لغات مشابه
languorous : مست ،ضعيف ،پژمرده

langur : (ج.ش ).انواع ميمونهاى دم دراز وداراى ابروهاى پرپشت اسيا

laniard : طناب کوتاهى که براى نگاه داشتن چيزى بکار ميرود

laniary : ياره کننده ،درنده ،نيشدار

laniferous : پشم اور

lanigerous : پشم خيز،پشم دار

lanista : شمشيرباز اموزگار شمشير بازى

lank : لاغر،نحيف ،خميده ،خمار

lankiness : درازى و لاغرى

lankness : لاغرى ،باريکى ،درازى

lanky : لندوک , دراز و باريک

lanky a : درازو زشت ،بلندولاغر،لندوک

lanndsli : ريزش کوه

lanndslip : ريزش خاک

lanner : بالابان

lanneret : (ج.ش ).شاهين نر

lanolin : لانولين

lanoline : روغن پشم ،لانولين

lanoloin : چربى پشم که در ارايش مورد استعمال دارد،لانولين

lanose : پشمى ،کرکى ،پشمالو

lanosity : پشمالويى

lansdowne : يکجور پارچه پشم و ابريشم

lansquenet : يکجور بازى گنجفه ،سرباز پياده مزدورو المانى در سده هفدهم

lant : پيشاب( مانده)

