نظامى : هواپيماى در حال فرود

landing angle : علوم هوايى : زاويه فرود

landing beach : علوم نظامى : ساحل پياده شدن

landing beam : علوم نظامى : نورافکن هدايت زمينى هواپيما براى فرود

landing craft : کرجى ساحلى

landing craft (assault) (lca) : علوم نظامى : ناوچه هجومى اب خاکى

landing craft assault (lca) : علوم دريايى : قايق نيرو پياده کن

landing craft raiding : علوم دريايى : قايق هجومى

landing craft tank (lct) : علوم دريايى : ناو تانک پياده کن

landing gear : عراده هواپيما

landing hill : ورزش : تپه فرود

landing light : علوم هوايى : چراغ فرود

landing net : ورزش : تور ماهيگيرى با دسته کوتاه يا بلند

landing place : مسقط

landing ship : علوم دريايى : ناو نيرو پياده کن

landing ship dock : علوم نظامى : اسکله فرود اب خاکى

landing slab : معمارى : تاوه پاگرد

landing spot : علوم دريايى : نقطه فرود

landing vehicle : علوم نظامى : خود روشنى دار اب خاکى

landing wires : علوم هوايى : سيمهايى براى متحمل شدن نيروهاى وارد بر سازه هواپيما در حال فرود

landing place : فرودگاه اسکله

landing stage : فرودگاه ،اسکله ،بارانداز،صفه

landless : بدون زمين

landloper : خانه بدوش ،ولگرد

landlord : موجر , ملاک , صاحبخانه , خانه خدا , صاحب خانه , مالک , صاحب ملک

landlord and tenant act : قانون ـ فقه : قانون موجر و مستاجر

landlordism : بازرگانى : نظام اربابى

landlubber : ادم دريا نديده ،معتاد بزندگى برى

landmark : واقعه برجسته

landmass : منطقه وسيعى از زمين

landocracy : گروه زمين د ارها،گروه ملک دارها،دسته ملاکها

landowner : صاحب ملک

landplane : علوم هوايى : هواپيمايى که قادر به برخاستن از سطح زمين که شامل برف و يخ نيز ميگردد ميباشد

landrail : ابچليک صحرايى

landright : حقالارض

lands : اراضي

lands man : ملوان ناازموده ،ملوان تازه کار،اهل خشکى

landscape : چشم انداز

landscape architect : معمار يا متخصص ساختن مناظر طبيعى نما

landscape gardener : متخصص تزئين باغ وگلکارى وزيبا سازى مناظر

landscape painting : معمارى : منظره سازى

landscapist : دورنماساز

landside : ساحل ،طرف روبه خشکى

landslide : ريزش کوه , ريزش خاک

landslip : (انگليس )فرو ريزى ،ريزش خاک کوه

landsman : هم ميهن , ملوان ساده

landuse : زيست شناسى : بهره ورى از زمين

landward : بسوي زمين

landwehr : بخشى از ارتش المان و کشورهاى ديگر که خدمت زيرپرچم را انجام دادند

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پرسشنامه هوش فرهنگی
پرسشنامه تحیق ژی و هیونگ
پرسشنامه ارزیابی عملکرد آموزش حین کار (ojt)
پرسشنامه اخلاقکاری پتی (1995)
شاخص های مدل تعالی سازمانی EFQM
مقیاس هوش اجتماعی ترومسو (TSIS)
معرفی پرسشنامه حمایت اجتماعی ادراک شده چند بعدی (MSPSS)
مقیاس سلامت خانواده اصلی(FOS)
پرسشنامه عملکرد تحصیلی فام و تیلور (EPT)
پرسشنامه رضایت زناشویی ENRICH 47 ماده ای
"پرسشنامه افسردگی، اضطراب، استرس DASS- 21"
مبانی نظری وپیشینه تحقیق نقدشوندگی
مبانی نظری وپیشینه تحقیق صنعت بیمه
پیشینه ومبانی نظری تحقیق وفاداری مشتری
گزارش کارآموزی كارخانه زمزم گرگان
گزارش کاراموزی شركت سیم و كابل ابهر بصورت كامل
طرح آماری در زمینه شاخص PMI بر روی 950 نفر از جوانان تهران
طرح آماری 50 خانوار مورد بررسی قرار گرفته و تعداد فرزندان آنها سؤال شده است
طرح آماری اثبات فرضیه علاقه دختران به تحصیل بیشتر از پسران می‌باشد