lantana : (گ.ش ).شاه پسند گرمسيرى)verbenaceae(

lantern : چراغ بادي , فانوس , چراغ توري

lantern ceiling : معمارى : سقف فانوسى

lantern jaw : چانه باريک ودراز،داراى چانه باريک

lantern jawed : چانه دراز،داراى ارواره دراز و لاغر

lanternfolding : فانوس فنرى

lanternist : فانوس شعبده باز

lanternjaws : ارواره دراز و لاغر،چانه دراز،صورت لاغر و کشيده

lanternmoon : ماه ،مهتاب

lanternpinion : چرخ کوچکى که ميله هاى عمودى داردو مانند است به فانوس

lanthanide contraction : شيمى : انقباض لانتانيدى

lanthanide series : شيمى : خانواده لانتانيدها

lanthanides : شيمى : لانتانيدها

lanthorn : )lantern(فانوس

lantmagic : فانوس شعبده

lanuginose : )lanuginous(کرکدار،پشمالو

lanuginous : )lanuginose(کرکدار،پشمالو

lanugo : کرک جنينى ،کرکى که در روى جنين انسان و برخى جانوران ديده ميشود

lanyard : واکسيل نظاميان , طناب پرچم

lao : )laotian(لائوسى ،اهل لائوس ،زبان تايى ،مردم تايى

laodicean : شهرى از فروغيه که درديانت وسياست ومانندانهافائزاست

Laos : لائوس

Laotian : لائوسي

lap : دامان , لبه لباس , دامن لباس , شلپ شلپ کردن

lap (to) : معمارى : لبه رو لبه افتادن

lap chart : ورزش : جدول زمانى براى هر دور

lap money : ورزش : جايزه نقدى براى موفقيت در هر دور مسابقه اتومبيل رانى

lap n : لف لف ،لپ لپ ،ليس ،ليسه ،بازبان خورى ،خوردن خيزاب بکنار دريا

lap seam : علوم مهندسى : رويهم افتادگى

lap sus : لغزش ،سهو،خطا،اشتباه

lap vt : اشاميدن ،با زبان خوردن ،سر کشيدن ،حزيصانه خوردن ،خوردن به

lap welding : علوم مهندسى : جوشکارى رويهمى

lap winding : الکترونيک : سيم پيچ رويهم

lap wound armature : الکترونيک : ارميچر رويهم

lap dog : سگ دامن پرورده ،سگ دست اموز

lap half : پيوند نيم نيم

lap joint riveting : علوم مهندسى : پرچ کارى اتصال رويهم

lap weld : علوم مهندسى : روى يکديگر جوش دادن

laparectomy : برش بخشى از روده که در پهلوى ادمى واقع است

laparocele : فتق کمر

laparotomy : (طب )شکافتن شکم براى پى بردن به بيمارى

lapboard : تخته اى که بعنوان ميز تحرير بکار ميرود

lapel : برگردان يقه

lapel microphone : الکترونيک : ميکروفون يقه اى

lapelled : يقه برگردان

lapful : يک دامن پر،به قور يک دامن ،انچه در يک دامن جاگيرد

lapfulof straw : يک دامن کاه

lapicide : سنگ نويس ،سنگ تراش

lapidarian : گوهر شناس

lapidary : گوهر شناس

lapidate : سنگسار کردن

lapidation : سنگسار سازى ،رجم

lapides : سنگ

lapides infernalis : سنگ جهنم

lapides judaicus : سنگ يهود،حجراليهود

lapides lazuli : لاجورد اصل ،رنگ لاجوردى

lapides lydius : سنگ محک

lapides nephriticus : يشم سبز

lapidescence : سنگ شوى ،تحجر

lapidesdivinus : حجر الرحمن

lapidification : سنگ سازى ،تبديل به سنگ

lapidify : تبديل به سنگ کردن ،سنگ شدن

lapillus : سنگ کوچک

lapillus n : سنگ کوچک ،خرده سنگ اتش فشانى

lapin : خز،خرگوش

lapis lazuli : سنگ لاجورد , لاجورد اصل

laplace expansion : شيمى : بسط لاپلاس

laplace operator : شيمى : عملگر لاپلاس

laplace transformation : شيمى : تبديل لاپلاس

laplacian : شيمى : لاپلاسى

laplacian speed of sound : علوم هوايى : سرعت لاپلاسى صوت

lapland : لاپلند

laplander : اهل در شمال اسکانديناوى ،زبان لايلاندى

lapp : وابسته به زبان لايلاندى

lapped joint : عمران : اتصال بوسيله پوشش

lapped seam welding : علوم مهندسى : جوشکارى درزى رويهم

lapper : پيچنده ،ليسنده

lappermilk : شير بسته ،ماست

lappet : نرمه گوش , گوشت آويخته

lapping : عمران : اب بندى

lapponian : زبان لايلاندى ،درشمال اسکانديناوى

laps : عمران : رويهم قراردادن

lapsable : سلب شدنى ساقط شدنى ،برگشتنى ،باطل شدنى ،از دست رفتنى

lapse : خرف شدن , زوال , گذشت زمان

lapse from duty : قانون ـ فقه : ترک وظيفه

lapse inconduct : سقوط در رفتاروکردار

lapse time : زيست شناسى : زمان کاهش

lapse vi : افتادن ،سقوط کردن ،برگشتن ،ساقط شدن ،سپرى شدن ،منتقل شدن ،لغزيدن

lapsed : ساقط

lapsed ppa : ساقط شده ،پوچ ،باطل ،ملغى

lapsefrom right : سلب يا از دست رفتن حق

lapseof centuries : مروريا گذشتن قرنها

lapseratc : ميزان بارندگى به نسبت بلندى ها

lapsible : سلب شدنى ،ساقط شدنى

lapsible a : سلب شدنى ،ساقط شدنى ،باطل شدنى ،از دست رفتنى

lapstone : دمير

lapstrake : clinker built )lapstreak(قايق ساخته شده از تخته يا ورقه هاى پرچ شده بهم(بصورت نروماده)

lapstreak : clinker built )lapstrake(قايق ساخته شده از تخته يا ورقه هاى پرچ شده بهم(بصورت نروماده)

lapsus linguac : لغزش زبان ،لغزش درسخن ،اشتباه لپى

lapsus linguae : روانشناسى : لغزش زبانى

lapsus memoriac : اشتباه يا لغزش ،حافظه ،فراموشى

lapsus memoriae : روانشناسى : لغزش حافظه

laptop computer : کامپيوتر : کامپيوتر دستى يا کيفى

laputan : واهى ،خيالى

lapwing : (ج.ش ).مرغ زيبا،زياک ،هدهد،شانه بسر

lar : (روم قديم )نام يکى از ارواح حافظ خانه ،خانه

lar n : در روم باستان نام يکى از خدايان حامى خانه ،خداى خانگى

larboard : سمت چپ کشى ،سمت چپ

larcenous : دزدانه ،مربوط به دزدى

larceny petty : دزدى کوچک ،بيشتر دزدى مالى که کمتر از11 شيلينگ بهاداشت

larch : شربين , سياه کاج

larchagaric : غاريقون ،اگاريکون يونانى

lard : چربي خوک , چرب زباني , گوشت خوک

lard to butter : جازدن کره بوسيله اميختن باچربى هاو روغن هاى ديگرمانند پيه خوک

lard vt : با قيمه خوک پرکردن ،گوشت خوک لاى گذاشتن ،ارايش دادن

lardaceous a : مانند پيه خوک ،ماسيده ،مومى

larder : گنجه خوراک

larding pin : سيخى که باان پيه خوک را لاى گوشت ميگ ذارند

lardon : )lardoon(تکه چربى که لاى گوشت گذارند

lardoon : )lardon(تکه چربى که لاى گوشت گذارند

lardy : مانند پيه خوک ،داراى پيه خوک

lardy dardy : ادم خود ساز،ادم خودنما

lared of the covenant : زمين موعود،کنعان

lares : خانه

lares and penates : (مج ).عزيزترين چيز نزد شخص ،بت هاى خانگى ،لات ومنات

large : کثير , گت , زياد , بيوک , گنده , درشت , کلان , هنگفت , وسيع , جثه دار , بزرگ , جادار , سترگ

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پیشینه پژوهش و چارچوب مبانی نظری هوش بازاریابی
پیشینه پژوهش و چارچوب مبانی نظری در باب سازه ی تاب آوری
پیشینه پژوهش و چارچوب مبانی نظری در باب سازه ی روش های مقابله ای
پیشینه پژوهش و چارچوب مبانی نظری مفهوم هویت و هویت یابی
پیشینه پژوهش و چارچوب مبانی نظری اختلال لجبازی - نافرمانی
"دوره آموزشی دستورالعمل جوشکاری WPS،گزارش تائید آن PQR و تائید صلاحیت جوشکار WPQ بر اساس کد ASME به همراه نمونه فرم ها"
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش اختلال نارسا توجه فزون کنشی
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش امید به زندگی
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش آموزش زندگی خانوادگی (F.L.E)
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش بازی رایانه ای
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش بهره وری
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش تجارت الكترونیكی
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش خانواده دارای نوجوان
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش خودتنظیمی
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش خودکارآمدی در فرهنگ روانشناسی وروانپزشکی
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش در باب سازه دلبستگی
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش دردوالم
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش دین و مذهب
چارچوب مبانی نظری وپیشینه پژوهش سبک رهبری